تبليغاتX
بوی نرگس , گل یاس
شناخت زیبایی آنچه را که احساس می کنیم و چشم به راهش هستیم

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله روح‌الله قرهی در آخرین جلسه درس اخلاق خود (جلسه 195) که در مسجد و حوزه علمیه امام مهدی(عج) برگزار شد، به بیان برخی شرایط ملاقات با امام زمان(عج) پرداخت که مشروح آن در پی می‌آید.

کنار رفتن حجب

وقتی خدای متعال سرّی مثل اخلاص را به بندگان برگزیده­اش مرحمت می­کند- طبق روایت شریفی که جلسه گذشته خواندیم - این بندگان آن­چنان به واسطه این سرّ الهی جلو می­روند که حتّی ملائکة­الله هم از پرونده آن­ها باخبر نمی­شوند؛ یعنی حتّی ملائکه‌ای که مأمور به کتابت اعمال هستند، از نگاه به پرونده مخصلین عالم محروم هستند. لذا صورت ظاهر این پرونده سفید است.
عرض کردیم حضرت صادق­القول ­و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) بیان فرمودند: «وَ إِذَا وُقِفُوا بَیْنَ یَدَیْهِ تَعَالَى مَلَأَهَا مِنْ سِرِّ مَا أَسَرُّوا إِلَیْهِ»[1]پروردگار عالم، موقعی که بندگان مخلص در محضر او قرار می­گیرند، آن پرونده را پر می­کند. یک دلیل این است که پروردگار عالم می­خواهد بین خودش و آن­ها مطالب رمزیّه و سرّیه باقی بماند. دلیل دیگر این است که ذوالجلال ­والاکرام می­فرماید: آن­قدر اعمال این افراد نزد من گران‌بهاست که فقط من می­دانم و آن بندگان خالص خودم.
لذا آن­قدر این بندگان خالص پیش می­روند که صورت ظاهر حجاب­های بین آن­ها و پروردگار عالم - که حجاب­هایی بین خدا و محبوبین است - کنار می­رود.
آیت­الله‌العظمی سلطان‌آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، سلطان‌العارفین می‌فرمایند: سرّ این­ که حضرت حق حبیبش را به معراج برد تا آن­جایی که فرمود: «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى‏»[2]، جایی که دیگر هیچ ملکی جرئت نزدیکی به آن­جا را ندارد، همان اخلاص نبّی مکرّم است.
اخلاص یعنی انسان از هر چیزی خالص می­شود ولو حجاب ظاهری؛ یعنی بین او و ذوالجلال ­و ­الاکرام هیچ حجابی نیست. وقتی پروردگار عالم را دید و به آن­جا رسید که جز خدا هیچ ندید، پس عمل هم فقط متعلّق به او می­شود.
پس لذّت اخلاص بسیار زیاد است، امّا طبعاً مجاهده می­خواهد. اگر مجاهده نباشد، صددرصد انسان به اشتباه می­افتد.

لزوم تصفیه­ عمل

وجود مقدّس مولی­الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله­الغالب، علی‌بن­أبی­طالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) می­فرمایند: «تَصْفِیَةُ الْعَمَلِ خَیْرٌ مِنَ الْعَمَلِ»[3]. این ­که انسان عمل زیاد انجام دهد، زیاد کار خیر و عبادت کند، زیاد دست فقرا را بگیرد، زیاد نماز و روزه انجام دهد، خوب است امّا بهتر از این­ها تصفیه عمل است. تصفیه عمل یعنی این­که انسان بتواند عملش را خالص کند؛ یعنی کاری کند که به هیچ عنوان ولو به لحظه­ای نفس امّاره و حتّی ملک نبیند.
لذا خود تصفیه عمل؛ یعنی خالص کردن عمل. خالص کردن خیلی سخت است، شیرینی دارد امّا صددرصد مجاهده، رنج و زحمت می­خواهد. مثلاً باید به جایی برسی که وقتی از تو تجلیل می­کنند، به گوشت امر کنی از این­جا به بعد نشنو! - خیلی عجیب است -

تسلّط بر اعضا و جوارح

از آیت­الله سلطان‌آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) سؤال کردند: سرّ این­ که انسان می­تواند غیب را ببیند و آینده را بگوید، چیست؟ فرمودند: اگر انسان توانست خود را نبیند و خدا را ببیند، تمام است؛ چون همه چیز عندالله تبارک و تعالی است، صددرصد غیب و آینده را هم می­بیند؛ چون آینده هم عندالله تبارک و تعالی است (کد بسیار زیبایی است، در آن تأمّل کنید). 
بعد ایشان ­فرمودند: منتها رمز دارد. عرضه داشتند: آقاجان! رمز چیست؟ فرمودند: رمز این است که انسان در ابتدا بتواند مسلّط به نفس و اعضاء و جوارح خودش شود.
وقتی انسان مسلّط بر نفس و اعضاء و جوارح خودش شد، دیگر به دستش می­گوید: غیر از خدا چیزی را نبین و غیر از خدا کاری را برای کسی انجام نده! مثلاً معنای این­ که می­گویند: اگر دستی انفاق کرد، دستِ دیگر نفهمد، یعنی همین که حتّی به خود آن دست می­گوید: فراموش کن که انفاق کردی! تسلّط بر نفس و اعضاء و جوارح این­گونه است.
وقتی عمل برای خدا خالص شد، اگر از او تجلیل هم کنند، می­گوید: نشنو و نمی­شنود. به چشمش می­گوید: غیر از خدا نبین و جز او نمی­بیند.
وقتی انسان عمل را تصفیه کرد و گفت: خدا! فقط و فقط می­خواهم برای تو باشد؛ آن­گاه بر او خطاب می­شود: تو عاشق مایی و ما هم عاشق تو هستیم! چون فقط عاشق است که می­خواهد در عشق بازی خود با معشوقش هیچ احدی مطّلع نباشد.
آن مرد عظیم­الشّأن و الهی، ملّا محسن فیض کاشانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) تمثیلی را بیان می­کنند، ایشان می­فرمایند: «الحَبیبُ غَیُورٌ بِمُحِبِّه» او غیور است بر آن چیزی که حبّ دارد. پروردگار عالم غیرتی است، نمی­خواهد کسی بفهمد؛ برای همین است که پرونده خالی می­ماند و همان­جا آن را پر می­کند. منتها این مطلب سختی دارد و سختی آن هم این ­است که عمل خود را تصفیه کند.

نفوذ شیطان در عمل

برای همین است که وجود مقدّس مولی­الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله­الغالب، علی­بن­أبی­طالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) مجدّداً بیان می­فرمایند: «تَصْفِیَةُ الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ تَخْلِیصُ النِّیَّةِ عَنِ الْفَسَادِ أَشَدُّ عَلَى الْعَامِلِینَ مِنْ طُولِ الْجِهَادِ»[4] تفصیه و خالص کردن عمل، سخت­تر از خود عمل است.
نفس امّاره، وسوسه­گران و شیطان ملعون می­آیند؛ وقتی مأیوس شدند، دیدند که نمی‌شود او را منحرف کرد، او اهل عبادت شده است و عمل او عمل خوبی است، هر چه تلاش و کوشش می­کنند، او گناه نمی­کند و دست از عمل خوب برنمی­دارد، راه را در این می­بینند که نفوذ در عمل کنند و به این مطلب امید می­بندند.
لذا یک مطلب این است که می­گوید: کیست در عالم مثل تو که این­قدر اشتیاق به عمل خیر داشته باشد؟ نفوذ در عمل! - عزیزم! این مطلب کد است، به آن توّجه کن! -
آیت­الله آمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن مرد عظیم­الشّأن و الهی فرمودند: اگر از عملت زیاد خوشت آمد، بدان این مطلب از شیطان است ولو به این‌که به کسی نگویی، امّا خودت از عملت خوشت آمده باشد!
یک موقع انسان می­گوید: الحمدلله، خدا را شاکرم، او لطف کرد. امّا یک موقعی از عملش خیلی خوشش می‌آید. ایشان می­فرمایند: آن موقعی که از عملت زیاد خوشت آمد، بدان این وسوسه شیطان و نفوذ او در عمل تو است. او می­خواهد تو را منحرف کند و بگوید: چه کسی بهتر از تو؟! آن­وقت است که عُجب، انسان را می­گیرد و به عملش مغرور می‌شود.
این­که اولیاء الهی هر لحظه احساس می­کنند دستشان خالی است، برای همین است. فکر نکنید آن­ها تعارف می­کنند، خیر، جدّی جدّی هیچ عمل خیری را نمی­بینند و برای همین دستشان را خالی می­بینند.
شاید یک معنی این که پروردگار عالم هم پرونده­شان را خالی می­گذارد، همین است؛ چون وقتی خودش جدّی گفت: من چیزی ندارم، دستم خالی است. پروردگار عالم هم به این بنده­اش لطف و محبّت می­کند و پرونده خالی را پر می­کند. امّا اگر ولو به لحظه­ای احساس کرد که من یک عمل خوبی دارم، پروردگار عالم هم آن عمل را ثبت می­کند.
خدا کند انسان احساس کند پرونده­اش تهی است، آن‌وقت است که وقتی مابین یدالله قرار می­گیرد، پروردگار عالم پرونده­ او را پر می­کند «مَلَأَهَا».
آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف عظیم‌الشّأن می­فرمایند: اگر ولو به لحظه­ای احساس کردی که از عملت خوشت می­آید، بدان آن لحظه، لحظه­ای است که شیطان آمده است؛ چون دید نمی­تواند تو را از عمل خیر بازدارد و به عمل شرّ وادار کند، در آن عمل خیر نفوذ پیدا کرد و گفت: عجب عمل خیری داری! که تو خوشت بیاید.
لذا یکی از ناله­ها و گریه­های اولیاء الهی در دل شب این است: خدا! ولو به لحظه­ای من از هیچ عمل خودم خشنود نگردم. تا جایی می­رسند که دیگر عملی نمی­بینند که بگویند خدا من از عمل خودم خشنود نگردم.
آن مرد عظیم‌الشّأن و الهی، آیت‌الله‌العظمی آخوند خراسانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، صاحب کفایه، در آن لحظات آخر عمرشان وقتی متوجّه شدند دارند می­روند، گریه کرند. پرسیدند: آقاجان! چرا گریه می­کنید؟ فرمودند: خالی بودن پرونده­ام را می­بینم، امّا امید به لطف و کرم پروردگار عالم دارم.
آن­ها می­بینند خالی است. خدا کند انسان به آن­جا برسد که دیگر هیچ نبیند. برای همین دائم عمل را برای خدا خالص می­کند. وقتی عمل تصفیه شد - که فرمودند: «تَصْفِیَةُ الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ» - می­رسد به جایی که دیگر از عمل هیچ نمی­بیند. برای همین همیشه احساس می­کند دستش خالی است.
اگر انسان به­واسطه اخلاص، عمل را صیقل داد؛ یعنی برای خدا کار کرد، می­فهمد دست خالی است.

فساد در نیّت

حضرت در ادامه می­فرمایند: «وَ تَخْلِیصُ النِّیَّةِ مِنَ الْفَسَادِ» - این فراز از روایت عجیب است - مخلصین عالم به آن­جایی می­رسند که دیگر در نیّتشان فسادی نیست. فساد در نیّت چیست؟
اولیاء الهی، کمّل اولیاء، خصّیصین حضرت حق، مثل شیخنا‌الأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفداء و سلام اللّه علیه) فساد را این­گونه معنی کردند: فساد این است که در فکر و نیّتت ولو به لحظه­ای بگویی: فلان مقام را می­خواهم.
 آن­ها می­گویند: مقام، اعطای ذوالجلال و الاکرام است، مرحمت کرده، کرده، نکرده، نکرده.
مخلصین عالم به مقامات معنوی حتّی نگاه نمی­کنند چه برسد مقام­های دنیوی بخواهند. آن­ها این را فساد می­دانند، می­گویند: نیّت فقط باید این باشد که خدا! تو باید راضی باشی. خدا! من بندگی خودم را می­خواهم اعلام کنم، من بنده­ام. آن­ها ابداًً نمی­گویند: فلان عمل را انجام می­دهم که به فلان مقام برسم! این فساد است.
بعد حضرت تمثیل بسیار عجیبی می­زنند که قابل تأمّل و دقّت است، می­فرمایند:«أَشَدُّ عَلَى الْعَامِلِینَ مِنْ طُولِ الْجِهَادِ» این بر عمل‌کنندگان، از جهاد طولانی کردن در راه خدا سخت­تر است،.
شاید یکی از معناهایی که راجع به جهاد اکبر آمده - که پیامبر بعد از آن جنگ که آمد، فرمود: «شما باید به جهاد اکبر مشغول شوید» - همین است. جهاد اصغر، مبارزه با دشمنان است، امّا جهاد اکبر، مبارزه با نیّت فاسد است. نباید اجازه بدهی نیّتت هم به فساد بکشد.
لذا فساد نیّت عند الاولیاء، این است ­که غیر حضرت حق در نیّت، شریک باشد، ولو گرفتن مقام معنوی باشد. می­گویند: اگر گرفتن مقام معنوی هم باشد، در حقیقت خودش فساد نیّت است. البته این کار بسیار عظیمی است و کار اولیاء و خصّیصین حضرت حق است که تا آن­جا پیش می­روند و مراقبه­شان در این حدّ است.

آیا می­شود به اخلاص رسید؟

سؤال مهم این است: چه کنیم به این مقامات الهی برسیم؟ آیا می­شود انسان به این اخلاص برسد؟ جواب: گرچه سخت است، امّا محال نیست.
اوّل راهی که مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) می­فرمایند، طهارت قلب است؛ یعنی قلب از هر نوع گناه طاهر شود. اگر قلب طاهر شد، اخلاص می­آید؛ چون مرکز فرماندهی روح، این قلب است. بدانید بعد از قلب طاهر، روح مسلّط بر اعضاء و جوارح می­شود، وقتی روح طاهر شد، بدن طاهر می­شود. دیگر ید می­شود یدالله، عین می­شود عین‌الله.
لذا وجود مقدّس مولی­الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علیّ بن ابیطالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) می­فرمایند: «أَیْنَ الَّذِینَ أَخْلَصُوا أَعْمَالَهُمْ لِلَّهِ وَ طَهَّرُوا قُلُوبَهُمْ بِمَوَاضِعِ ذِكْرِ اللَّهِ»[5] آن­چیزی که انسان را مخلص می­کند، یاد خداست. اگر یاد خدا حاکم شد اخلاص می­آید. یاد خدا هم در قلب طاهر حاکم می­شود. فقط و فقط در قلب طاهر می­توانید یاد خدا را ببینید.
این­که می­گویند: وقتی انسان به چهره­ علمای ربّانی، مثل حضرت امام، ولیّ‌امر مسلمین، آیت‌الله‌العظمی بهجت، آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، آیت‌الله مولوی قندهاری، آیت‌الله‌العظمی بهاء‌الدّینی، آیت‌الله‌العظمی ادیب، آن ابو‌العرفاء(اعلی اللّه مقامهم الشّریف) و بزرگان و اعاظم دیگر نگاه کند، یاد پروردگار عالم می­افتد، برای این است که قلب طاهر است و این قلب طاهر، جایگاه یاد خدا شده. وقتی قلب جایگاه یاد خدا شد، اعضاء و جوارح هم به‌واسطه این ­که یاد خدا در روح، تجلّی پیدا کرده، یاد خدا می­افتند. لذا صورت آن­ها درحقیقت وجه‌الله می­شود و انسان را یاد خدا می‌اندازد.

مهمترین عامل مؤثّر در طهارت قلب

لذا راه این است: طهارت قلب. اولیاء الهی نکته‌ای را در باب طهارت قلب بیان فرمودند که بسیار مهم است. تمام آن­ها بیان فرمودند: اوّلین و مهم‌ترین مسئله در طهارت قلب، لقمه است.
طوری که اوّل مرجع دین، شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه)، در پاسخ به سؤال شاگرد باعظمتش، آن سیّد عظیم‌الشّأن، آیت‌الله‌العظمی سیّد مرتضی علم‌الهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که پرسید: آقا! چطور می‌شود امام زمان را دید، فرمودند: عزیزم! کأنّ می‌بینم اگر مردم بر لقمه‌های خود مراقبه و مواظبت می‌کردند، تمام اعضاء و جوارحشان، تبدیل به نور الهی می‌گشت و آن که چشمش نور الهی شد، طبعاً امام زمان بین می‌گردد.
لذا طبق فرمایش شیخناالاعظم اگر انسان لقمه را مراقبت و مواظبت کرد و این مسئله را جدّی گرفت و باورش شد که هرچه هست در این لقمه است، آن‌وقت است که وجودش نور الهی می­شود و معلوم است نور الهی، چهره آقا را می‌بیند و می‌شناسد.
خدا مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان به آقاجان، آیت‌الله‌العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفته بودند: من آن موقعی که نیّت کردم دیگر در هر لحظه لقمه را مراقبه کنم، وجود نازنین آقا را دیدم. آقا فرموده بودند: همین مراقبه تو باعث شده است چهره ملکوتی آقا را ببینی و برای همین چهره تو عالی شده است - نگاه به چهره ملکوتی آقا یعنی نگاه به وجه‌الله -
ایشان عجیب به لقمه مراقبه می‌کردند. در بازار وقتی این کارگرها می‌آمدند، برای صاحبکارهایشان غذا ببرند و به مغازه ایشان می­آمدند، ایشان اوّل یک مقدار کباب را برمی‌داشتند و در دهان آن­ها می‌گذاشتند.
آیت‌الله دزفولی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: رمز کار ایشان این بود که خودشان فرموده بودند: چون بوی کباب به مشام این­ها خورده و این‌ها جوان و نوجوان هستند، من می‌ترسم یکی از این­ها دلش بخواهد و استادکار او هم آدمی نباشد که بخواهد به این بچّه یک لقمه از این غذا بدهد و خدای ناکرده یک موقعی در راه ناخنکی به غذا بزند و وجودش به لقمه حرام آلوده شود.
لذا همین که شاگردی وارد می‌شد، ایشان اوّل یک لقمه کباب برمی‌داشتند، به روغن کرمانشاهی می‌زدند و در دهان او می‌گذاشتند.
آیت‌الله‌العظمی‌ ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که هیچ‌جا بیرون غذا نمی‌خوردند - اصلاً رفتار ایشان نوع دیگری بود، مثل ما در وادی غذا و ... نبودند - وقتی مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هر از گاهی، برایشان غذا می‌آوردند، می‌فرمودند: این لقمه را می‌شود خورد.
ببینید کسی که روح الهی دارد تا کجا را می‌بیند! نکند یک نوجوان یا جوانی که آمده برای استادش یک پرس غذا بگیرد، بوی آن غذا، او را مست کند و خدای ناکرده به آن ناخنک بزند. به خصوص که اگر از آن صاحبکارش اخلاق تندی هم دیده باشد، بگوید: او که آن‌جا به من چیزی نمی‌دهد، بگذار یک ناخنکی به غذای او بزنم.
ایشان می‌گفتند: من مراقبه می‌کنم که بچّه‌های مردم به لقمه حرام دچار نشوند که روح طیّب و طاهر را از دست ندهند. این‌قدر لقمه مهم است.
حاج شیخ جعفر کاشف‌الغطاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن فقیه عظیم‌الشّأن و مرد الهی، نکته بسیار عالی بیان فرموده بودند، فرموده بودند: آن زمانی که طلحه و زبیر محضر مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) آمدند، درخواستی را بکنند – آن­ها با امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) دوست و رفیق بودند و آن‌ها بودند که باعث تحریک مردم شده بودند تا در خانه امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بریزند و ایشان خلافت را بپذیرند. آن­ها سینه چاک کرده بودند که به تعبیر خودشان حضرت به ریاست برسد، وإلّا امام که امام است - حضرت پرسیدند: کارتان خصوصی است یا به اصطلاح امروزی‌ها دولتی؟ جواب دادند: خصوصی است، دیدند که حضرت روشنایی را خاموش کرد و بعد آنچه که متعلّق به خودش بود را روشن ‌کرد، فهمیدند چه خبر است، اگر آن موقع می‌فهمیدند که امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بالاترین لطف را به آن‌ها کرده، به دست و پای حضرت می‌افتادند.
چون شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... . این‌ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد.

محرومیّت از محضر اولیای الهی

لذا لقمه اثر زیادی دارد. شخصی بعد از این که یک چیزهایی راجع به آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) شنیده بود و یک مقدار هم آسیّد هاشم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) برای او تعریف ‌کرده بود، به آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار گفت: به آقا بگویید که ما را بپذیرد.
بعد از این که آسیّد هاشم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) قضیه را به آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفت، آقا او را دعوا کردند و فرمودند: چرا به او می‌گویی؟! او نمی‌تواند. آسیّد هاشم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفته بود: چرا او را قبول نمی­کنید؟ او مشتاق است، در این راه جدّی است. می‌خواهد. اصرار دارد و بارها گفته است - بعضی مواقع اولیاء امتحان می‌کنند، ببینند آیا واقعاً طرف، مرد این راه هست یا نه، دو بار، سه بار، ده بار دست رد می‌زنند، ببینند جدّی می‌خواهد، مصرّ است یا با دو، سه بار نه گفتن، قهر می‌کند و می‌رود که اگر چنین بود، می‌گویند: او در این راه موفّق نمی‌شود و او را قبول نمی‌کنند -
آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: او مبتلا به لقمه است و حرف‌های ما را درک نمی‌کند. اگر درّ را به دست امین دادی، او به دست امین بعد خود می‌سپارد امّا اگر درّ گران‌بها را به دست دزد دادی، سرقت می‌کند می‌برد و بعد به جای آن یک شیشه می‌آورد و اعلام می‌کند این درّ است - چه تعبیر قشنگی! –
ایشان فرموده بودند: او چون لقمه‌اش را رعایت نمی‌کند، نمی‌تواند این مطالب الهی و عرفانی را در سینه خود به امانت به دیگری بسپارد و دزد قضیه خواهد شد.
خیلی مهم است، این لقمه را جدّی بگیریم. با مراقبت نکردن لقمه، به این مقام مخلصینی که داریم عرض می‌کنیم، نمی­رسیم. مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) به حالت سؤالی می‌فرمایند: «أَیْنَ الَّذِینَ أَخْلَصُوا أَعْمَالَهُمْ لِلَّهِ» کجایند آن‌ها که اعمال خود را برای خدا خالص کردند؟
«وَ طَهَّرُوا قُلُوبَهُمْ بِمَوَاضِعِ ذِكْرِ اللَّهِ» چه زمانی اعمال، خالص می­شود؟ وقتی این قلب طاهر شود و فقط یاد خدا در آن حاکم باشد که آن­وقت این به همه روح تجلّی پیدا می‌کند، بعد دست، چشم و همه اعضاء و جوارح، الهی می­شوند و این موقعی محقق می­شود که لقمه پاک باشد.
کأنّ حضرت با گفتن «أَیْنَ» (کجایند؟)، می‌گویند: کجا هستند این‌ها که این گونه­اند؟ نیستند. چطور می‌شود انسان این‌گونه نمی‌شود؟ لقمه نمی‌گذارد. لقمه، طهارت قلب را می‌گیرد. در این مطلب جدّی باشیم.

برکات دوری از لقمه حرام

خیلی عجیب است! رفیق شهید بزرگوار، شهید رجایی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌گوید: با هم دوره‌گردی می‌کردیم، کاسه بشقاب می‌فروختیم. آخر شب، وقتی می‌خواستیم پول را تقسیم کنیم، با این که هر دو یک سرمایه گذاشته بودیم امّا او می‌گفت: شما پنج نفرید، ما سه نفر، پول را تقسیم به هشت می‌کرد. می‌گفتم: نصف سرمایه را تو گذاشتی، نصف دیگر را من گذاشتم، هر دو هم به یک اندازه کار کردیم، می‌گفت: نه.
وقتی لقمه حرام نیامد، دید انسان هم باز می‌شود، بصیر می‌شود، می‌فهمد، حقوق را درک می‌کند و خدا هم برکات را بیشتر و بیشتر می­کند. چنین کسی حریص نمی‌شود، مال جمع نمی‌کند، «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ»[6] این‌طور نمی‌شود. آن‌وقت ببینید خدا هم چه برکاتی به او مرحمت می‌کند. او را به ریاست‌جمهوری می‌رساند، ظاهر دنیا مثلاً ریاست، از آن طرف هم به شهادت ختم به خیرمی­شود.
حالا به فضل الهی روایت بسیار تکان‌دهنده و عجیبی را هفته دیگر عرض خواهم کرد که مخلصین عالم چه باید کنند که این حفظ شود.
وقتی لقمه را رعایت کردی و مراقبه کردی که حرام و شبهه‌ناک در زندگی نیاید، می‌رسی به جایی که از حلال هم می‌گذری. شهید رجایی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، حلال خودش بوده با هم شریک بودند امّا از این حلال هم ‌گذشت.
برای همین است به جایی می‌رسد که حتّی از مردم چیزی نمی‌خواهد. بُشر حافی می‌گوید: دیدم زنی از شدّت گرسنگی و یتیم‌دار بودن، میان زباله‌ها ‌گشت، بعد آن مرغ مرده را برداشت و برد. بعد رفتم پرسیدم، گفت: من از خدا خواستم هیچ‌گاه دستم را جلوی مردم دراز نکنم و هیچ کسی از راز من با خبر نشود و این‌گونه می‌خواهم امّا نمی‌دانم چه کردم که کارم خالصانه نبوده و خدا جریان من را افشا کرده است! خیلی عجیب است.
پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) از جبرائیل سؤال ‌کرد: مخلص کیست؟ «قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ فَمَا تَفْسِیرُ الْإِخْلَاصِ»[7] جبرئیل این‌گونه به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) عرضه داشت: «قَالَ الْمُخْلِصُ الَّذِی لَا یَسْأَلُ النَّاسَ شَیْئاً حَتَّى یَجِدَ» کسی است که از مردم درخواست نمی­کند تا خودش به آن دست می‌یابد.
مخلص، لقمه شبهه‌ناک را رها می‌کند و طبیعی است حرام را هم دیگر رها می‌کند و اگر چیزی به او رسید به آن راضی است و وقتی چیزی هم ماند عطا می‌کند «وَ إِذَا وَجَدَ رَضِیَ وَ إِذَا بَقِیَ عِنْدَهُ شَیْ‏ءٌ أَعْطَاهُ». مثل همان کاری که شهید رجایی کرد. مخلص حقیقی این­گونه است.

تضمین رؤیت جمال نازنین حضرت حجّت

لذا اگر انسان لقمه را رعایت کند، قلب که مرکز یاد خداست طاهر می‌شود.
ملّای نراقی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، صاحب جامع‌السعادات، نکته بسیار عالی را به شاگردان خودش بیان فرموده است. وقتی آن­ها به آقا گفتند: می‌شود ما هم جمال آقا را رؤیت کنیم؟ - فهمیده بودند آقا خودش جمال حضرت را رؤیت کرده است -
فرمودند: شما لقمه را رعایت کنید، من رؤیت وجود نازنین حضرت حجّت را تضمین می‌کنم - این کد بسیار بزرگی است -
معلوم می‌شود همه چیز در همین لقمه است. خیلی باید مواظبت کرد. این‌جاست که اخلاص می‌آید. به دنبال هرچه هستی، این است.
آن روایت را خواندیم که اگر هوی و هوس از میان برود، می‌بینیم که غیر از مخلص، همه از عمل شانه خالی می‌کنند؛ یعنی بعضی از اعمال به‌واسطه هوی و هوس است، امّا اگر برای خدا شد، خیلی عجیب است که طهارت روح می‌آورد، طهارت قلب می‌آورد و یاد خدا در قلب زنده می‌شود.

عشق­بازی با اسم مولا

مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) می‌فرمایند: «الزُّهْدُ سَجِیَّةُ الْمُخْلِصِینَ»[8] زهد و پارسایی، سجیّه و سرشت پارسایان عالم   است.   
می‌دانید سجیّه یعنی چه؟ ملّا محسن فیض کاشانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌گوید: سجیّه یعنی عملی در پوست، گوشت و استخوان کسی فرو رفته باشد. دیدید می‌گویند: فلانی دیگر عادت کرده، ترک عادت موجب مرض است. سجیّه یعنی این که دیگر همه وجودش، گوشت، پوست و استخوانش آن‌گونه باشد.
حضرت می‌فرمایند: اگر زهد باشد، این­گونه است. اصلاً مخلصین عالم زهد دارند. چرا مخلصین عالم مخلص شدند؟ چون زهد سرشت مخلصین عالم است، در وجودشان است.
به فضل الهی در جلسه آینده مقداری راجع به این که این زهد که در وجود این‌ها است چیست، عرض خواهیم کرد.
معلوم است طهارت قلب هم که به‌واسطه زهد است، در آن­ها به‌وجود می­آید. آن‌وقت است که از اسم مولایشان لذّت می‌برند. تا می‌گویند: «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» اصلاً وجودشان به لرزه می‌افتد. تا آقاجانشان امام زمان را صدا می‌زنند تا می‌گویند: «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ» حالشان متغیّر می‌شود، کأنّ آقا را می‌بینند، با اسمش عشق‌بازی می‌کنند. مخلصین عالم این­گونه هستند.
آخر عمر آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز الهی، به محضر مبارکشان عرضه داشتیم: حال خوبان در یاد مولا چگونه است؟ فرمودند: هر لحظه است. بعد فرمودند: عزیزم! باور این مشکل است، ولی به تو می‌گویم، تا نام آقا را نبرم خوابم نمی‌برد، بلند می‌شوم تا اسم آقا را نگویم قوّت نمی‌گیرم.
همین را به ولیّ خدایی عرض کردم، گفت: برای تو جلوتر از این نرفت، چون باورش نمی‌کردی وإلّا باید به تو می‌گفت که اگر شبی در خواب سیمای آقایش را نبیند، آن خواب خواب نیست.
عزیز دلم! به خصوص جوان عزیز! فرزندان عزیزم! طلاب! دانشجوها! آخر شب یک چند دقیقه با آقاجان حرف بزنید. در حجره یا خوابگاه هستی، از رفیقت جدا شو. هرطوری که هست، هرطوری دوست داری با آقا حرف بزن.
بگو: آقا جان! عادت بده با نام شما بخوابم، با نام شما بلند شوم. آقا جان! دستم را در این دنیای وانفسا بگیر. آقا جان! گرفتارم.
عرض کردم، دو سه دقیقه‌ای، پنج دقیقه‌ای هرکس هر چه قدر توانست خلوت کند، خودمانی امّا با ادب با آقاجان حرف بزند.
از آقاجان درخواست کنیم. آقاجان صاحب ماست، آقاجان مولای ماست. بگو: آقا جان! به غلام‌هایت نگاه نمی‌کنی؟ دخترم تو هم بگو: آقا جان! به کنیزهایت نگاه نمی‌کنی؟ آقاجان! تو آخرین حجّت خدایی، من شرمنده‌ام بگویم غلام تو هستم، جایی که جدّ مظلومت ابی‌عبدالله بیان کرد: «لو ادرکته لخدّمته» اگر مهدی‌ام را درکش می‌کردم، خادمش می‌شدم، من خادم خاد‌م­هایت هستم، یک عنایتی به من کن.
با آقا حرف بزن، تمثیل بزن. یک موقعی حضرت آقا، امام‌المسلمین، رهبر بزرگوار، در ماه مبارک رمضان که می‌دید مردم می‌آیند می‌روند و همسایه‌ها اذیت می­شوند، فرموده بودند: همسایه‌ها را جمع کنید یک افطاری با همسایه‌ها داشته باشیم. بگو: آقا ما هم خادم خادم‌هایتان هستیم، نمی‌خواهی خادم خادم‌هایت را جمع کنی؟ ما را مهمان لطف خودت کن. آقا جان! مهمان یک دیدن، یک رؤیت، آقا جان! دستم را بگیر به حال خودم وامگذار.
با آقاجان حرف بزن. یابن الحسن! آقاجان! دست ما به دامانت. 
 

پی‌نوشت‌ها:
[1] عدّه الداعی و نجاح السّاعی، ص: 207
[2] نجم/ 9 
[3] بحارالأنوار، ج: 75، ص: 90، باب: 16
[4] فروع کافی، ج: 8، ص: 24
[5] غررالحکم، ص: 155، حدیث: 2898
[6] همزه/ 2
[7] بحارالأنوار، ج: 66، ص: 384، باب: 38
[8] غررالحکم، ص: 275، حدیث: 6032

انتهای پیام/ک

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 9:45  توسط مهدی ادریسی | 

تمثال مبارک حضرت آیة الله سید علی قاضی رحمةالله علیه

در خانه، پدری مهربان و دلسوز است. نام فرزندان را با تجلیل و احترام و با مهربانی، با لفظ آقا و خانم صدا می کند. و فرزندان در کنار چنین پدری رشد می کنند و می بالند. داخل اتاق که می شوند پدر به احترامشان بلند می شود تا هم آن ها ادب را یاد بگیرند و هم دیگران برای فرزنداش عزت و احترام قائل شوند.
 

اخلاق آسمانی در خانه

باری! آقای قاضی عرفانی همه جانبه دارد، پس هم در منزل اخلاقش آسمانی است، هم با شاگردانش اخلاقی پدرانه دارد، هم در میان مردم متواضع و فروتن است و هم با مخالفانش اهل عفو و گذشت است.
در خانه، پدری مهربان و دلسوز است. نام فرزندان را با تجلیل و احترام و با مهربانی، با لفظ آقا و خانم صدا می کند. و فرزندان در کنار چنین پدری رشد می کنند و می بالند. داخل اتاق که می شوند پدر به احترامشان بلند می شود تا هم آن ها ادب را یاد بگیرند و هم دیگران برای فرزنداش عزت و احترام قائل شوند.
در این خانه خبری از تحکم، جدیت و امر و نهی های خشک نیست. بچه ها رفتار دینی را از پدر می آموزند و لازم نیست در هیچ کاری آن ها را مجبور کنی. نماز پدر، بچه ها را به نماز می کشاند و احوالات شبانه اش برای شب بیداری، مشتاقشان می کند. اما پدر که دوست ندارد فرزندان از کودکی به تکلف و مشقت بیفتند به آن ها می گوید لازم نیست از الان خودتان را به زحمت بیندازید، و بچه ها که بارها زمزمه های عاشقانه وی و زلال جوشیده از چشمانش را در نیمه شب ها وقتی اللهم أرنی الطلعة الرشیدة می خوانده و لا هو الا هو می گفته، دیده و شنیده اند، در حالات وی حیران می مانند.
و این چنین فرزندان در کنار او از او می آموزند و احتیاج به مدرس و مربی ندارند. آن ها کامل ترین مربی بالای سرشان است که در همه چیز نمونه است. بارها پدر را دیده اند که وقتی به نماز می ایستد، چگونه برای نماز مستحب لباس کامل و حتی جوراب می پوشد.
پسران ایشان هیچ اجباری برای طلبگی ندارند، به آن ها می گوید: طلبگی همین است، می خواهید بشوید و نمی خواهید، بروید کار کنید. و دختران هم با آن که امکان تحصیل در نجف نیست باسواد می شوند.

توجه به معنویت همسر

آقای سید محمد حسن قاضی که آن روزها را به یاد می آورد درباره قرآن خواندن مادرشان این گونه می گوید:« بله، مادرم به آقای قاضی می گفت: آخر شما چه آقایی هستی که من سال های سال در منزل شما هستم، و شما یک قرآن خواندن به من یاد ندادی، و البته این قرآن خواندن برای کسی که اصلاً سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد خیلی دشوار است.
آقا فرمودند : تو قرآن را باز کن، مقابل هر سطر یک صلوات بفرست و بعد بخوان.
ایشان هم به همین صورت صلوات می فرستادند و قرآن می خواندند. بعداً ما که بزرگ شدیم و خواندن و نوشتن یاد گرفتیم، من می آمدم به مادرم می گفتم این آیه ای که من می خوانم کجای قرآن است؟ و ایشان پیدا می کرد و نشان می داد. یعنی خواندن و نوشتن بلد نبود ولی اشاره می کرد که فلان صفحه است و سطر آن را هم تعیین می کرد. »

محبت پدرانه

شکوه نگاه روحانی پدر، در ذهن فرزندانش نقش بسته، او دریای لطافت است و مواظب است فرزندانش غصه نخورند. دختر ایشان نقل میکنند:« به کربلا می رود وقتی برمی گردد از دخترش می پرسد: من نبودم چه کار کردی و جواب می شنود: گریه کردم و او می گوید: غصه نخور، تو را هم دفعه بعد با خودم می برم. و بعد 5-4 ساله که بودم مرا به کربلا برد. »
و دخترش که ازدواج می کند و می خواهد به ایران برود گریه پدر را می بیند و صدای او را می شنود که نرو من خوش ندارم که بروی. اما دختر به علت شرایط خانوادگی اش مجبور است برود و سیمای آسمانی پدر به اشک آذین می شود. خانواده از وجود چنین بحر بی کران و مواج معرفت الهی و عوالم او و از آن آتش عشق که نیستان وجودش را به آتش کشیده بی خبرند! او از آن آتش فقط گرمی و روشنای اش را به خانواده می بخشد و آن ها همیشه در کنار هم با صمیمیت زندگی می کنند. مراتب علمی و معنوی اش مانع از لطافت و محبتش به بچه ها نمی شود. اهل تشّر و دعوا نیست. گاهی هم اگر به خاطر شیطنت بچه ها تنبیهی می کند تصنعی است.
آقا سید محمد حسن می گوید پدرم می گفتند: « من عصبانی می شوم یک چیزهایی می گویم، بعد می آیم می نشینم می گویم خدایا من این حرف ها را نگفتم ها! این ها تصنعی بود. »
و بچه ها این حرف پدر را می شنوند. آن ها می دانند پدر خرابکاری و تخلف هایشان را متوجه می شود. نمی دانند چگونه، ولی هر چه هست بیشتر احتیاط می کنند. البته این بچه های شیطان از بازی کردن سر ظهر نمی توانند بگذرند و آن وقت تصور کنید آقای قاضی را که عصا به دست سراغشان می رود اما اینجا هم خود را هدف توبیخ قرار می دهد و می گوید: « ای پدر یهودی ها. » و این آوای گرم و صدای مهربان پدر هنوز هم در گوش فرزندش طنین انداز است.
آقای سید محمد علی قاضی نیا نقل میکند:« یادم هست که ما ظهرها می رفتیم بازی می کردیم، ایشان اگر از خواب بیدار می شد، می آمد و ما را می برد در سرداب و می خواباند. ولی ما یواشکی یکی یکی می آمدیم بالا که برویم در کوچه بازی کنیم. بعد یک موقع هایی از بدشانسی، ایشان دوباره بیدار می شدند و ما یک دفعه می دیدیم که آقا آمدند و دم در ایستادند و دیگر کسی جرأت نمی کرد به کوچه برود.
یک عبارتی هم به کار می بردند که نمی شود گفت، ولی اگر دوست دارید بگویم. می گفتند: پدر یهودی! و عصاشان را هم دستشان می گرفتند و ما مثل فرفره دوباره به سرداب برمی گشتیم. » نسبت به بچه ها دلسوز و مهربان است و شیطنت های کودکانه شان او را آشفته نمی کند و حتی اگر مادر عصبانی می شود که چرا بچه ها پابرهنه در کوچه بازی می کنند و با پای کثیف به خانه می آیند، باز هم می گوید: « بگذار بچه ها بروند بازیشان را بکنند. »

آرامش و طمانینه در مرگ فرزند

در برابر مشکلات و مصائب زندگی، صبور و شکست ناپذیر است، آن قدر طمأنینه دارد که در مرگ فرزندش، اطرافیان از آرامش او متعجب می شوند. « سید محمد باقر که نابغه خانواده قاضی است در سن 14-13 سالگی با برق گرفتگی از دنیا می رود. مادرش خیلی جزع و فزع می کند که بچه ام جوان بود، باهوش بود و بدجوری مرد. و آقای قاضی به ایشان می گوید: تو چرا این قدر زیاد برای بچه گریه می کنی؟ فرزندت الان این جا پیش من نشسته. و مادر بعد از شنیدن این حرف آرام می شود و راز آن ماجرا معلوم نمی شود. »

توصیه به دختر

دخترش که ازدواج می کند خیلی به خانه شان می رود و دائم سفارش می کند که: « حرف همسرت را گوش کن و مواظبش باش. »
و دختر وقتی یادش به آن روزها می افتد با خنده می گوید: « باید به او می گفت، ولی به من می گفت! »

نگهداری از مادر پیر

بچه ها در خانواده ای بزرگ می شوند که از همان آغاز، ادب و محبت را می آموزند و نتیجه این کانون پر مهر، آن می شود که دو تا از دختران آقای قاضی به خاطر نگهداری از مادر پیرشان ازدواج نمی کنند.
دختر ایشان نقل میکند:« دو تا از خواهرهای من ازدواج نکردند تا مادرشان را نگهداری کنند اما صدام لعنتی آمد و بیرونشان کرد. مادر ما هم پیر بود، فلج بود، راه رفتن برایش مشکل بود، خیلی اصرار کردند که حداقل بگذارند مادرشان برگردد و عاقبت آن پیرزن ماند و آن ها آمدند پیش ما. اما صبح تا غروب کارشان این شده بود که بنشینند و دعا و نذر و نیاز کنند که برگردند نجف و مادرشان را نگهداری کنند. بالاخره کارشان جور شد و برگشتند و چند ماه بعد هم مادر فوت کرد. »
و این اوج محبت و فداکاری فرزندان نسبت به والدین است.

تسکین فرزند بعد از رحلت

و سرانجام وقتی آقای قاضی فوت می کند، دخترش که سال ها پیش به ایران آمده و از دیدارش محروم مانده بود ماه ها و ماه ها بی تابی می کند تا این که خود آقای قاضی به خوابش می آید و او را آرام می کند.
سیده خانم فاطمه قاضی میگوید:« یادم هست که بعد از وفات پدر من خیلی گریه می کردم، چهار ماه برای پدرم گریه می کردم. باور می کنید؟!
حتی همسایه ها هم عاجز شده بودند از گریه های من، تا این که خواب دیدم پدرم در اتاق ایستاده و می گوید : فاطمه، گفتم بله آقا جان؛ گفت: چرا گریه می کنی؟ من الحمدالله خوبم، همین طوری دستش روی سینه اش بود. گفت: من خوبم. ناراحت نباش فقط برای بچه های کوچک نگرانم، و من بعد از آن موقع ساکت شدم. »

اخلاق آیت الله سید علی قاضی

حسن خلق

« ولا یکون حسن الخلق إلا فی کل ولیّ و صفی لأن الله تعالی ابی ان یترک الطافه و حسن الخلق الا فی مطایا نوره الا علی و جماله الا زکی: و نمی باشد خلق نیکو مگر در دوستان خدا و برگزیدگان پروردگار عالم، چرا که حضرت حق نخواسته است که در روز ازل الطاف خود را و خلق نیکو را در همه کس بگذارد مگر در کسانی که متحمل نور او باشند و دل خود را به نور الهی مصفی نموده باشند. »
آیت الله قاضی از کملین است، او عالم و مجتهد است، فقیه و اصولی است، فیلسوف است، ادیب و ریاضی دان است. عارف است، کوه است و لطیف و مهربان، راستی مگر کوه هم لطیف می شود؟ او می خواهد در تمام زمینه ها محبوبِ محبوبِ خود باشد.
و تجلی عرفانی او باید در اخلاقش نمود داشته باشد و اخلاقش باید زینت عرفانش باشد. می داند برای جامع و کامل شدن باید تمام زیبایی ها را در روح خود یک جا جمع کند که، یار مشکل پسند است و تحلیه نشده محل تجلی قرار نمی گیرد. و می داند که هر چه معرفت بیشتر، حسن خلق تمام تر و هر چه حسن خلق بیشتر، معرفت کامل تر.
لأنها خصلة یختص بها الأعرف بربه و لا یعلم ما فی حقیقة حسن الخلق الا الله تعالی:چرا که خلق نیکو خصلتی است که مخصوص است به هر که شناساتر است به پروردگار خود، و راه نبرده است به فضیلت حسن خلق و حقیقت او، مگر خداوند عالم و بس.»
وی می خواهد شبیه ترین ها به مولایش باشد که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: « وإن أشبهکم بی أحسنکم خلقا: شبیه ترین شما به من خوش خلق ترین شماست. بحارالانوار ج70، ص 296»

تواضع

و اگر او آینه تمام نمای تواضع نبود، شاگرد او علامه طباطبائی تندیس تواضع نمی شد که این سیرت پارسایان است: « و مشیهم التواضع »
یکی از بزرگان می فرمود: آیت الله حسینقلی همدانی را در خواب دیدم پرسیدم آیا استاد ما سید علی آقا قاضی انسان کامل است؟ ایشان فرمود: آن انسان کامل که تو در نظر داری نیست.
این مسأله را به خود مرحوم قاضی عرض کردم. ایشان در جلسه درس این رؤیا را نقل کردند، ایشان با آن همه مقامات به شاگردانش می گوید: « من لنگه کفش انسانهای کامل هم نمی شوم! »
تا آخر عمرشان کلمه ای از ایشان صادر نشد که صراحت در هیچ مقام و منزلی داشته باشد.
خانم سیده فاطمه قاضی در این باره می گوید:ایشان خودشان را خیلی کم می گرفت خیلی می گفتند: « من چیزی بلد نیستم، حتی وقتی بچه ها یا نوه ها به ایشان می گفتند آیت الله، می گفت: نه نه من آیت الله نیستم. »
خیلی خودش را پایین می دانست. اصلاً عجیب بود، بیشتر هم مشغول نماز و دعا و راهنمایی شاگردانش بود. و به ما می گفت همین ها برای آدم می ماند، چیز دیگری نمی ماند یا اگر کسی برای ایشان هدیه و پیش کشی می فرستاد می گفت: « ببر بده به فلانی، به من نده! » اصلاً دنبال هیچ چیز نبود. او تا آخر عمر خود را هیچ می دانست و همیشه می فرمود: « من هیچی ندارم »
و آن قدر متواضع است و خود را کم و دست خالی می داند که به سید هاشم که به ایشان عشق و ارادت می ورزد می گوید: « من به تو و همه شماهایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید! و روز قیامت اون جاسم جاروکش کوچه ها رد شود و به بهشت برود و من هنوز در آفتاب قیامت ایستاده باشم. »
در مجلس روضه ابا عبدالله علیه السلام خودش کفش های مهمانان امام حسین علیه السلام را جفت کرده و آن ها را تمیز می کند بدون توجه به آن ها که خرده می گیرند که آدم بزرگ نباید چنین کاری بکند.
آیت الله سید ابوالقاسم خوئی می فرمود: « من هر وقت می رفتم مجلس آقای قاضی، کفش هایم را می گذاشتم زیر بغلم که مبادا کفشم آن جا باشد و آقای قاضی بیاید آن را تمیز یا جفت کند. »
در خاطره ای دیگر، سید عبدالحسین قاضی( نوه ایشان) نقل می کند:« یکی از خویشاوندان مرحوم قاضی و سید محسن حکیم فوت می کند. جنازه او را وارد صحن مطهر امام می کنند تا بر آن نماز بخوانند. در نجف مرسوم است که از بزرگی که در تشییع جنازه حضور دارد می خواهند که بر جنازه نماز بخواند. در آن زمان آیت الله حکیم جوان بودند و مرحوم قاضی چه از نظر سن و چه از نظر مقام بالاتر بودند.
خانواده شخصی که فوت شده بود رو به مرحوم قاضی می کنند و از ایشان درخواست می کنند که بر جنازه نماز بخوانند اما مرحوم قاضی رو به آقای حکیم می کنند و می گویند: « شما بفرمایید نماز را بخوانید. اگر من نماز بخوانم کسی من را نمی شناسد و به من اقتدا نمی کند و ثوابی که قرار است به این شخص که مرحوم شده برسد، کم می شود، اما اگر شما نماز بخوانید. مردم شما را می شناسند و افراد بیشتری به شما اقتدا می کنند و ثواب بیشتری به این فرد می رسد. »
باز تأکید می کنم که این اتفاق زمانی افتاده که آقای حکیم خیلی جوان بوده و مرحوم قاضی در اواخر سن شریفشان بوده اند و پدربزرگم آقای سید محمد علی حکیم این ماجرا را که خود شاهد آن بوده است برای ما نقل کرده اند. روزی صاحب خانه وسائلش را از خانه بیرون می ریزد می گوید: « خدا گمان کرده ما هم آدمیم! » او آن قدر در نفی خود و انانیتش کوشیده و از جلب نظر و توجه دیگران دور شده که از چشم خود نیز پنهان مانده!
دخترش در مورد او چنین می گوید: « پدر ما خودش را خیلی پایین می دانست و وقتی شاگردانشان می آمدند می گفتند: من خوشم نمی آید بگویید من شاگرد فلانی هستم. در مجالسی که در منزل می گرفتند بالای مجلس نمی نشستند و می گفتند آن جا جای مهمانان است و وقتی با شاگردانشان راه می رفتند، پدرم عقب همه آنها راه می رفت و هر چه می گفتند: آقا شما جلو باشید، می گفتند: نه من عقب می آیم، شما جلو بروید. »
آیت الله کاشانی نقل کردند:زمانی که عده ای از ایران خدمتشان می رسند و می گویند که ما از شما مطالبی شنیدیم و تقلید می کنیم، گریه می کنند، دستشان را بالا می برند و می فرمایند: « خدایا تو می دانی که من آن نیستم که این ها می گویند و بعد می فرمایند که شما بروید از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید. »
و این همان اوصافی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف عارفان مکتبش می فرماید: لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لا نفسهم متهمون و من أعمالهم مشفقون إذا زکی احدهم خاف مما یقال له فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی من نفسی، اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل مما یظنون، واغفرلی مما لا یعلمون.
از کردار اندک خود خرسندی ندارند، و طاعت های فراوان را بسیار نشمارند، پس آنان خود را متهم شمارند و از کرده های خویش بیم دارند. و اگر یکی از ایشان را بستایید، از آن چه ـ درباره او ـ گویند بترسد، و گوید: من خود را بهتر از دیگران می شناسم و خدای من مرا از خودم بهتر می شناسد، بار خدایا! مرا مگیر بدان چه بر زبان می آورند، و بهتر از آنم کن که می پندارند و بر من ببخشای آن را که نمی دانند. »

نشانه تواضع

از دیگر نشانه های تواضع و فروتنی مرحوم قاضی قضیه اقتدای ایشان به شاگرد خود یعنی آیت الله بهجت(حفظه الله) می باشد که آقازاده مرحوم آیت الله آقا ضیاء الدین آملی این جریان را این گونه نقل کردند: « روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشنیدیم، و آن اینکه:« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه( تردید از ناقل است) مرحوم قاضی به ایشان اقتدا نموده بودند. »
و با توجه به اینکه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 هـ ق به کربلای معلی مشرف و در سال 1352 هـ ق به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 هـ ق بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام حدود سی سال بوده است. »

ادب و احترام

هیچ گاه در صدر مجلس نمی نشست و با شاگردانش هم که بیرون می رفت جلو راه نمی رفت، و آن گاه که در منزل، شاگردان و مهمانان سراغشان می آمدند برای همه به احترام می ایستاد.
آیت الله سید عباس کاشانی در این باره می فرماید: من آن موقع سن کمی داشتم، ولی ایشان اهل این حرف ها نبود. بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان می آمدند بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند اینها بچه هستند، می فرمودند: « خوب است بگذارید این ها هم یاد بگیرند. »
آیت الله نجابت نقل می کردند:« او آن قدر مبادی آداب است که وقتی در منزل مهمان دارد برای خواندن نماز اول وقتش از او اجازه می گیرد. »

حق رفاقت

آیت الله محسنی ملایری ( متوفی 1416ق ) نقل می کرد:« مرحوم پدرم آیت الله میرزا ابوالقاسم ملایری با مرحوم آیت الله میرزا علی آقای قاضی ملازم بود و وقتی به نجف رفته بودم مرحوم آقای قاضی فرمودند: « پدر شما به ما خیلی نزدیک بود، ما برای همدیگر غذا می بردیم و لباس همدیگر را می شستیم؛ حالا آن حق بر گردن ما باقی است و تا شما در نجف هستید غذای ظهرتان به عهده من است. »
از فردا دیدم ایشان در حالی که دو قرص نان و قدری آبگوشت پخته در میان سفره ای با خود آورد و پس از آن اصرار و الحاح از من خواستند لباسهایی را که نیاز به شستشو دارد به او داده تا معظم له آن را بشوید! من ابتدا ابا کردم ولی اطرافیان فهماندند که حداقل یک دستمال کوچک هم که شده بدهید ایشان بشویند والا آقای قاضی ناراحت می شوند. من ناچار شدم چند قطعه لباس خود را برای شستشو به او بدهم.

عدالت و انصاف

آن گاه که به مغازه می رود تا کاهو یا میوه بخرد از کاهوهای پلاسیده برمی دارد و میوه های لک دار را انتخاب می کند.
یکی از اعلام نجف نقل می کرد:« من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سواکردن است و به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آن هایی را که دارای برگ های خشن و بزرگ هستند را بر میدارد.
من کاملاً متوجه بودم تا مرحوم قاضی کاهو ها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آن ها را زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مسن و پیرمردی بود به دنبالش رفتم و عرض کردم آقا سؤالی دارم، چرا شما به عکس همه، این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید؟
مرحوم قاضی فرمود: آقا جان من! این مرد فروشنده شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می کنم و نمی خواهم چیزی به او داده باشم تا اولاً آن عزت و شرف و آبرو از بین برود و ثانیاً خدای نخواسته عادت کند به مجانی گرفتن و در کسب هم ضعیف شود. برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها و من می دانستم که این ها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان را ببند آن ها را به بیرون خواهد ریخت لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم. »

شهرت گریزی

به شاگردان که درباره استادانشان از ایشان سؤال می کنند با تندی می گوید: « برای من سلسله درست نکنید. » و در یکی از جلساتش یکی از حاضران را کنار می کشد و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر می شود می گوید: « فلانی شنیده ام نام مرا در منبر می بری، اگر به حلال و حرام معتقدی من راضی نیستم، نه بالای منبر نه زیر منبر اسم مرا بیاوری. می گوید هر که به درس من می آید در حق من، مبالغه، حرام است. »
در حالی که شاگردان می گویند ما هنوز هم هر چه از بزرگان می خوانیم و می شنویم در برابر ایشان ضعیف است.

سکوت و کتوم بودن

او دائم السکوت است و بعضی وقت ها از جواب دادن طفره می رود. شاگردانش می گویند حتی گاهی به نظرمان می آمد ایشان نصف حرف ها را نمی زنند که مبادا حمل بر غلوّ و اغراق شود.
آیت الله سید عباس کاشانی نقل کردند که ایشان به ارادتمندانشان می فرمودند: « بینی و بین الله راضی نیستم درباره من مجلس درست کنید. »
و حال آن که چیزهایی را که نقل می کنند شاید ثلث حقایق و داشته های ایشان هم نیست.

بزرگواری در برابر مخالفین

مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در مجالس روضه هفتگی آقای قاضی شرکت می کرد، ولی در آن عصر هنوز معروف نشده و به عنوان مرجع مطرح نبودند. این دو بزرگوار با هم خیلی دوست و رفیق بودند، و در فقه هم مباحثه بودند.
در آن موقع آقای قاضی در خواب یا مکاشفه می بیند که بعد از اسم مرحوم آیت الله سید محمد کاظم یزدی نام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نوشته شده و متوجه مرجعیتشان شده و این مطلب را به ایشان می گویند. بعد ها گاهی ایشان از آقای قاضی درباره زمان این مرجعیت سؤال می کردند و آقای قاضی می فرمودند:هنوز وقتش نرسیده.تا آن که بعد از وفات مراجع عصر به مرجعیت می رسند و هم چون آیت الله سید محمد کاظم یزدی، مرجعیتشان گسترده و تام می گردد. در زمان مرجعیت ایشان به خاطر جو عمومی حوزه که آن زمان مخالف عرفا بود و نیز سعایت هایی که از روش آقای قاضی و شاگردان نزد ایشان می شود، شهریه شاگردان آقای قاضی قطع می شود و بعضی از آن ها تبعید می شوند.
آقای سید محمد حسن قاضی در این باره می فرماید:« بله، شهریه علامه طباطبایی و بقیه شاگردان را قطع کردند. علاوه بر این، کارهای دیگری هم کردند، یک مسجدی در نجف بود به نام مسجد طریحی که یک اتاق هم داشت. یک عده آمدند خدمت آقا- علامه طباطبایی با چند نفر دیگر- که ما وقتی می آییم منزل شما چون آن جا یک اتاق هست بچه ها باید بیرون روند و این باعث اذیت است شما بیایید این مسجد نماز بخوانید و بعد از آن هم می توانیم در اتاق بنشینم و جلسلت و صحبت هایمان را داشته باشیم. ایشان قبول کردند و آقای قاضی می رفتند آن جا، بعد از مدتی عده ای از همسایه ها جمع شدند که آقای قاضی این جا می آید یک چراغی برای مسجد بگذاریم و یک مقداری رسیدگی کنیم. آن عده ای هم که می آمدند مسجد پیش آقا 12-10 نفر بیشتر نبودند. اما عده ای از طلبه های آن زمان خبردار شدند و ریختند آن جا و چراغهایش را شکستند، سجاده زیر پای آقا را کشیدند و سنگ باران کردند، بله همان طلبه های آن زمان...»
همچنین نقل شده است که: « آیت الله نجابت از نظر اقتصادی بسیار در تنگنا بود زیرا در نجف اشرف شهریه ایشان به خاطر شرکت در درس آقای قاضی قطع شده بود. »
و علت قطع شدن شهریه را این چنین می گویند: « آسید ابوالحسن، فقیه و مرجع تقلید بودند و بعد هم این نظر را داشتند که کسانی که در غیر از فقه جعفری(ع) فعالیت داشته باشند، این شهریه برایشان جایز نیست و وقتی این نظر اعلام شد شاگردان آقای قاضی متفرق شدند. »
آقای سید محمد حسن قاضی در ادامه می فرماید: شیخ حسین محدث خراسانی می فرمود: من از نجف بیرون آمدم به علت ناراحتی از وضع زندگی استادم مرحوم قاضی، که خود در برابر افرادی که با روش عرفانی او مخالفت می ورزیدند، سکوت می کرد و رفقای خود را هم امر به آرامش می نمود و این عمل برای من غیر قابل تحمل بود.
و ( پدرم) مکرر می فرمود: « نمی خواهم در تاریخ نوشته شود که قاضی به علت مخالفت با فقهای روزگار خود به قتل رسید. » من به پدرم گفتم: مهاجرت کن، « الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها: آیا زمین خدا پهناور نبود تا در آن هجرت کنید؟ سوره نسا آیه97 »
فرمودند: من با زحمت فراوان خودم را به این شهر مقدس رساندم و هیچ حاضر نیستم که از آن دست بکشم و عمرم هم به سر آمده است و خیلی راضی هستم. ولی شما باید مهیا باشید چه این که اگر به اختیار هم بیرون نروید شما را به زور و اکراه بیرون می کنند و شما باید هر جا که باشید مرا از یاد نبرید و از برای من طلب مغفرت کنید. »
در جای دیگر به نقل از آیت الله کشمیری این طور آمده که: « حتی بعضی از اهل دانش، سنگ جمع کرده بودند و به در خانه آقای قاضی می زدند! در مدرسه جدّ ما هم یک نفر از اهل دانش با صدای بلند گفت: بعضی ها پیش صوفی می روند ( و منظورش من بودم )، شکم قاضی را می درم. »
در کتاب فریادگر توحید آمده :« چون حضرت آیت الله بهجت به خدمت آقای قاضی می رسد، عده ای از فضلای نجف به پدر آیت الله بهجت نامه می نویسدند که پسرت دارد گمراه می شود و نزد فلان شخص (آقای قاضی) می رود. پدر ایشان نیز برایش نامه ای می نویسد که راضی نیستم بجز واجبات عمل دیگری انجام دهی و راضی نیستم درس فلانی بروی، ایشان نامه پدرش را خدمت آقای قاضی می آورد و می گوید پدرم چنین نوشته است و در این حال تکلیف من چیست؟ آقای قاضی می گوید: مقلد چه کسی هستی؟
می گوید: آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم قاضی به ایشان می گوید:« بروید و از مرجع تقلیدتان سؤال کنید.»
ایشان نیز به محضر آسید ابوالحسن اصفهانی می رود و کسب تکلیف می کند، سید می گوید اطاعت پدر واجب است. از آن پس آیت الله بهجت سکوت اختیار می کند و دیگر هیچ نمی گوید و این رویه ایشان امتداد پیدا می کند و در همان ایام درهایی از ملکوت به روی ایشان باز می شود. »
به نقل از آیت الله نجابت آمده است که: « کسی چندین نوبت قصد سوء قصد به جان آقای قاضی کرد اما موفق نشد. یک وقت پیغام فرستاد که دیگر امشب حتماً تو را خواهم کشت. آقای قاضی آن شب تنها در اتاق خوابیدند و فرمودند: درب خانه را هم باز بگذارید تا راحت و بدون مانع وارد شود.
پس نیمه های شب آن بدبخت نادان بی هیچ مانعی وارد منزل آقای قاضی شد (خودش از این که در را برایش باز گذاشته بودند متعجب شده بود.) به هر حال فوراً به طرف اتاق آقای قاضی حرکت می کند اما در آن جا با صحنه غیر منتظره ای روبرو می شود و می بیند از اتاق آقای قاضی دود بیرون می آید. اندکی درب اتاق را باز می کند و مشاهده می کند که اتاق آتش گرفته و دود همه جا را فراگرفته، آقای قاضی هم در گوشه اتاق افتاده اند به هر حال پیش خودش فکر می کند که این طور بهتر شد، چون ایشان در این سانحه آتش سوزی وفات می کند و مسئولیتی هم متوجه ام نخواهد شد.
پس به سرعت منزل ایشان را ترک می کند. از طرف دیگر آقای قاضی می فرمودند: نیمه های شب دیدم احساس خفگی می کنم، بیدار شدم دیدم بخاری به روی زمین افتاده و فرش آتش گرفته و دود همه جا را فرا گرفته، فوراً آتش را خاموش کردم، درها و پنجره ها را باز نمودم و دوباره خوابیدم....»
آری! و با تمام این ها ببینیم آقای قاضی در برابر تمام این سعایت ها، بدگویی ها، مخالفت ها، بی احترامی ها چگونه برخورد می کند. او عظیم است، دریا دل است، خم به ابرو نمی آورد و نه تنها تکفیر و تفسیق نمی کند بلکه هم چنان به ادب در برابر مرجع تقلید می نشیند و به شاگرد عزیزش می فرماید: « به حرف سیّد گوش کن و از شهر خارج شو. »
و با تمام این مشکلات حتی کسانی را که خدمت ایشان می رسند، برای تقلید خدمت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی می فرستد و می فرماید: « بروید و از ایشان تقلید کنید. »
آیت الله سید عبدالکریم کشمیری می فرمود: « به خاطر جو حوزه نجف، آن روزها به اهل عرفان و به ایشان به دیده بی احترامی نگاه می کردند و ایشان هیچ ناراحت نمی شد و توجه نداشت، گر چه در اعلمیت او حرفی نبود و احاطه قوی به روایات داشت و به اخبار کاملاً مطلع بود. »
و فرزندش آقای سید محمد علی قاضی نیا می فرماید: « بله همین کار را می کردند. به شاگردانشان می گفتند، شما بروید فعلاً صلاح نیست این جا بمانید، یعنی عکس العمل شدیدی نشان ندادند و تصمیم گرفتند که تجمعشان با شاگردانشان به گونه ای باشد که خیلی به چشم نخورد. یعنی برخوردشان مسالمت آمیز بود، حرفشان را قبول کرده و پذیرفتند و برای جلساتشان این راه حل را پیدا کردند. » و این ویژگی روح های بزرگ است که چون دریا همه چیز را در خود حل می کنند و دم برنمی آورند.
و زیبایی عرفان قاضی به همین اثباتی بودن آن است. یعنی به راحتی دیگران را انکار نمی کرد و با همه، مثبت برخورد می کردند در حالی که بسیاری از بزرگان و فقهای عصر با ایشان مخالف بودند، شهریه او و شاگردانشان را قطع کرده و اتهامات درویشی گری و صوفی گری به او می زدند، اما آقای قاضی با آن ها دریا دلانه روبرو می شدند.
مثلاً در عین اینکه آقا میرزا عبدالغفار جواب سلام آقای قاضی را نمی دادند به شاگردان شان توصیه می کردند که: « بروید پشت سر آمیرزا عبدالغفار نماز بخوانید، ایشان نمازهای خوبی دارند. »
و اینک کرامت و عظمت آقای قاضی را در این ماجرا ببینید: آقای قاضی احترام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و اطاعت از ایشان را واجب می دانستند و می فرمودند: « علم و پرچم اسلام اکنون بدست ایشان است و همه وظیفه دارند که ایشان را به هر نحو ممکن یاری کنند. همیشه با احترام و تجلیل از ایشان نام می بردند اما از تلاقی با ایشان پرهیز داشتند و علت آن هم این بود که خیلی مراقب نفس بودند که مبادا کاری کنند که از هواپرستی ناشی بشود. چون ریاست و مرجعیت بدست آیت الله اصفهانی بود. ایشان می ترسید که مبادا با آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مثلاً یک دفعه تواضعی بکند که شبهه نفسانی داشته باشد... »
و قاضی،استاد چنین کراماتی است، و همین است که آخرین کلام ایشان در وصیت نامه اش این است که می فرماید: « الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید. »
حجت الاسلام سید عبد الحسین قاضی نوه مرحوم قاضی می گوید: « ... بله، مسئله کرامت آن قدر اهمیت ندارد و حتی برخی عرفا گفته اند می تواند بعضی از قدرت ها از شیطان باشد نه از خداوند متعال. به این معنا که اگر خداوند متعال نخواهد بنده ای را ببیند، به او قدرتی می دهد تا آن بنده با آن کرامت سرگرم شود. کودک اگر بخواهد سراغ یک کتابی بیاید، شکلاتی به او می دهیم تا با آن مشغول شود و کتاب را فراموش کند و توجهش به همان شکلات باشد و شخصی که کرامت دارد دیگر به مرتبه های بالاتر نمی اندیشد در حالی که کرامات در حقیقت راهی به سوی خداوند متعال است. »
یکی از فرزندان مرحوم قاضی نقل می کند:یک بار همراه ایشان به حرم مطهر امام علی علیه السلام رفتم و روش مرحوم قاضی به گونه ای بود که هنگامی که وارد حرم مطهر می شدند حتما زیارت می خواندند و سپس خارج می شدند. آن روز تا وارد حرم شدند، بدون خواندن زیارت از حرم خارج شدند. فرزندشان پرسیدند که چه شده این کار غیر طبیعی بود که بدون خواندن زیارت نامه خارج شدید. مرحوم قاضی به او می گویند که: در حرم کسی را دیدم که می دانم نسبت به من بغض و کینه ای در دل دارد، ترسیدم که مرا ببیند و این بغض و کینه دوباره در دلش زنده شود و به این دلیل اعمالش از بین برود! این کرامت واقعی است، نه آن که کسی فرشته ها را ببیند، کرامت حقیقی آن است که انسان در کنار خدا، برای خود چیزی را نبیند. »

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 9:36  توسط مهدی ادریسی | 
گزارش تصویری از هرم قدرت در آیین شیطان


خداوند در سوره توبه می فرماید :
"يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ"


اما تفسیر پله به پله هرم
راس هرم
در کمال بی شرمی چشم شیطان را در راس این هرم قرار داده اند و همان گونه که می دانید (با این که ما توقیت نمی کنیم) این چشم به شدت به چشم دجال آخرالزمان شباهت دارد .

شاه جهان
تصویر یک شاه در بالای هرم قرار دارد. یعنی یک نفر پادشاه کل جهان است بی آنکه شما بدانید. البته پژوهش گران غربی بیان کرده اند که احتمالا این شاه جهان همان ملکه انگلیس (ملکه الیزابت) است.شاید به همین دلیل کشور انگلیس سلطنتی نگه داشته شده است.برای اطلاع شما مسئولان شبکه های BBC را ملکه الیزابت به شخصه تعیین می کند.

در فیلم ۲۰۱۲ که پایان دنیا را به تصویر کشیده است اولین کسی که وارد کشتی نجات بخش می شود ملکه انگلیس همراه ۲ سگ خود است. (در فیلم ۲۰۱۲ کشتی نجات بخش با کشتی نجات بخش حضرت نوح (ع) مقایسه می شود. کشتی نوح دینداران را نجات داد ولی کشتی آمریکایی ها ثروتمندان را نجات می دهد.)

شورای ۱۳ تاج دار
در این طبقه ۱۳ خانواده سلطنتی کل دنیا را اداره می کنند. از جمله این خاندان ، خاندان سلطنتی بریتانیا ، خاندان سلطنتی اسپانیا ، خاندان سلطنتی مالت (که در جزیره مالت ساکن اند) و غیره می باشند.

انجمن ۳۰۰ خاندان
در این طبقه ۳۰۰ خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر ۱۳ خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این ۳۰۰ خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این ۳۰۰ خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است. خاندان روچیلد ، خاندان راک فِلِر ، خاندان مِندِز ، خاندان آبنادانا ، خاندان بِنونیزد از آن دسته اند.

نکته : گفته شده است که دجال خود را امام زمان معرفی خواهد کرد. یاران امام زمان ۳۱۳ نفراند.
۱۳ تاجدار + ۳۰۰ خاندان = ۳۱۳

خاندان های قدرتمند تابع
این خاندان تعدادشان می تواند متغیر باشد. باز ویژگی اینها ثروتمندی و اغلب یهودی بودن است. شاید خاندان Bill Gates در این طبقه بتواند قرار گیرد.

اتاقهای فکر
اکنون که این خاندان ثروتمند جمع شده اند تا بر دنیا حکومت کنند طبیعتا ثروتمندی آنها دلیل بر متفکر بودنشان نیست. پس باید اتاقهای فکری ترتیب داد و از بزرگترین متفکران دنیا در آنها استفاده کرد تا بتوانند هرچه بهتر در راستای اهداف صهیونیسم در ضمینه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، هنری ، ورزشی و ... به اداره دنیا بپردازند. کل تشکیلات و لژهای فراماسونری که اینهمه در مورد آن بحث شد در این طبقه قرار می گیرد. از اعضای این گروه که در تصویر به آنها اشاره شده میتوان به گروه بیلدربرگ ، کلوپ رم و ... اشاره کرد.

سلطه بر دارایی های جهان
تمام بانک های جهانی بلا استثنا توسط یهود اداره میشود. یعنی اگر پول خود را در بانکهای جهانی قرار دهیم یعنی در اختیار یهود قرار داده ایم تا با آن به تجارت بپردازد. Pay Pal ها از این دسته اند. بنیان گذار ربای شبکه ای همین یهودیان هستند. در تاریخ درج شده که گاهی اوقات در اروپا تا ۴۳ درصد از مردم ربا می گرفتند. خون مردم را در شیشه کرده بودند.

سلطه بر منابع جهان
یهود قصد دارد بر تمام منابع جهان تسلط بیابد به همین دلیل به برخی کشور ها حمله می کند تا به هر قیمتی بر آنها مسلط شود. به آمار زیر توجه کنید ...

تخمین ذخایر نفت برخی کشور های جهان:
آمریکا و نروژ ۱۰ سال
کانادا ۸ سال
ایران ۵۳ سال
عربستان ۵۵ سال
امارات ۷۵ سال
کویت ۱۱۶ سال
عراق ۵۲۶ سال

به همین دلیل هر کجا که منبع غنی باشد یهود آنجاست. برای همین یهود از کل اروپا لهستان را انتخاب می کند. چون لهستان منابع غنی پتاس داشت و انبار غله اروپا بود. همان طور که می دانید پتاس ماده اولیه تولید مواد منفجره چون باروت است. یهودیان در اروپا جنگ راه می انداختند و به کشورهای اروپایی باروت و غذا می فروخت و با جنگ راه انداختن میان اروپاییان خود به کناری می نشست و پول میشمارید.
در قرآن آمده است که : "لتجدن اشد الناس عداوتا للذين آمنوا اليهود واللذين اشركوا"

سلطه بر جمعیت جهان
برای سلطه بر جمعیت جهان راهکار چیست ؟
روش کار : از بین بردن تولید نسل ، کاهش ازدواج ، افزایش طلاق ، افزایش بی بند و باری جنسی ، افزایش بیماری های واگیردار و ..
مگر چندین سال پیش خوک وجود نداشت. چرا آنفولانزای خوکی چندین سال پیش نبود؟ در سایت موسسه ای در واشنگتن به نام Centers for Disease Control یا CDC اعتراف عجیبی نوشته شد. در این سایت بیان شد که وظیفه این موسسه ساخت ویروس های واگیر دار به اشکال مختلف از جمله خوکی و مرغی و غیره است.این موسسه هم اکنون روی ویروس هایی کار می کند تحت عنوان biological terrorism که بطور مثال این ویروس ژن عرب را از غیر عرب تشخیص دهد و فقط عرب را آلوده کرده و بکشد و بر افراد دیگر تاثیر نگذارد.جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این نوع ویروس و این موسسه روی نام هرکدان کلیک کنید.

جمعیتی در ایران با مذهب تشیع در هشت سال دفاع مقدس به قدری این یهودیان را انگشت به دهان نگه داشت که این گروه بیلدربرگ در اتاق های فکر خود جلساتی ترتیب دادند و طی آن اعلام کردند که باید به سرعت رشد جمعیت در میان ایرانیان و بخصوص شیعیان متوقف شود بلکه معکوس شود.

و این برنامه عملی شد. نتیجه آن چه شد ؟ من و شما نوشتیم "فرزند کمتر ، زندگی بهتر".قبول دارم که رشد جمعیت نیاز به تامین اقتصادی و رفاهی و امثالهم دارد. ولی این آمار باید مدنظرمان باشد که : ایران در بین ۷۰ کشور جهان با ۱.۸ درصد رشد جمعیت رتبه اول کنترل جمعیت را داراست. و جالب تر اینکه اسرائیل در این آمار با ۸ درصد رشد جمعیت رتبه ۷۰ را داراست. وهابیان طبق حکم مفتی های خود باید ۴ زن داشته باشند و تا می توانند فرزند به دنیا بیاورند. رشد جمعیت وهابیت در ایران هم اکنون ۸ درصد است.با یک حساب سرانگشتی می توان فهمید که تا چند سال دیگر جمعیت وهابیت در ایران در حد چشمگیری افزایش خواهد یافت.
اما چه باید کرد ؟ امام صادق در روایتی فرموده است " هرکه در برخی امور از ترس مسائل اقتصادی تن به این کار ندهد براستی به خداوند سوءظن دارد . یکی از این امور ازدواج است"

سربازان پیاده نظام
به این قسمت با دقت کنید. یهودیان در پروتکل های ۲۴ گانه خود گفته اند که باید همه ادیان را از بین ببریم جز دین خودمان. آنقدر باید ادیان را تکه تکه کنیم که نتوانند با یک فرمان وحدت بدست آورند. (سیاست پلورالیزم) اختلاف روز عید فطر از نتایج این پروتکل ها می توان باشد. وظیفه ولایت فقیه در مملکت اسلامی همین است. اتحاد ادیان ! پس باید برنامه ای ریخت و پی ولایت فقیه را زد. باید جوانان جاهل را به خیابان ها ریخت و شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" را به زبانشان انداخت. مثالهای تاریخی بسیاری در مورد فصل الخطاب بودن کلام ولایت فقیه وجود دارد که به عده ای از آنان اشاره می کنم.
۱- وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید امام خمینی (ره) حکم اعتصاب را صادر کرد. ممانعت کارمندان شرکت نفت از کار کردن در این شرکت ها کمر دولت شاه را شکست. بختیار تصمیم گرفت از اسرائیل کارگر وارد کند. امام مجدد وارد صحنه شد و حکمی داد :"خون هر خارجی که قصد کار در ایران را دارد مباح است" به دنبال این حکم یک صهیونیسم جرات ورود به ایران را نیافت.
۲- یکی از مهم‌ترین حوادثی که در ایام زعامت میرزای بزرگ شیرازی رخ داد، قضیه تحریم تنباکو بود. حکم تاریخی او در معاهده انحصار تنباکو در زمان ناصرالدین شاه -که با درخواست سید جمال الدین اسدآبادی و در پی نامه ایشان اتفاق افتاد- چنان مردم را به صحنه کشاند که شاه قاجار، مجبور به فسخ قرارداد تنباکو گردید. با صدور این حکم، مردم مبارزه سیاسی علیه قرارداد استعماری مذکور را یک وظیفۀ شرعی دانسته و به مخالفت شدید پرداختند. به‌طوری که ناصرالدین شاه مجبور شد با پرداخت غرامت، این قرارداد ننگین را فسخ کند.

این بخش به چهار قسمت مذهب ، دولت ، آموزش ، و رسانه است. از این چهار قسمت بخش رسانه به دلیل اهمیت بیشتر توضیح داده می شود.
Farsi۱ (فارسی وان) : شبکه فارسی وان که چند ماهی از افتتاحش نمی گذرد اهداف مرموزی در پیش رو دارد.اغلب فیلم و سریالهای پخش شده و درحال پخش از این شبکه مملو از روابط جنسی خانوادگی و خیانت و از این قبیل مسائل تخریب کننده بنیان خانواده است. رئیس این شبکه رابرت مرداک یهودی که رئیس سیستم های رسانه ای بزرگتری چون FOX است که این سیستم خود مشتمل بر زیر مجموعه هایی از جمله Fox News است. درباره رابرت مرداک به بیان همین مطلب بسنده می کنیم. این فرد ۵۰ روز قبل از حادثه عظیم ۱۱ سپتامبر با بهای حدود ۱۰۰ میلیون دلار اغلب دفاتر این دو ساختمان را اجاره کرد و سپس در اختیار شرکت های مختلف حاضر در برجهای تجارت جهانی قرار داد. پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و تخریب کامل این برج ها بیمه به عنوان خسارت ۷ میلیار دلار به این مرد یهودی پرداخت کرد.

و اما جایگاه ما در این هرم قدرت : بردگان همیشه بدهکار

در پایین ترین نقطه حرم با کمال وقاهت تصویر گوسفندانی را درج کرده و روی آن عبارت DEBT SLAVES را نهاده است و با فلش اشاره کرده که :" You Are Here "
در روی قاعده هرم در همین قسمت این عبارات درج شده است.
Birth (تولد) - School (مدرسه) - Labour (نیروی کار) - Taxes (پرداخت مالیات)
Debis (بدهکاری) - Retirment Cycle (چرخه بازنشستگی)

به دنیا می اییم . تحصیل می کنیم. تبدیل به نیروی کار می شویم. درآمد خود را به پرداخت مالیات صرف می کنیم. سپس بخش اصلی چرخه رخ می دهد. بدهکاری ! وقتی بدهکار باشیم همواره به دنبال جبرانیم و در نتیجه از اتفاقات اطراف خود غافلیم. برای مثال آیا خبر دارید که چند سال پیش تانکهای آمریکایی در بین الحرمین رژه رفته اند؟سپس چرخه بازنشستگی و مرگ.
پس جایگاه بندگی چه شد. خداوند در قرآن فرمود :"ما خَلَقتُ الجِنَّ و الاِنس الا لِیَعبدون"

شیطان که رانده شد به جز یک خطا نکرد
خود را به سجده آدم رضا نکرد
شیطان هزار بار به از بی نماز
او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد

اما برای خروج از زیر این هرم و شکستن آن چه باید کرد ؟
دوستان به محض اینکه تصمیم بگیریم که از این هرم خارج شویم خداوند کمکمان خواهد کرد و امام زمان خویش را خواهد فرستاد. شرط ظهور خواست عموم است.

منبع:وبلاگ ماجراهای پشت پرده سیاست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 15:7  توسط مهدی ادریسی | 
عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب با بیان اینکه بسیاری از افراد به طور کلی نمی دانند که باید در زندگی هدف داشته باشند، گفت: برای هدف گذاری برخی از جزئیات همچون اعتماد به نفس، واقع نگر بودن، اندازه گیری هدف و... را رعایت کنیم.

حجت الاسلام دکتر احمد قلی زاده در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اینکه بسیاری از افراد در زندگی خود هدف مشخصی را دنبال نمی کنند، افزود: نقصی که در همه انسانها وجود دارد این است که نمی دانند  در زندگی دنبال چه چیزی هستند و همین آنها را سردرگم می کند و بدنبال آن دچار افسردگی، اضطراب و استرس می شوند.

چندی پیش یکی از روانشناسان کشور در سمیناری به تحقیقی در دانشگاه "استین فورد"آمریکا اشاره کرد که طبق آن 97 درصد مردم جهان از نداشتن هدف در زندگی رنج می برند؛ طبق این تحقیق مردم از اهداف خلقت خودشان بی اطلاع بوده و هدف مشخص و یگانه ای را در زندگی دنبال نمی کردند.

عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و مسئول بخش روانشناسی موسسه آموزش عالی اخلاق و تربیت ادامه داد: ممکن است برای عده ای این پرسش مطرح شود که چطور می توانیم یک انسان اخلاقی باشیم و یا یک فرد دینی باشیم و امکان دارد کسی بپرسد که چطور می شود زندگی آرامی داشت و حتی عده ای عنوان می کنند که چطور می توان پولدار شد؟

وی تصریح کرد: در قدم اول پاسخ این است که تمام افراد موفق در دین، اقتصاد، عرفان، نویسندگی، مسائل مدیریتی و... یا کاملا به صورت آگاهانه و یا ناخودآگاه یک مسیری را طی کرده اند.

حجت الاسلام قلی زاده با بیان اینکه انسانهای موفق در ابتدا خود را به خوبی شناخته و به توانایی های خود آگاه هستند، گفت: این افراد موقعیت جغرافیای خود از نظر هوش، استعداد، سطح خانواده و...را می شناسند و می دانند کجای نقشه قرار دارند؛ در قدم دوم می توان گفت که حالا چون این افراد مبدا و مقصدشان معلوم است و انگیزه به اندازه کافی دارند، به سراغ بهترین و کوتاه ترین مسیر ممکن می رود، اگر این بینش در فرد به وجود آمد و از سویی انعطاف داشت به نتیجه خواهد رسید.

برخی افراد نمی دانند که باید هدف داشته باشند

عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب با تائید ضمنی نتایج دانشگاه استنفون آمریکا، افزود: بسیاری از افراد نمی دانند که باید در زندگی هدف داشته باشند و اصلا در این زمینه آگاه ندارند، فکر می کنند زندگی همین حرکت ماشینی است که هر روز دارند، این افراد معنی هدف را نمی دانند و از آن آگاهی ندارند به همین دلیل است که از مباحث روانشناسی استقبال کرده و خوب آنها را گوش می کنند.

حجت الاسلام  قلی پور افزود: عده ای هم فکر می کنند که هدف دارند در حالیکه ندارند و تنها در خیال سیر می کنند، البته خیال و رویا در ذات خود خوب است چرا که اگر نباشد اتفاقی نمی افتد اما نکته منفی توقف در آن است.

مراحل تبدیل خیال به عمل

مسئول بخش روانشناسی موسسه آموزش عالی اخلاق و تربیت  با اشاره به مراحل مثبت تبدیل خیال به عمل گفت: انسان ابتدا در عالم خیال موضوع را به تصویر می کشد، بعد آن را تبدیل به فکر کرده و سپس به خواسته می رساند، بعد از آن  اشتیاق سوزانی در وی ایجاد می شود که موجب حرکت شده و وقتی حرکت انجام شد انعطاف نیاز است و پشت بند آن نتیجه حاصل می شود.

هدف گذاری های ناقص

عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب با بیان اینکه هدف گذاری بسیاری از افراد در زندگی ناقص است، اظهار کرد: هدف گذاری این افراد روی اسلوب نیست و بنابراین برنامه شان خراب می شود یعنی زندگی را می گذرانند بدون اینکه کاری را انجام بدهند، لذا در زندگی این افراد بسیاری از کارها را می بینید که می خواستند انجام بدهند و نداده اند و به اواخر عمر که نزدیک می شوند دو واژه "ای کاش" و "اگر" را زیاد به کار می برند: " ای کاش من این کار را انجام داده بودم"،" اگر این کار را کرده بودم الان اینطور شده بود" و....

حجت الاسلام قلی پور ادامه داد: چاره کار چیست و چرا خیلی ها تصمیمی می گیرند و نمی توانند آن را عملی کنند؟ یکی از مباحث مهم در اینجا بحث مسئولیت پذیری است، احساسات منفی زیادی در ذهن ما انسانها هست که باعث می شود که هدف گذاری های ما درست انجام نشود به طور مثال در جامعه دینی بسیاری از افراد دوست دارند متدین باشد ولی در مقابل لغزشها و خطاها پایشان  به دلیل احساسات منفی که از آن به عنوان شیطان هم نام می برند، می لرزد.

وی افزود: به چند دلیل این اتفاق می افتد، اول اینکه انسانها دوست دارند در اتفاقات مختلف، نرسیدنهای خود را توجیه کنیم مثلا می گوییم نشد که من انسانی دین دار باشم چون خانواده ام و اجتماع من دیندار نبودند، من نتوانستم از لحاظ مالی قوی باشم چرا که جامعه دچار تورم است،  چون پدر من پولدار نبود و....که تمام این موارد توجیه است.

مسئول بخش روانشناسی موسسه آموزش عالی اخلاق و تربیت با تاکید بر اینکه یکی از گرفتاری های بزرگ جامعه ایرانی در نرسیدن به اهداف توجیه است، گفت: از سویی ما انسانها عادت کرده ایم که خود را قربانی حوادث روزگار کنیم یعنی زمانیکه هدفمان عملی نشد خود را قربانی حادثه می کنیم و می گوییم " من کارهام رو درست انجام داده بودم که امضاء را از مدیر بگیرم اما بورکراسی اداری آنقدر زیاد بود که نتوانستم امضا را بگیرم"، " من خواستم برای بیماری ام به پزشک مراجعه کنم اما یک متخصص خوب پیدا نکردم" و....

 هدف هست اما ترس و شک وجود دارد

حجت الاسلام قلی پور ادامه داد: برخی اوقات هم گرچه هدف هست اما ترس، مانع از رسیدن به آن می شود؛ ترس از شکست، مسخره شدن، نرسیدن و....که بسیار مهم هم هست.

عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب با شک و تردید را از عوامل دیگر متلاشی شدن اهداف معرفی کرد و افزود:  یعنی افراد به محض اینکه تصمیم می گیرند کاری را انجام دهند دچار شک و تردید و دودلی شده که بسیار مخرب است و موجب می شود که کار را زمین بگذارند؛ چاره تنها این است که مسئولیت پذیر باشیم و بپذیریم که خودمان زندگی مان را می سازیم، خودمان هستیم که تصمیم می گیریم و...

شرایط هدف گذاری

حجت الاسلام قلی پور با بیان اینکه برای هدف گذاری دو امر مسئولیت پذیری و آگاهی مهم است، ادامه داد:  هدف باید خاص و روشن باشد، عنوان جملاتی همچون " می خواهم به خدا وصل شوم" یا "آدم خوبی باشم"، "ایمانم را قوی کنم" درست نیست، بلکه باید فرد بداند که درر چه حوزه ای خاص فعالیت می کند.

عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب تصریح کرد: هدف باید در زمان مشخص دنبال شود، یعنی کاری که می توان در سن 18 سالگی انجام داد به 70 سالگی موکول نکرد یا برعکس راهی که می توان در سن 18 سالگی رفت اصرار نداشته باشیم که 12 سالگی دنبال کنیم همچون گواهینامه رانندگی را گرفتن.

وی اندازه گیری کردن هدف را یکی دیگر از ویژگی های آن دانست و افزود: هدف باید قابل اندازه گیری باشد و ببینیم که پیشرفت کاری ما چقدر بوده و بتوانیم به شکل کمی آن را بررسی کنیم.

مسئول بخش روانشناسی موسسه آموزش عالی اخلاق و تربیت ادامه داد: هدف مان واقعی باشد، در عالم هپروت سیر نکنیم؛ من که توانایی ام مشخص و محدود است مثلا هدف گذاری نکنم که 3 میلیارد تومان پول در عرض یک سال بدست بیاورم و ...

حجت الاسلام قلی پور تاکید کرد: اگر کسی این مولفه ها را بداند و به موقع اقدام کند، قطعا انسان موفقی خواهد شد از سویی به عمل کار برآید به سخن رانی نیست.

روایات متعدد در باب هدف گذاری

وی با اشاره به مجموعه  سخنان گوهر بار امیرالمومنین در درر و غرر یا نهج البلاغه وهمچنین سخنان پیامبر اکرم اسلام در نهج الفصاحه افزود: در تمام این سخنان تاکید شده که خداوند انسانها را جهت رشد آماده کرده و این شما انسانها هستید که مانع رشدتان می شوید، اگر براساس اسلوب خاصی حرکت کنید محال است که موفق نشوید؛ اما متاسفانه ما انسانها علم کافی را نداریم و از سویی استقامت در ما وجود ندارد یعنی به محض اینکه به اولین مانع برخورد می کنیم از تصمیممان منصرف می شویم.

این استاد حوزه و دانشگاه در پاسخ به این پرسش که " چرا مردم نمی دانند که باید هدف داشته باشند آیا آیا محیط مقصر است یا خود آنها کوتاهی کرده اند؟" گفت:  منکر محیط نباید شد اما به شدت معتقد به  توانایی های فردی هستم و اینکه انسان می تواند همیشه خودش را از مهلکه نجات دهد.

تشبیه گذشته به دریای مواج و آینده به دریای آرام

حجت الاسلام قلی پور در این باره افزود: همچنین دو نکته در این باره وجود دارد، اول آن که به خودمان، باورهایمان و انتخابهایمان باور نداریم و اگر غیر از این بود حرکاتمان با ضریب بالا و با شتاب انجام می شد و دوم اینکه اغلب انسانها در گذشته های خود سیر می کنند؛  وقتی در گذشته ها باقی می مانند، دیگر قدرت حرکت در آینده را هم ندارند یعنی همیشه در "ای کاش" و "اگر" باقی می مانید و توان ادامه مسیر نیست.

مسئول بخش روانشناسی موسسه آموزش عالی اخلاق و تربیت با تاکید بر اینکه گذشته هیچ تاثیری در آینده ندارد، تصریح کرد: جز تجربه ای که از شکستها و ناکامی ها می آموزیم که دوباره مرتکب آن نشویم، گذشته هیچ تاثیر دیگری نخواهد داشت همچون موجی که پشت سر قایق ایجاد می شود هیچ تاثیری در حرکت رو به جلوی آن ندارد؛ زندگی ما انسانها نیز همین است، پشت سر ما امواج اما جلوی رویمان آرام است در حالیکه همه ما انسانها فکرمان را متمرکز آن موج می کنیم بی خبر از اینکه جلوی ما دریایی آرام است و می توان رو به جلو رفت.

تفاوت انسانهای خوش بین، واقع بین و بدبین

مسئول بخش روانشناسی موسسه آموزش عالی اخلاق و تربیت با تقسیم انسانها به سه دسته خوش بین، واقع بین و بدبین گفت: انسانهایی که در زندگی به خواسته های خود رسیده اند انسانهای خوش بینی هستند، افراد منفی باف که نگاه ناامیدی به خود و زندگی دارد به هیچ نقطه ای نمی رسد و انسان واقع بین نیز خود را در توانایی ها و داشته هایش محصور کرده و می ترسد که یک قدم جلوتر بردارد و بسیار محتاط است و در نتیجه موفقیت کمتری بدست می آورد.

وی افزود: اما انسانهای خوش بین، توانایی های فردی خود را می شناسند و دائم دایره آنها را گسترش می دهند؛ از سویی هرچقدر توانایی داشته باشند یک گام  بیشتر از آن برمی دارند؛ اغلب نرسیدن ها برای افرادی است که یا بدبین هستند یا خیلی واقع بین به شمار می روند.

تفاوت انسانهای درون کنترل و برون کنترل در هدف

عضو هئیت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب با اشاره به تقسیم بندی انسانها به دو دسته درون گرا و برون گرا گفت:  کنترل ما انسانها گاهی اوقات درونی و گاهی اوقات بیرونی است؛ یعنی اینکه گاهی اوقات خودمان تصمیم می گیریم و اجرا می کنیم و به جلو می رویم و گاهی اوقات قدرت تصمیم گیری برای خودمان نداریم و دنیای بیرون برای ما تصمیم می گیرد که باید به کدام سمت حرکت کنیم؟

وی افزود: در نتیجه آنها که از کنترل درونی برخوردار هستند، قدرت دارند که خودشان تکلیفشان را مشخص کنند و استرسشان کمتر و بازده بالا و موفقیت بیشتری دارند و در اکثر موارد هدف گذاری موفق می کنند و برعکس افراد برون گرا منتظر می مانند تا جامعه برای آنها تصمیم بگیرد و با هر نسیمی می وزند و در نهایت همواره دچار سردرگمی و استرس هستند.

منبع :

سایت مهر نیوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 10:44  توسط مهدی ادریسی | 
حاج اسماعیل دولابی می گفت:
" نگویمت که همه ساله می پرستی کن / سه ماه "می" خور و نه ماه پارسا باش
تفسیر این بیت حافظ این است که سه ماه رجب و شعبان و رمضان فصول اهل محبت است . سه ماه کافی است تا نه ماه دیگر را شراب صافی :
یامن یکفی من کل شی و لا یکفی منه شی ، اکفنی ما اهمنی من امر الدنیا و الآخره
آنچه نادیدنی است برایت به تماشا بگذارد .
وقتی اقبال سیدبن طاووس را نگاه می کنی در اعمال شبها و روزهای ماه مبارک رجب آنقدر ثوابهای عجیب و غریب نوشته که کسب آنها تورا به طمع می اندازد.ما آنقدر این دفتر را (دل) سیاه کردیم که دنبال آب توبه می گردیم . دنبال چیزی هستیم که بپوشاند آن چیزهایی را که همیشه خواستیم مخفیشان کنیم . اما اینها را هم که می گویم طمعی است که در ماه رجب خودبه خود به آدم سرایت می کند...
یا من ارجوه لکل خیر و آمن سخطه عند کل شر
یامن یعطی الکثیر باالقلیل یا من یعطی من سئله
دیدید بی ربط نگفتم . تازه این قطره ای از آن کاسه شیرسفیدی است که ساقی اهل معرفت ، بی حساب و کتاب می دهد . ماه رجب ماهی است که از حجابها کاسته می شود و همین دنیای پر از رنگ و ریا جلوه گاه شهود آیات رحمانی می شود .
الحمد الله الذی اشهدنا مشهد اولیائه فی رجب
یک وقت امام (ره)در یک سخنرانی که به عنوان موعظه در نجف داشتند سفارش می کردند : شما این زیارت رجبیه را بخوانید چون در زیارت رجبیه مقاماتی را برای ائمه خدا ذکر کرده است که :« لافرق بینک و بینهما الا انهم عبادک »که می فرماید:هیچ فرقی بین تو و بین اینها نیست ،غیر از اینکه اینها بندگان توأند . امام روی این مسأله تأکید داشتند و می فرمودند که: فقط همین عبد بودن اینهاست که فارق بین اینها و خداست والاّ تمام آن نیروهای الهی در دست ائمه است . بعد ایشان می فرمودند:این زیارت را بخوانید تا اگر یک چیزی از مقامات اولیای خدا برایتان نقل کردند احتمالش را اقلاً بدهید و تکذیب نکنید.
اولیای خدا چه چیزی برداشت کردند که وقتی به این ماه می رسیدند مثال بارز واشتاق الی قربک فی المشتاقین بودند . بی شک به خدا اطمینان داشتند و در هر حال رضا بودند . آدم ها برایشان فرقی نمی کرد و همه را به دید الهی می دیدند . مریضی و بی پولی و مرگ و غم و غصه و حتی شادیها برای آنها نشانه است از سلطان السلاطین . چرا ما به خدا اعتماد و اتکا نمی کنیم در صورتی که می دانیم کسی ما را اندازه او دوست ندارد و به فکر ما نیست و توکل بر غیر او خسران دنیا و عقباست .
خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک
یک راهنمایی برای آنهایی که دلشان در حال تپش است :
عارف فانی سید هاشم حداد (ره) می فرمایند:
همت عالی دار ، به چیزهای کوچک قانع مشو ، اینقدر دور خود نگرد ، به اوبسپار و جلو برو .مرد باید عالی همت باشد . حیف است کسی که می خواهد به محضر سلطان السلاطین حضور یابد درراه مثلا از گدای سر گذر چیزی بخواهد."

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 18:46  توسط مهدی ادریسی | 
مطلبی از حضرت آیةالله مصباح یزدی


طري كه من احساس مي‌كنم شديدترين خطري است كه تا به حال نظام ما را تهديد كرده است و ديگر جايي براي اسلام و ولايت فقيه و ارزش‌هاي اسلام نخواهد گذاشت.

به گزارش جهان به نقل از  فارس، ماهنامه پاسدار اسلام در شماره جديد خود گفتاري از آيت‌الله مصباح يزدي، فقيه و فيلسوف كشورمان منتشر شده كه متن كامل آن در ذيل مي‌آيد:

اشاره: عالم بزرگوار حضرت آيت‌الله مصباح يزدي دراين مقال با اشاره به دو اشكالي كه برخي فعاليت‌هاي فكري و اجتماعي در شرايط فعلي كشور دارد، خواستار نگاه كلان و فراگيرتر مردم و خواص نسبت به مشكلاتي شده است كه جمهوري اسلامي با آن مواجه است و خطراتي كه اصل و اساس آن را تهديد مي‌كند.

* ولايت فقيه؛ آماج فراماسونري جديد

يكي از دغدغه‌ها يا بالاترين دغدغه همه ما برقراري نظام اسلامي واقعي است. شايد هيچ كدام از ما به اندازه حضرت امام خميني (ره) نسبت به اين مسئله حساس نبوديم؛ يعني نه به آن اندازه در اين باره شناخت داشتيم و نه كار كرديم، ولي خوشحاليم كه به بركت رهبري‌ها و رهنمودهاي ايشان، نسبت به اين مسائل حساستر شديم و كوشيديم وظيفه خودمان را در اين زمينه‌ها بشناسيم و هرچه بيشتر و بهتر عمل كنيم.

بيش از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌گذرد و در اين مدت، فعاليت‌هاي بسياري در اين زمينه انجام گرفته كه بسياري از آنها موفقيت‌آميز بوده و نتايج چشمگيري داشته است. بخش‌هاي ديگري هم هست كه همه مي‌د انيم هنوز به حد مطلوب نرسيده و مي‌بايست درباره آنها كار كرد. خود امام هم مي‌فرمودند كه از اسلام فقط بويي در كشور آمده است. رهبر معظم انقلاب هم در بيانات اخيرشان در سفر قم مكرر بر اين مسئله تأكيد كردند كه تا رسيدن به حد ايده‌آل خيلي فاصله داريم و بايد خيلي كار بشود.

* نگاه‌هاي كل‌نگر و جزء‌نگر به اسلام

گاهي ما نگاهي جزء‌گرا به اسلام داريم و در حدي كه شرايط طبيعي و اجتماعيمان اقتضا مي‌كند يك گوشه كار را مي‌گيريم و پيش مي‌رويم. به عنوان مثال نسبت به احقاق حقوق خانم‌ها احساس مسئوليت مي‌كنيم. مي‌بينيم از يك طرف در طول تاريخ محروميت كشيده‌اند و از سوي ديگر افراط‌هايي در جهان غرب وجود دارد كه بيشتر در جهت ضربه زدن به شخصيت زن و حقوق زن است. مي‌خواهيم در اين زمينه كار بكنيم؛ كار علمي، فرهنگي، تحقيقي، آموزشي، تربيتي، تا برسد به كار سياسي و قانونگذاري و بالاخره تا حد اجرا پيش برويم.

اين يك نگاه است. كار بسيار خوب و ديد مقدسي است. ساير اقشار هم به تناسب مي‌توانند كارهايي را كه مقتضاي صنف، امكانات و موقعيت اجتماعي‌شان است، دنبال‌كنند بدون اين كه نگاهي كلان و كل‌نگر به مسائل جامعه داشته باشند. بسياري از مسائل اينچنين است كه هم نشانه علاقه‌ و انگيزه‌ عاملان آنها نسبت به اجراي احكام اسلامي است و نيز نشانه وسعت نظر، عمق فكر و وسعت مطالعات آنها در اين زمينه‌ها. ما هم به سهم خودمان اين تلاش‌ها را تقديس مي‌كنيم، اما خوب است پيش از اينكه در بخش خاصي تلاشي را شروع كنيم، ادامه بدهيم، يا تكميل كنيم، نظري كلان نسبت به مسائل جامعه‌مان داشته باشيم. در اين‌باره نكاتي را يادآوري مي‌كنم.

* اسلام؛ مجموعه‌اي ارگانيك

تقريباً ده سال از سي و دو سال انقلاب اسلامي در زمان حيات حضرت امام بود. در اين مدت با مشكلاتي روبه‌رو بوديم كه آن اسلام واقعي - و به فرمايش امام خميني: اسلام ناب - در كشورمان اجرا نشد. به نظر مي‌رسد خوب است بعد از اين تجربه سي‌ودو ساله، قدري در اين پرسش بازنگري كنيم كه چرا آن‌گونه كه بايد، نشد؟ چرا كمبودها و كاستي‌هايي پيش آمد و حتي بعضي از آنها تشديد شد؟ البته در سايه انقلاب و به بركت خون شهدا پيشرفت‌هاي عظيم و موفقيت‌هاي بسيار بزرگي حاصل شده كه نبايد هيچ كدام از آن‌ها را فراموش كرد، ولي چرا اين پيشرفت‌ها و توفيقات كاملتر نشد؟

به نظر مي‌رسد در اين زمينه دو مشكل اساسي وجود دارد كه هر دو به نحوي به بينش و شناخت برمي‌گردد. ما بايد اسلام را به عنوان يك مجموعه سيستماتيك بلكه يك مجموعه ارگانيك بنگريم؛ مجموعه‌اي كه اعضايش تأثير و تأثر متقابل دارند و با فعاليت‌هايي كه انجام مي‌دهند زمينه رسيدن به هدف واحدي را فراهم مي‌كنند كه فوق هدف فعاليت‌هاي هر بخش از اين سيستم است. متأسفانه اين نگرش به اسلام چه در جامعه ما و چه در ساير كشورهاي اسلامي درست تبيين نشده است. وقتي بخواهيم اسلام را خيلي خوب تعريف كنيم، مي‌گوييم اسلام همه چيز دارد؛ اقتصاد، فرهنگ، سياست، حقوق، حكومت و روابط بين‌الملل دارد؛ اما آيا اينها را در مجموعه‌‌اي كنار هم قرار مي‌دهيم كه بايد به هم متصل كرد، يا اينها رابطه ارگانيك دروني دارند و اصلاً امكان انفكاك بين آنها نيست. ما هنگامي اسلام را درست شناخته‌ايم كه آن را به عنوان پيكري ببينيم كه اندام‌هاي گوناگوني دارد. دستگاه‌هاي گوارش، تنفس و اعصابش، حقيقت واحدي را تشكيل مي‌دهند و هيچ كدام به تنهايي انسان نيستند و جزو حقيقي انسان به شمار نمي‌روند. وقتي انسان هستند كه با يكديگر ارتباط داشته باشند. قلب وقتي كه در درون بدن و با مغز و اعصاب و سيستم عصبي و ساير دستگاه‌هاي تفنس و گوارش در ارتباط باشد قلب انسان است وگرنه اگر قلب را بيرون بياورند و در محفظه‌اي بگذارند، هر چند مشغول كار خودش باشد، قلب انسان نيست؛ وقتي قلب انسان است كه در ارتباط با مغز، فكر، احساسات و عواطف انسان باشد و گرنه موجودي مستقل است كه كار خودش را مي‌كند و تا شرايط طبيعي‌اش فراهم است قبض و بسطي دارد.
چه‌بسا بعضي از اندام‌هاي ديگر هم اين‌گونه باشند. ممكن است خون انسان را بيرون بياورند و در محفظه‌اي در شرايط بهداشتي حفظ كنند و سال‌ها گلبول‌هايش سالم بماند، اما اين انسان نيست. اسلام هم اين‌ گونه است؛ اين‌كه مي‌گوييم اسلام همه چيز دارد معنايش اين نيست كه بخش‌هاي جداگانه‌اي به نام اقتصاد و فرهنگ و حقوق و... دارد؛ بلكه همه اين‌ها در هم تنيده است و با هم تأثير و تأثر متقابل دارد. وقتي اسلام ناب است كه همه بخش‌ها به صورت يك كل منسجم و داراي تأثيرات متقابل و با هدف واحد در نظر گرفته شود كه متأسفانه اين مسئله درست تبيين نشده است.

* لزوم درك لايه‌هاي عميقتر

مسئله دوم اين است كه نگرش به هر بخشي از اسلام داراي لايه‌هايي است؛ لايه‌اي سطحي كه هر كسي نگاه كند اين لايه را مي‌بيند و اگر اين حداقل را درك نكند اصلاً اسلام را نشناخته است، ولي لايه‌هاي عميقتري هست كه اگر آن لايه‌ها را درست نشناسيم ممكن است در درازمدت، اسلام لطمه بخورد. گياهي را فرض كنيد كه در گلداني رشد مي‌كند، ممكن است گل هم بدهد، خوش‌بو هم باشد، اما اين گياه هيچ گاه درختي نمي‌شود كه صد سال عمر كند. اگر بخواهد عمري صدساله داشته باشد بايد در زمين حاصلخيزي رشد كند و بتواند در اعماق زمين ريشه بدواند وگرنه مثل خيلي ازگياهاني كه امروز به صورت مصنوعي پرورش مي‌دهند دوامي نمي‌آورد. قرآن در اين باره بيان زيبايي دارد: «... كشجره خبيثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار» (چون درخت ناپاكي است كه از روي زمين كنده شده و قراري ندارد.» بايد اسلام را در لايه‌هاي مختلفش ببينيم و به اعماقش پي ببريم. «كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء؛ تؤتي اكلها كل حين باذن ربها.»

* لايه عميق ولايت

در اين باره نمونه‌هاي بسيار وجود دارد. همين مسئله ولايت در اسلام (صرف‌نظر از مسئله ولايت فقيه و حكومت) يعني چه؟ اين ولايت در مجموعه مفاهيم اسلامي چه جايگاهي دارد؟ آنچه در خاطر ماست و از كودكي ياد گرفته‌ايم همين «محبت اهل بيت» بوده است. در خيلي جاها تصور بر اين است كه اهل ولايت كساني هستند كه زياد روضه مي‌خوانند، گريه مي‌كنند و توسلات دارند! اما به بركت انفاس قدسي امام خميني «ره» ما به لايه‌اي عميقتر از اين معنا پي برديم كه از لايه اول خيلي مهمتر است؛ ولايتي كه درباره آن مي‌گويند« ولم يناد بشيء كمانودي بالولايه» تنها همين سفره حضرت ابوالفضل و امثال آن نيست. چيزي كه اهميتش از نماز بيشتر است بايد تأثير خيلي عميقتري در سعادت انسان داشته باشد. بالاخره همين اندازه فهميديم كه ولايت فقيهي هست كه اصل نظام است. ولي اكنون كه همه دنيا نظام جمهوري اسلامي ايران را به عنوان نظام ولايت فقيه مي‌شناسند، مردم ما به خصوص اقشار و گروه‌هاي مؤثر كه شامل بالاترين مسئولان كشور هم مي‌شود از ولايت فقيه چه مي‌دانند و چه اندازه به آن معتقدند؟ اگر كسي ادعا كند كه بعد از سي و چند سال؛ بعد از اين همه بحث‌هايي كه خود امام فرمودند، كتاب‌هايي كه فقها در اين‌باره نوشتند؛بحث‌هاي تلويزيوني، راديويي و غيره‌اي كه انجام گرفت، هنوز در عاليترين سطوح مسئوليت كشور، ولايت فقيه به معناي واقعي‌اش جا نيفتاده، ادعاي گزافي نكرده است. البته ما علم غيب نداريم و نمي‌دانيم در دل هر كس چه مي‌گذرد، اما آثار نشان مي‌دهد كه هنوز در اعماق دل خيلي‌ها اين است كه اين يك فرصتي بود كه امام آن را غنيمت شمرد و براي آخوندها دكاني باز كرد! مي‌گويند: وقتي مردم بايد رأي بدهند و رئيس جمهور يا رئيس حكومتي انتخاب كنند، ديگر ولي فقيه چه كاره است؟! قواي سه‌گانه كه داريم. ده‌ها سال پيشتر مونتسكيو گفت، ديگران هم تصريح كردند و توجيهات عقلي خوبي هم دارد. قوه مقننه و قضاييه داريم، يك رئيس قوه مجريه هم مي‌خواهد كه آن مصوبات را عمل كند. ديگر چه مي‌خواهد؟ رهبر يعني چه؟ ولي فقيه چه كاره است؟ بله عده‌اي از آخوندها در مبارزه با نظام قبلي زحمت كشيدند و كشته و زنداني دادند؛ امام هم به پاس تشكر، چيزي به نام ولايت فقيه درست كردند! مردم هم به امام احترام گذاشتند و آن را قبول كردند!

نمي‌دانم اين افراد تا چه اندازه باور دارند كه اين ولايت را بايد به عنوان اسلام پذيرفت. گاهي در عمل نشان مي‌دهند كه باور ندارند. گاهي كسي مقام رسمي قانون پيدا مي‌كند، خيال مي‌كند ديگر مالك كشور است. مي‌گويد مردم به من رأي دادند و اختيار را به دست من داده‌اند، ديگر رهبر چه كاره است؟! حتي در حوزه‌هاي علميه هم كساني پيدا مي‌شوند كه هنوز بعد از اين همه بحث‌ها شك مي‌كنند كه اصلاً آيا ما ولايت فقيه داريم يا خير، واگر داريم قلمروش چه‌قدر است و اصلاً آيا حكومت اسلامي داريم يا نداريم؟! متأسفانه اين حرف‌ها تحت تأثير برخي عوامل، وسعتي نسبي در بعضي از حوزه‌ها پيدا كرده است.

با اين اوصاف هرچند ما مثلاً درباره حقوق زن تحقيق علمي كنيم، اجتهاد كنيم، خانم‌ها‌ خودشان مجتهد بشوند، به حد اعلميت برسند، در اين باره فتوا بدهند، تحقيق داشته باشند. و حكم مسئله را اثبات كنند يا فقهاي حوزه و مراجع بيايند، حمايت كنند و نظر بدهند كه بايد چنين كرد، اگر مسئولان كشور، آنهايي كه در قوه مقننه مؤثرند تصويب نكنند، چه مي‌شود؟ ما قوانيني داشتيم كه با اكثريت قاطع تصويب شده و شوراي نگهبان هم تأييد كرده، ولي سال‌هاست متروك مانده، چون مجري دلش نمي‌خواسته، سليقه‌اش نبوده و هر روز به بهانه‌اي قانون را كنار گذاشته است. بنابراين با اين كارها مسائل حل نمي‌شود. بايد فكر كلاني داشته باشيم، بايد كاري كنيم كه مسائل اصلي و زيربنايي نهادينه شود، نه اين كه بعد از سي - چهل سال هنوز هم مشكوك باشد و با آن برخوردي شعاري بشود. وقتي از عمق دل باور كردند و فهميدند اسلام و اقتضاي اسلام همين است، آنهايي كه واقعاً مسلمانند پاي آن مي‌ايستند و براي آن جان هم مي‌دهند، اما وقتي باور نكردند، مي‌گويند حالا آخوندها چيزهايي گفته و نوشته‌اند؛ اين بحث‌ها زير و رو زياد دارد و اختلاف‌نظر زياد است! در اخر هم يا آدم كج سليقه‌اي را پيدا مي‌كنند و فتوايش را مي‌گيرند، يا فتوايي مي‌تراشند تا در مقابل، به آن استناد كنند. حالا اگر شما صد تا فقيه داشته باشيد كه همه حكمي داده باشند و در مقابل، كسي سخن خلافي گفته باشد، اگر دلشان با آن حكم مخالف باشد، سخن اين يكي را مي‌گيرند و همه چيز را فراموش مي‌‌كنند.

* لزوم حركت هماهنگ

ما بايد در اين دو جهت يعني طرح كلان اسلام براي جامعه، و ارتباط دروني بخش‌هاي مختلف اسلام فعاليت كنيم. اين كه توقع داشته باشيم حقوق زن رعايت بشود يا مثلاً نكاح موقت درست اجرا شود، اما از ساير مسائل غفلت كنيم به جايي نمي‌رسيم. وقتي آموزش و پرورش ما گونه ديگري است؛ دستگاه‌هاي ارتباطي ما و فيلم‌ها طور ديگري است؛ اينترنت دائماً جوان‌هاي ما را بمباران مي‌كند، در اين شرايط، اين كه فتواي علما اين است كه اين حلال يا حرام است، هيچ مشكلي را حل نمي‌كند. آن مسئولي كه دختر، پسر، عروس يا دامادش با همين مشكلات دست به گريبانند چطور مي‌خواهد به صورت ديگري عمل كند؟ اين تلاش‌ها وقتي ثمر مي‌دهد كه اين مجموعه، هماهنگ حركت كند. قتي يك قدم پيش مي‌رود همان يك قدم را همه بروند، نه اينكه در يك بخش جلو برويم و خيلي پيشرفت كنيم، اما قسمت‌هاي ديگر مورد غفلت قرار بگيرد. مثل انسان ناموزوني كه دست و پايش خيلي دراز است، اما سركوچكي دارد، به جايي نمي‌رسد. در آخر هم دست‌هاي درازش جايي گير مي‌كند و مي‌افتد، سرش مي‌شكند و نابود مي‌شود.

ما بايد اسلام را در يك كل ببنيم كه بايد همه بخش‌هايش با هم متناسب و متوازن رشد كند. تصور اينكه مي‌توانيم مسائل حقوقي زن را بدون توجه به مسائل ديگر اصلاح كنيم نادرست است. مخصوصاً اگر اين مسائل با اعتقادات تماس داشته باشد. اگر خداي نكرده روزگاري بعضي مسئولان ما در اينكه احكام اسلام ابدي است و هميشه بايد اجرا بشود تشكيك كردند، اساس اسلام زير سؤال مي‌رود. چندين سال از طرف عاليترين سطوح رسمي كشور به جامعه القا مي‌شد كه اسلام را طوري تعريف كنيد كه دنيا بپذيرد، و آنهايي كه به فرمايش امام اسلام ناب را معرفي مي‌كردند، متهم به خشونت مي‌شدند. مي‌گفتند شما به اسلام خيانت مي‌كنيد؛ اسلام را به گونه‌اي معرفي مي‌كنيد كه دنيا نمي‌پذيرد؛ بايد طوري معرفي كنيد كه همه بپذيرند. همان‌طور كه در كنفرانسي در آلمان معرفي كردند و حتي ماركسيست‌ها هم گفتند اگر اسلام اين است ما هم قبول داريم!

* تلاش در جهت تغيير فرهنگ

بايد توجه پيدا كنيم كه كارمان يك اشكال اساسي دارد. وقتي مسائل اقتصادي شرايط زندگي را سخت كند، اگر بخواهيم به خانمي كه طلاق گرفته بگوييم طبق دستور اسلام عمل كن؛ مهرت را بگير و برو، نمي‌پذيرد. فرض كنيد به اندازه چند ماه خرجش را هم بدهند، بعد از آن مي‌خواهد چه كار كند؟ مخصوصاً در جامعه‌اي كه ازدواج مجدد براي يك خانم پسنديده نيست. در زندگي‌هاي قبائلي مسائل ازدواج اين‌گونه پيچيده نبود؛ امروز كسي زن مي‌گرفت، فردا طلاق مي‌داد و همين خانم با مرد ديگري ازدواج مي‌كرد. خيلي هم عادي بود، ولي حالا اين گونه نيست؛ ديگران زشت مي‌دانند كه خانمي كه شوهرش از دنيا رفته است، مجدداً ازدواج كند. متأسفانه اين مسئله در كشور ما به فرهنگي عمومي تبديل شده است. ازدواج موقت را كه اصلاً نمي‌توان حرفش را زد. بسياري از افراد تصريح مي‌كردند ما به گناه كردن حاضريم، اما حاضر نيستيم ازدواج موقت داشته باشيم. يعني ازدواج موقت را زشت‌تر از فحشا مي‌دانستند! هنوز هم در گوشه و كنار جامعه چنين تفكري هست. اين شرايط فرهنگي بايد عوض بشود. تا اين فرهنگ حاكم است اين طور حكم‌ها اجرا نمي‌شود. ما بايد براي تغيير فرهنگ جامعه برنامه‌ريزي داشته باشيم و مسئولان ما باور كنند كه بايد اين كارها را انجام بدهند.

* لزوم توجه به مسائل اساسي

بايد حواسمان جمع باشد. تمام نيرو، وقت و كارمان را صرف يك موضوع جزئي نكنيم كه معلوم نيست به جايي برسد يا نرسد. به نظر مي‌رسد در عين اينكه هر كسي بايد طبق شرايط خاص خودش و وظيفه، امكانات و تخصصي كه دارد براي حفظ نظام و پيشبرد اهداف اسلام حركت كند اما مهمترين كار توجه به مسئله كلان جامعه است. بايد بينديشيم اين مجموعه فعاليتي كه داريم در كجاي اين جامعه واقع مي‌شود، چه تعاملي با ساير بخش‌ها دارد و چه‌قدر شرايط اجرايش در جامعه فراهم شده است. اگر كساني برخوردشان با مقام ولايت فقيه از نوع برخورد سياسي با يك باند يا رقيب سياسي باشد. يعني سي و چند سال تلاش براي ولايت فقيه همه بر باد است. اگر اين طور شد تلاش‌هايي كه براي مسئله فقاهت و مرجعيت مي‌شود چه فايده‌اي دارد؟ كساني كه احساس مسئوليت مي‌كنند، كساني كه فكر و هوش و انگيزه‌اي دارند، آنها كه دلشان براي انقلاب مي‌سوزد، بايد براي مسائل اساسي دلسوزي كنند، بود و نبود مسائل ديگر چندان فرقي نمي‌كند. نمي‌گويم نبايد تلاش كرد، اما اگر اصل مسئله ولايت فقيه انكار بشود، اگر اصل امام زمان به گونه ديگري تفسير بشود ديگر چه چيزي باقي مي‌ماند؟ اين‌ها خطراتي است كه كمتر كسي به آن توجه پيدا مي‌كند و متأسفانه وقتي خطر واقع شد رفع كردن آن تقريباً محال مي‌شود.

* خطر فراماسونري

آنها كه تيزبين هسند بايد آينده را پيش‌بيني و خطرها را احساس كنند، ديدبان‌ها بايد از دور بنگرند كه چه پيش مي‌آيد. احساس من اين است كه در درون جامعه ما دستگاه فراماسونري در حال تقويت مجدد است. نبايد فراموش كرد كه در ايران، مشروطيت با دستگاه فراماسونري، با شعارهاي اسلامي و آيات قرآن بر سر كار آمد. سر كار آمد. امروز هم اگر بخواهد بيايد حتماً از همين شعارهاي برگرفته از انقلاب استفاده خواهند كرد و در زير اين پوشش‌ها حرف خودشان را مي‌زنند. همان چيزي كه هميشه گفته‌اند «قالب را حفظ كنيد و محتوا را عوض كنيد.» قالب، امام زمان (عج) و اين حرف‌هاست اما محتواي امام زمان، چيز ديگري (مثل انسان كامل نوعي) مي‌شود.

اگر در مسائل مبتلابه جامعه، با علما و مراجع تبادنظر كنيم، ولي به كسي كه اصلاً در طول عمرش با هيچ عالمي ميانه خوبي نداشته و اكنون نيز حاضر نيست داشته باشد و هرچه بتواند لگد مي‌زند چه اميدي مي‌توان داشت؟ كساني هم دلباخته اينها شده‌اند و فريبشان را خورده‌اند و با تمام قوا همه آنچه را كه بر ديگران عيب مي‌گرفتند، اعم از استفاده از امكانات دولتي براي مسايل شخصي و... درباره اين شخص فراموش مي‌كنند. با اين روند، روزي چشم باز مي‌كنيم مي‌بينيم كه اصلاً روز به شب تبديل شده است و ديگر همديگر را نمي‌شناسيم. اصلاً اينجا كجاست؟! و اينها از كجا پيدا شده‌اند؟ اين‌ها از درون همين دستگاه درآمده‌اند، خود ما حمايتشان كرديم اين بودجه‌هايي كه در اين راه صرف مي‌شود از جايي مي‌آيد؟ اين بند و بست‌هايي كه مي‌شود، اين عزل و نصب‌هايي كه انجام مي‌گيرد به چه دليل است؟ اين حرف‌هاي نچسبي كه هر روز در قالبي نو زده مي‌شود از كجا مي‌آيد؟ چه انگيزه‌اي براي طرح اينها وجود دارد؟ اين همه سخن از ملي‌گرايي آن هم در زماني كه كشورهاي اسلامي و عربي بيدار شده‌اند و يك نهضت اسلامي جهاني در حال شكل‌گيري است براي چيست؟ آيا پيامد طرح «اسلام‌ ايراني» چيزي جز اين است كه ما را به ملي‌گرايي متهم كنند و بگويند شما با اسلام سروكار نداريد؟ چه انگيزه‌ عقلايي مي‌تواند پشت اين كار وجود داشته باشد؟ اگر روزي از ما بپرسند كه چرا براي احياي حقوق زن كار نكرديد شايد عذري داشته باشيم، اما اگر روزي بپرسند كه چرا اساس اسلام بر باد رفت و ساكت مانديد، چه جواب بدهيم؟

* شديدترين خطر براي نظام

مگر هنگامي كه دستگاه بني‌اميه سر كار آمد چند سال از تولد اسلام گذاشته بود؟ آنها با چه نامي بر مسند حكومت نشستند؟ آيا جز به نام اسلام و خليفه رسول‌الله حكومت مي‌كردند؟ اما به فرمايش اميرالمؤمنين ظرف اسلام را واژگون كردند و پوستين اسلام را وارونه پوشاندند و ملت هم پذيرفتند! وقتي روي منبرها - العياذبالله - اميرالمؤمنين (ع) را لعن مي‌كردند، در كدام كشور اسلامي مقاومت شد؟ اين كار همه جا رسم شد. هر جا نماز جمعه خوانده مي‌شد، لعن علي (ع) هم بود. تا زمان عمربن عبدالعزيز كه كم‌كم نسبت به اين مسئله مقاومت شد. قبل از اينكه جنازه پيغمبر دفن شود چه كساني براي پيغمبر (ص) جانشين درست كردند؟‌ مشركان آمدند؟ زرتشتيان و يهوديان آمدند؟ خير، همين اصحاب پيغمبر بودند! پس تعجبي ندارد كه كساني به نام ولايت فقيه و به نام طرفداري از خط امام بيايند و اسلام را از امام كنار بزنند و مگر چنين نكردند؟ مگر به نام طرفداري از «خط امام» نيامدند اسلام را از بين ببرند؟ آيا ديگر تمام شد؟ فردا فتنه عميقتري در پيش است. ابزارش از همين‌جا و از همين الان تهيه شده است. از آسمان نازل نمي‌شود. مگر سران فتنه از آسمان آمدند و فتنه برپا كردند. همين‌ها بودند كه حكومت اسلامي را در عاليترين سطوح در طول چند دهه اداره مي‌كردند. حالا تعجب مي‌كنيم! بعيد نيست يكي دو سال ديگر وضع عوض بشود و همين‌هايي كه در همين نظام به وجود مي‌آيند و رشد مي‌كنند و از بودجه مملكت و از همين امكانات صرف به قدرت رسيدن آنها مي‌شود سر كار بيايند و ريشه همه چيز را بزنند. حالا بنشينيم گوشه‌اي يك تحقيق علمي بكنيم و حداكثر طرحي تهيه كنيم و براي تصويب به مجلس بفرستيم. آيا تصويب شود يا نشود، فردا بعد از اين كه تصويب شد شوراي نگهبان آن را تأييد كند يا نكند. شوراي نگهبان تأييد كرد آيا دولت اجرا كند يا نكند، آيا اين تنها كاري است كه از ما برمي‌آيد و هيچ وظيفه ديگري نداريم؟!

ان‌شاءالله كه من اشتباه مي‌كنم، ان‌شاء‌الله كه همه‌اش اشتباه باشد، اما آن خطري كه من احساس مي‌كنم شديدترين خطري است كه تا به حال نظام ما را تهديد كرده است و ديگر جايي براي اسلام و ولايت فقيه و ارزش‌هاي اسلام نخواهد گذاشت.

خداوند متعال همه ما را از آفت‌هايي ديني و معنوي حفظ كند و به همه ما توفيق انجام وظيفه - آن گونه كه مورد رضايت خودش هست - مرحمت كند. ان‌شاءالله سايه رهبر معظم انقلاب بر سر ما مستدام باشد كه اين شخصيت عظيم‌الشأن و الهي، ذخيره بزرگي براي حفظ اين نظام و بزرگترين نعمتي است كه براي حفظ اسلامي به آن اميدواريم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 12:22  توسط مهدی ادریسی | 

به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) محمد حسنین هیکل نویسنده مشهور مصری در کتاب معروف خود تحت عنوان " مدافع آیت الله"  پیرامون شخصیت حضرت امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران چنین می گوید:

" او - امام خمینی- همچون گلوله ای بود که از قرن هفتم میلادی (صدر اسلام) شلیک شده بود و بر قلب قرن بیستم نشسته بود. گویی شخصیتی از شخصیت های آزمون بزرگ صدر اسلام ( فتنه الکبری ) با معجزه ای به دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بیت ( علیهم السلام ) سپاه علی را رهبری کند. "

منبع : سايت موعود

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 10:21  توسط مهدی ادریسی | 

گردش گردون دون بین کز جفای سامری

نقطه پرگار وحدت مرکز مسمار بود

 

 

صل الله علیک یا فاطمه الزهرا 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:27  توسط مهدی ادریسی | 
مشاور سابق رئيس‌جمهور در گفت‌وگوي مشروح با فارس مطرح كرد:
آل‌سعود مرتكب اشتباه بزرگي شد؛ آمريكا براي عربستان هم نقشه دارد

خبرگزاري فارس: مهدي كلهر، لشكركشي عربستان را به بحرين براي سركوب مردم اين كشور با چراغ سبز آمريكا بازي ناخودآگاه آل سعود در پازل غرب و نتيجه اين حركت سعودي‌ها را حمله نظامي غرب به اين كشور و تجزيه آن دانست.

 

مهدي كلهر مشاور سابق رئيس جمهور در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرگزاري فارس به تحليل تحولات خاورميانه پرداخت و با ذكر مقدمه‌اي در اين زمينه‌، اظهار داشت: در دوران جنگ سرد بين اتحاد جماهير شوروي به عنوان پرچمدار كمونيزم (ابرقدرت سرخ) و ايالات متحده، آمريكايي ها تزي را تحت عنوان "كمربند سبز " مطرح كردند.

وي كه بيش از 40 سال يعني پيش از جنگ 1967 تحولات خاورميانه را پيگيري كرده است، افزود: بر اساس ايده مذكور، آمريكايي‌ها تلاش كردند كشورهاي همسايه شوروي كه بعد از جنگ جهاني دوم به شعار كمونيزم تمايل داشتند و مختص ايران هم نبودند و مصر، سوريه، تركيه، لبنان، عراق، افغانستان و حتي پاكستان را در بر مي‌گرفت، به سوي خود جذب كنند.

"در آن دوران شعار كمونيست‌ها عدالت‌ خواهي بود و مي‌گفتند كه مي خواهيم فقر را ريشه‌كن و عدالت و مساوات برقرار كنيم و طبعا شعارهايي چون ظلم‌ستيزي به خصوص براي هنرمندان شجاع جاذب است و در آن ايام حزب توده توانست سرشناس ترين هنرمندان كشور همچون جلال آل احمد، نوشين، محمدرضا لطفي، هوشنگ ابتهاج و بهرام بيضايي را براي دوره‌ كوتاهي جذب كند ".

كلهر يادآور شد: حتي جلال آل احمد مي گويد من در حزب توده تا جايي پيش رفتم كه در اتاق رئيس حزب شنيدم راديو اعلام كرد "اينجا مسكو؛ صداي ما را از شوروي مي شنويد " و آنجا بود كه فهميدم بايد برگردم و اتفاقا هم برگشت و با خليل ملكي جبهه سوم را عليه حزب توده به وجود آوردند.

* تحركات آمريكا در دوره جنگ سرد

مشاور سابق رئيس جمهور اظهار داشت: در جريان ملي شدن صنعت نفت كه در عملياتي تحت عنوان آژاكس در 28 مرداد توسط آمريكايي ها به براندازي منجر شد، استعدادهاي قوي از كشور چه 53 نفر دوره رضاخان (گروه تقي اراني كه شهيد مطهري او را قوي تر از كارل ماركس مي دانست) و چه بعد از آن در دوره محمدرضا شاه، در حزب قدرتمندي چون حزب توده تجمع كرده بودند.

وي افزود: آمريكايي ها در دوره جنگ سرد به اين نتيجه رسيدند كه قبل از آنكه كشورهاي اقماري شوروي سابق (بلوك شرق) جذب آنجا شوند و تبديل به قيام و حركتي شود كه تنوان جلوي آن را گرفت، خودشان يك شبه انقلاب درست كنند كه اين برنامه در ايران توسط شاه معدوم تحت عنوان "انقلاب سفيد " انجام شد.

كلهر ادامه داد: در تركيه هم در زمان نظامي هاي لائيك همزمان چنين كاري صورت گرفت و بسته‌هايي هم در حوزه‌هاي فرهنگ، اقتصاد، سياست تهيه شد كه به عنوان نمونه در آن زمان در ايران فيلمي به نام "وقتي پرستوها به لانه برمي گردند " توسط مجيد محسني ساخته شد كه در تركيه هم فيلمي با سناريوي مشابه به نام "عروس سياه‌پوش " توليد شد و در پاكستان هم فيلمي شبيه اين دو ساخته شده بود.

* انقلاب‌هاي قلابي در منطقه

مشاور سابق احمدي‌نژاد ايجاد انقلاب‌هاي بدلي در منطقه از سوي آمريكايي‌ها را داراي چند ويژگي دانست و گفت كه يكي اين ويژگي ها آن بود كه همه حكومت‌هاي اطراف اتحاد جماهير شوروي دست‌نشانده و ديكتاتور بودند و تمام آنها از نظر مصادر حكومتي و اداري فاسد بودند و در واقع همه اين كشورها به نوعي سنتي اداره مي شدند.

"در اين كشورها كه مختص ايران هم نبود، نوعي حكومت ارباب و رعيتي و ملوك‌‌الطوايفي مستقر بود و در كشور ما شاه بدون دخالت در امور مناطق فقط خان يك منطقه را مي ديد و به قول قديمي ها ده را مي چاپيد تا اينكه در زمان رياست جمهوري جان. اف. كندي برنامه بسته‌بندي شده اي براي ايجاد شبه انقلاب با ظاهر مردم‌سالاري در اين كشورها تهيه شد ".

كلهر افزود: در دي ماه 1340، شاه معدوم در ايران طرح انجمن‌هاي ولايتي و ايالتي را مطرح كرد كه خود اين انجمن ها به معناي حكومت‌هاي‌ پارلمانتاريستي يا شوراي ولايات بود كه از اين طريق قصد داشت با عوام‌فريبي بگويد من مانند ملكه انگليس در امور دخالت ندارم و خود مردم متولي كارها هستند!

* تعويق 30 ساله بيداري منطقه

وي تصريح كرد: دسيسه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي به شدت مورد نقد و حمله امام (ره) قرار گرفت كه چون پدر ايشان توسط خان منطقه خودشان از بين رفته بود، با خان و خان‌سالاري مخالف بودند و فرموده بودند كه ما خان‌گزيده‌ايم اما از سوي ديگر پشت پرده اين توطئه را هم افشا كردند كه حكومت دروغ مي‌گويد و مي‌ خواهد خان‌ها را به شهرها منتقل و روستائيان را در آنجا بار ديگر در كارخانجات كارگر خان‌ها كند.

"اين حركت يك فرمول حساب شده از سوي آمريكايي‌ها براي ايجاد كمربند سبز بود كه گر چه در ايران توسط حضرت امام (ره) با هوشياري ضربه خورد اما آمريكايي ها در كشورهاي ديگر به تكاپو افتادند و در نتيجه بيداري منطقه حدود 30 سال به تعويق افتاد ".

* نقش امام (ره) در بيداري ملت‌هاي منطقه

كلهر ادامه داد: حضرت امام پروسه مبارزه را كليد زد و با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه، آمريكا به تكاپو افتاد و همه نيروي خود را روي دو رخ كه يكي مصر و ديگري تركيه بود، متمركز كرد تا كمبود وزير از دست رفته را جبران كند.

وي تصريح كرد: اتحاد جماهير شوروي كه درك درستي از تحولات نداشت، به افغانستان حمله كرد و ببرك كارمل و محمد تركي به نصيحت امام براي پايان جنگ گوش نكردند و تصورشان اين بود كه با تسخير افغاستان و كمونيست كردن اين كشور، مي‌توانند يك گام به آب‌هاي گرم نزديك‌تر شوند.

مشاور سابق رئيس جمهور گفت: هند در آن زمان در تقسيم‌بندي‌هاي سياسي جهان با شوروي بود و روس ها معتقد بودند پاكستان را هم ساندويچ مي‌كنند و به تصرف خود درمي‌آورند كه امام در نامه‌اي به صدر هيئت رئيسه وقت شوروي نوشت كه شما بازي آمريكا را خورديد و به آنها توصيه كرد از افغانستان برگردند كه البته گوش نكردند.

كلهر افزود: نامه امام به برژنف مانند نامه ايشان به گورباچف رهبر شوروي سابق بود كه او هم 12 سال بعد در مصاحبه‌اي اعلام كرد حسرت مي‌خورم كه نامه رهبر ايران را جدي نگرفتم و دقيق مورد توجه قرار ندادم.

وي ادامه داد: همان زمان من گفتم كه نامه حضرت امام به گورباچف در مسكو باز شد اما در پكن خوانده شد و امروز چيني‌ها هر چه پيشرفت دارند، ناشي از توجه به نصايح حضرت امام است ولي روس ها بازنده اين قضيه بودند.

* توطئه آمريكا براي ايجاد تعادل جديد در خاورميانه

"آمريكايي ها در دوره جنگ سرد به فراست افتادند در منطقه تعادل جديدي ايجاد كنند و به همين دليل جنگ عراق و ايران را راه انداختند؛ آن زمان عراق هم جزء بلوك شرق بود اما در پازل غرب بازي مي‌كرد و فقط حضرت امام (ره) بودند كه قبل از تصرف خرمشهر توسط ارتش بعثي فرمودند امروز دست آمريكا از آستين صدام بيرون آمده است و بعدها ثابت شد اگر چه سلاح‌هاي عراقي روسي بود، اما اين جنگ را آمريكايي ها راه انداختند و شوروي هم مثل هميشه در خواب زمستاني بود ".

اين كارشناس مسائل استراتژيك اظهار داشت: دستگاه اطلاعاتي روسيه (كا.گ.ب) براي جمع‌كردن اطلاعات بسيار هزينه مي‌كنند ولي با توجه به غرور نژادي روس‌ها، همواره غربي‌ها از اطلاعات آنها سوء‌استفاده مي كنند و هنگامي كه قرار است خرده اطلاعات ماخوذه را پردازش كنند، سر و كله جاسوسان انگليسي و آمريكايي پيدا مي‌شود و اطلاعات آنها با خرج روبل روسي براي تجزيه و تحليل به واشنگتن و لندن مي‌رود.

* تاسيس MI6 براي نفوذ انگليس در مديريت جهان

كلهر افزود: بيش از هزار مورد در دوره جنگ سرد ديده شده و آخرين مورد آن هم مربوط به ناخدا افضلي فرمانده نيروي دريايي وقت ايران بود كه در حزب توده عضويت داشت و اطلاعات ما را به سفارت شوروي در تهران مي‌داد و اين اطلاعات از آنجا توسط يك جاسوس دوجانبه به اينتليجنت سرويس منتقل مي شد و آنها هم اطلاعات را به CIA مي‌دادند كه در نهايت افضلي و چند نفر ديگر به جرم خيانت به كشور اعدام شدند.

وي اضافه كرد: سرويس جاسوسي انگليس از جمله سرويس‌هاي اطلاعاتي است كه شيوه كاري آن در جمع‌آوري، پردازش و نتيجه‌گيري از اطلاعات قابل تجزيه و تحليل و مداقه است و اسناد دوره فتحعلي شاه قاجار (دو قرن پيش) نشان مي‌دهد كه از آن زمان MI6 فعال بوده كه اين سازمان اساسا براي آن تشكيل شده كه براي هر شخصي در هر كجاي دنيا تصور مي شود در هر زمينه آدم برجسته‌اي مي‌شود، پرونده اي تشكيل مي دهد و خصوصيات شخصيتي وي را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي‌دهد.

"اساس فلسفي نگاه گردانندگان اين سازمان اين است كه زمين توسط خواص و انسان‌هاي ويژه اداره مي‌شود و با آگاهي از همه نقاط قوت و ضعف و سلايق و علايق يك نفر، بالاخره مي توان روزي از اين اطلاعات جهت استفاده از وي براي نفوذ بهره برداري كرد و بر اساس آنچه تاكنون منتشر شده در طول تاريخ دو مرتبه اطلاعات MI6 بعد از ابرقدرتي آمريكا پس از جنگ جهاني دوم با قيمت 8 و 18 ميليارد دلار توسط سازمان CIA خريداري شده است ".

* تبديل مهر‌ه‌هاي انگليسي به عناصر آمريكايي

مشاور سابق رئيس جمهور گفت: در آن زمان غير از كشور هند كه البته حالا ديگر جزو بلوك شرق نيست و بيشتر آمريكايي است، آمريكا مستعمرات انگليس را از آنها تحويل گرفت و ديديم كه شاه 25 مرداد 1332 انگليسي از ايران رفت و 28 مرداد آمريكايي برگشت و در واقع رجال سياسي انگلوفيل به آمريكافيل تبديل شدند.

* امام خميني: انقلاب اسلامي صادر شد

كلهر افزود: پس از پيروزي انقلاب اسلامي آمريكا با چالش بزرگي مواجه شد كه بايد براي آن تدبيري مي‌انديشيد؛ چون فقط ايران را از دست نداده بود بلكه از صدور انقلاب در منطقه هراس داشت و حضرت امام در سال‌هاي آخر حيات نوراني‌ اشان به صراحت فرمودند انقلاب ما صادر شد و اين جمله درست و دقيقي است.

وي اضافه كرد: اگر چه امروز رهبري تحولات منطقه با ايران نيست و به دليل آنكه اساسا رهبري كار ميداني است، نمي تواند باشد اما حتما الگوي تحولات و انقلاب‌هاي منطقه انقلاب اسلامي ايران است و ترديد نكنيد كه ايران در اين عرصه خط ‌شكن است و اين مسئله را پيش از متفكران ما، متفكران غربي به روشني درك كردند.

* رابطه انقلاب اسلامي و انقلاب هند با نهضت حسيني

"درست است كه قبل از انقلاب اسلامي ايران گاندي هم در هند براي خروج انگليسي‌ها انقلابي شبيه انقلاب ما برخاسته از قيام امام حسين (ع) و نهضت عاشورا انجام داد اما بين انقلاب او و انقلاب اسلامي تفاوت وجود دارد؛ قيام مردم هند مستقيما عليه نيروهاي خارجي حاكم بر هند بود و آنها با دشمن خود بي‌ واسطه رو در رو بودند در حاليكه در ايران يك ايراني مقابل مردم قرار داشت و ارتشي با مردم مواجه بود كه فرزند خود ملت بود و اتفاقا اكثريت آنها واقعا اين آب و خاك را دوست داشتند ".

كلهر تصريح كرد: ترديدي نيست كه الگوي انقلاب هند و انقلاب اسلامي قيام امام حسين (ره) و نهضت عاشورا بود اما كار حضرت امام به مراتب سخت‌تر از كار گاندي بود؛ چون بايد حكومت را از چنگال نامرئي خارجي كه در هند اين چنگال مشاهده مي‌شد، خارج مي‌ كرد و حتي در مصر هم كار امروز مردم به مراتب دشوارتر از كار ژنرال نجيب است كه با كمك افسران نظامي از جمله جمال عبدالناصر، حسني مبارك كانال سوئز را از دست فرانسه و انگليس نجات داد و ملي كرد.

* طرح 30 ساله آمريكا براي ايجاد خاورميانه نوين

وي با بيان اينكه نبايد درباره تحولات امروز خاورميانه و شمال آفريقا ساده‌انگاري شود اما ظاهرا با اين تحولات ساده برخورد مي‌شود، گفت: در دولت بوش طرحي تحت عنوان خاورميانه نوين مطرح شد كه اصلا شعار نبود بلكه اين طرح پروژه‌اي بود كه آمريكايي‌ها حدود 30 سال درباره آن تحقيق و بررسي كردند كه البته شباهت‌هايي با طرح انقلاب سفيد يا انقلاب‌هاي بدلي جان‌. اف. ‌كندي داشت.

كلهر ادامه داد: آمريكايي ها مي‌دانستند كه الگوي انقلاب اسلامي ايران بالاخره منطقه را تكان خواهد داد و به همين دليل به اين فكر افتادند تا قبل از آنكه منطقه دچار انقلاب‌هاي واقعي شود، شبه انقلاب‌هايي با ظاهر مردم‌سالار درست كنند و به ظاهر بساط حكام فاسد دست‌نشانده غرب را برچينند.

"فساد خصيصه مشترك همه حكام وابسته به غرب است و فقط محمدرضاه شاه فاسد نبود، بلكه حسني مبارك، بن علي و علي عبدالله صالح هم فاسد هستند و اساسا نظام غرب از آدم صالح و برخوردار از پشتيباني ملت كه نيازي به حمايت ديگران ندارد، پشتيباني نمي‌كند ".

* راز تعويق در اجراي طرح خاورميانه جديد

مشاور سابق احمدي‌نژاد گفت: ايده خاورميانه جديد كه توسط كاندوليزا رايس وزير خارجه سابق آمريكا مطرح شد، در حقيقت دومينويي بود كه بايد اجرا مي‌شد اما به دليل وقوع جنگ 33 روزه اسراييل با حزب‌الله در سال 2005 كه با هدف خلع سلاح جريان مقاومت در لبنان و 3 ماه زودتر از برنامه رخ داد و جنگ 22 روزه، عملياتي نشد.

كلهر افزود: بر اساس طراحي هاي صورت گرفته در اين دو جنگ، قرار بود اسراييل در چارچوب استراتژي ژئوپوليتيك خود، سواحل مديترانه را كه يك بار بخشي از آن تا بيروت را گرفته و چند سال هم بر آن حاكم بود، تصرف كرده و راه شمالي سوريه به اين دريا را قطع كند و دامنه كار را تا تركيه بكشاند.

وي خاطرنشان كرد: در آن زمان تركيه وضعيتي داشت كه نيروهاي امنيتي، نظامي و اطلاعاتي اين كشور دوست و هم‌پيمان آمريكا و اسراييل محسوب مي شدند و حتي با آنها مانور مشترك هم انجام مي‌دادند و از سوي ديگر عراق را هم تصرف كرده بودند و در جنوب سوريه هم اسراييل قرار داشت و لذا اين كشور كاملا محاصره بود.

* شكل گيري هسته مقاومت عربي توسط سوريه

"بعد از سقوط شاه در نقطه حساس منطقه درست در كنار شاه داوود شطرنج خاورميانه، تنها نقطه ضعف آمريكا سوريه بود كه در جريان جنگ 6 روزه 1967 در زمان رياست جمهوري مصطفي طلاس و فرماندهي حافظ اسد در نيروي هوايي حاضر نشد آتش ‌بس كامل مورد پذيرش مصر و اردن را بپذيرد ".

* تاكيد اسراييل بر حذف مبارك از صحنه قدرت

كلهر متذكر شد: در واقع آنها متوجه شدند كه هسته مقاومت در منطقه عربي به تنهايي توسط حافظ اسد شكل گرفته و لذا اينها بايد سوريه را به عنوان نماد مقاومت عربي اسلامي فلج مي‌كردند تا شبه انقلاب‌هايي را در منطقه شكل دهند و از اين منظر بود كه حدود 3 سال قبل روزنامه هاآرتص ارگان ارتش اسراييل نوشت حسني مبارك - كه از او اسراييلي‌تر در منطقه نداشتيم - بايد برود.

وي درباره دليل اين مسئله توضيح داد: قرار بود در قالب طرح خاورميانه جديد آمريكايي شبه انقلاب‌هايي در مصر، ليبي، يمن و كشورهاي جنوب خليج فارس رخ دهد تا ملت‌ها از رفتن شاهان و حاكمان فاسد خود راضي شوند و در واقع از اين طريق يك فرصت 30 ساله ديگر براي غربي‌ها ايجاد شود.

"آنها براي اجراي اين ايده خود راه‌هايي را طي كردند كه برداشتن حكام جور حالت قيام‌هاي مردمي هم داشته باشد؛ چون مي‌دانستند كه اگر معلوم شود منشأ اين اتفاقات خارجي است، مردم منطقه مقاومت مي‌كنند و از سوي ديگر قرار بود اشتباهاتي كه در دوره شاه معدوم مرتكب شدند را تكرار نكنند ".

* اشتباه غرب نسبت به انقلاب اسلامي ايران

اين كارشناس مسائل استراتژيك گفت: يكي از اشتباهات غربي ها درباره انقلاب اسلامي ايران اين بود كه اجازه دادند شاه از كشور خارج شود كه تاكنون تاوان آن را مي‌پردازند و به همين دليل وقتي مبارك خواست بعد از اقامت در شرم‌الشيخ، از مسير ايلات به آمريكا برود، گفتند برگرد و حتي بن‌ علي كه قصد فرار داشت، در عربستان نگه داشتند و وزير جنگ آمريكا به علي عبدالله صالح هم صراحتا گفت كه نمي‌تواند از يمن خارج شود.

كلهر افزود: آنها مي دانستند كه با خروج حاكمان منطقه از اين كشورها، عملا نيروهاي خشن نظامي غارتگر منفعل و كرخ مي‌‌شوند و بر همين اساس يقين بدانيد تمام اين رجال را مانند صدام حسين براي لحظه مورد نياز خود نگه مي‌دارند تا براي رضايت مردم يا براي باج دادن به حكومت بعدي براي سازش با آنها، قرباني كنند.

* نسخه‌هاي آمريكايي براي كشورهاي منطقه

وي خاطرنشان كرد: ترديد نكنيد كه ما به سهولت از طرح خاورميانه جديد عبور كرديم و عمليات آنها با شكست مواجه شده است اما آنها از اين ايده عبور نكرده اند و همچنان آن را در دستور كار دارند اما فقط آن را به روز كرده اند و براي هر كشور هم نقشه جداگانه دارند و لذا خواهيد ديدي كه ماجراي ليبي و معمر قذافي خيلي شبيه ماجراي عراق و صدام است اما ماجراي مصر و مبارك شباهتي به اين سناريو ندارد و تونس و بن علي و بحث بحرين و آل خليفه هم شكل ديگري دارد.

مشاور سابق رئيس جمهور در بخش ديگري از گفت‌وگوي خود با فارس از دخالت عربستان و امارات در غائله بحرين انتقاد كرد و گفت: اشتباه بزرگ عربستان و امارات همان اشتباه صدام در حمله به كويت بود كه با سوت داور آمريكايي با مغز به باتلاق كويت افتاد و بايد گفت كاري كه حاكمان اين دو كشور براي سركوب مردم بحرين انجام دادند، كار آمريكا براي وارد كردن ضربه نهايي به اين دو كشور و استيلا بر آنها را آسان كرد.

* نقشه آمريكا براي امارات و عربستان

كلهر افزود: امارات جمعيتي ندارد اما از نظر سردمداران كاخ سفيد تمام سواحل جنوبي خليج فارس و حتي كويت جزء خاورميانه جديدند كه بر اساس نقشه طراحي شده بايد به تصرف آمريكا درآيد و فقط حرمين شريفين است كه فعلا به خاطر پرهيز از تحريك احساسات مسلمانان از شر آنها در امان است.

وي ادامه داد: در اين طرح آمريكايي ها از پشت بحرين تا درياي سرخ، عربستان و كل مناطق نفتي را تصرف مي كنند و حتي تسخير بخشي از مسقط و عمان هم جزو برنامه هاي آنهاست و اينكه آمريكايي ها در بحث ليبي اروپايي ها را تحريك و تحريص كردند و بالاخره كار را هم به ناتو سپردند، روشن بود كه مي خواهند دست اروپا را با تمام مشكلات اقتصادي كه دارد، در حنا بگذارند و خودشان با شراكت فرانسه مناطق نفت خيز خليج فارس را تصرف كنند.

"آمريكا اساسا امارات و عربستان را درگير بحرين كرد تا حكام اين كشورها منفور ملت‌هاي منطقه شوند تا وقتي اين كشورها را تصرف كرد، مثل عراقي ها، اماراتي‌ها و عربستاني‌ها هم خوشحال شوند؛ وگرنه براي آنها سركوب چند نفر انسان بي سلاح آسان بود و نيازي نبود كه اين همه نيرو از كشورهاي ديگر گسيل شود ".

* بازگشت دومينوي غربي با هوشياري مردم سوريه

كلهر در عين حال گفت كه خداوند دشمنان را دچار مكر خوشان كرد و اتفاق هفته گذشته در سوريه و راهپيمايي بزرگ حمايت‌آميز مردم اين كشور از بشار اسد، حركت بي‌نظيري بود كه كاملا بازي آمريكايي ها را به هم زد و مسير دومينوي غربي‌ها را تغيير داد و به سوي خودشان كه در راس اين دومينو قرار دارند، بازگرداند.

وي با تاكيد بر اينكه حركت آگاهانه مردم سوريه ضربه بزرگي به پيكره نقشه خاورميانه جديد آمريكا زد كه هنوز مبهوت آن هستند و رهبري و مردم سوريه بايد قدر نقش فوق العاده تعيين كننده خود را در تحولات جاري بدانند و مراقب توطئه‌ها باشند، در عين حال گفت كه آمريكايي ها هم چاره اي جز ادامه اين سناريوي قطعا بازنده را ندارد.

* جدال اصلي امروز؛ جنگ اقتصادي غرب با چين

مشاور سابق احمدي‌نژاد جدال اصلي امروز را جنگ اقتصادي غرب با چين دانست و گفت: چين به عنوان قدرت فائق اقتصادي جهان وابسته به انرژي نفت است و نزديك‌ترين و ارزان‌ترين انرژي هم متعلق به خليج فارس است كه براي چيني ها حكم شريان انژري را دارد؛ چون آنها از آمريكا نمي توانند نفت بياورند و آوردن نفت مديترانه هم براي آنها گران تمام مي شود.

كلهر افزود: اوباما صريحا از چيني‌ها خواست كه قيمت "يوآن " را بالا ببرند اما آنها توجه نكردند و به همين دليل آمريكايي‌ها قيمت "دلار " را پايين آوردند و الان موازنه دلار نسبت به "يورو " و ساير ارزها نصف سال گذشته است و چاپ اسكناس هاي 100 و 200 دلاري نشانگر رضايت آنها از كاهش واردات و افزايش صادرات است.

وي اضافه كرد: رهبر فرزانه انقلاب هم فرمودند آمريكايي‌ها به ورشكستگي و فقر ملت خود راضي هستند كه اين فرمايش ايشان بسيار درست و حكيمانه است؛ چون آنها براي حفظ سرمايه‌داران و نجات مستربانك و آن هم نه بانك‌هاي خرد، دلار را وارد بازار كردند.

"از زمان به قدرت رسيدن اوباما تا سخنراني اخير وي تا به حال از واژه دموكراسي استفاده نكرده بود؛ چون او اساسا مسئول تصفيه حساب كاپيتالسيم جهاني است و آمده تا نگذارد ورشكستگي نظام سرمايه‌داري به فروپاشي منجر شود و كاهش ارزش دلار به يك سوم و يا يك چهارم هم از مأموريت‌هاي اوست ".

* ناكامي آمريكا در بازي افغانستان بزرگ

اين كارشناس مسائل استراتژيك گفت: يكي از سناريوهاي آمريكايي ها كه تا چند ماه پيش هم آن را پيگيري مي كردند اما ناكام ماندند، بازي "افغانستان بزرگ " بود كه نمايش آن را هم در برادوي به روي صحنه بردند كه بر اساس آن قرار بود با آوردن دالايي لاما به عنوان مهره پياده شطرنج منطقه از هند، در ارتفاعات تبت كشوري برهمايي - بودايي ايجاد و رابطه زميني چين با غرب را قطع و از اين طريق طبق قانون بازي شطرنج، شايد پياده اي را تبديل به وزير كنند.

* دزدان دريايي در خدمت طراحان خاورميانه آمريكايي

كلهر افزود: تنها راه ارتباطي چين با غرب دور زدن شبه قاره هند از مسير دريا بود و به همين دليل آنها قبلا تدارك دزدان دريايي سومالي را ديده بودند، بستن خليج عدن را برنامه ريزي كرده بودند و هزينه صادرات و واردات را آنقدر براي چين بالا برده بودند كه اين كشور را مجبور به تمكين از سياست هاي خود كنند.

وي ادامه داد: قرار بود بر اساس اين طرح، افغانستان به سه كشور تقسيم و پاكستان هم حداقل به دو كشور تبديل شود اما با هوشياري چين قبل از زمستان گذشته كه نيروهاي نظامي خود را در مرزهايش با كشورهاي جنوبي در ارتفاعات تبت مستقر و اوضاع را كنترل كرد، بازي افغانستان بزرگ انجام نشد.

* بركات سيل براي پاكستاني ها

كلهر تصريح كرد: گر چه حادثه سيل پاكستان تألم‌بار است اما براي پاكستاني‌ها يك حسن داشت و آن هم اين بودكه ناتو و آمريكا نتوانستند نيروهاي خود را در آن زمان از افغانستان منتقل و پاكستان را تجزيه كنند و اين هم مزيد بر علت شد تا بازي ايجاد كشور بودايي تبت و كشور باريك پشتونستان (شامل بخشي از افغانستان و بخشي از پاكستان) به عنوان دو لايه محافظتي چين شكست بخورد.

وي متذكر شد كه امروز چيني ها مي‌توانند با سرمايه‌گذاري خود لوله‌ گازي كه از ايران به پاكستان منتقل شده را مستقيما به طور زميني به ارتفاعات تبت منتقل كنند و غرب هيچ راهي براي تحت فشار قرار دادن اين كشور جز اينكه نيروهايش رادر خليج فارس متمركز كند، ندارد.

"آنها به شمال خليج فارس كه نمي‌توانند كاري داشته باشند و تنها راهي كه براي آنها مانده، اين است كه فقط كشورهاي جنوبي خليج فارس را به طور يكسره تصرف كنند تا به منابع عظيم نفتي و گازي در جنوب و غرب خليج فارس كه كويت است، تسلط يابند ".

* از پايگاه نظامي آمريكا در منطقه تا تلاش براي استيلا بر شيرهاي نفت

مشاور سابق رئيس جمهور گفت: شايد بگوييد آمريكايي‌ها در خليج فارس پايگاه دارند و نيازي نبود اين همه هزينه كنند اما بين داشتن پايگاه و تسلط كامل بر يك كشور تفاوت وجود دارد و كسي كه پايگاه دارد حكم مهمان را دارد كه صاحبخانه هر از گاه خرده فرمايشات خود را مطرح مي‌كنند اما وقتي شير نفت كامل در دست آنها باشد، خيالشان راحت است.

كلهر افزود: به عنوان مثال اگر امروز ملت عربستان ترجيح دهد حكومت ظالم‌ اين كشور توسط يك نيروي نظامي خارجي سركوب شود، غربي ها وارد عمل شده و بر اين منطقه استيلا مي‌يابند و آن را خواست اعراب براي استقرار دموكراسي مي نامند و اين دقيقا اشتباهي است كه برخي انقلابيون عراق كردند كه هنوز هم تاوانش را مي‌دهند.

* توصيه قرآني به انقلابيون ليبي

وي اضافه كرد: انقلابيون ليبي هم متاسفانه در حال تكرار اين اشتباه هستند و به اين آيه شريفه قرآن كريم توجه ندارند كه در سوره هود مي‌فرمايد "ولا تركنوا الي‌ الذين ظلموا فتمسكم النار " يعني به اهل ظلم تكيه نكنيد و آنها را ركن قرار ندهيد و با ظالمان دوست و همدست نشويد كه مانند لمس كردن آتش است و شما را مي‌سوزاند.

"متاسفانه انقلابيون عراقي كه سال ها در راه مبارزه با رژيم صدام شهيد داده بودند و حتي شيعياني كه به عنوان معارض از عراق خارج شده و در ايران بودند، در پايان جنگ آمريكا با عراق كه آمريكا نشست مخالفين صدام را در واشنگتن برگزار كرد، در آن كنفرانس شركت كردند و اين اتكا، در واقع رسميت‌بخشيدن به اشغال اين كشور توسط ديكتاتورهاي ظالم‌تر و مستبدتر از صدام و افروختن آتشي بود كه هنوز سوزان است ".

كلهر بر همين اساس معتقد است كه انقلابيون ليبي بايد به صراحت به آمريكايي و اروپايي‌ها مي‌گفتند كه ما نيازي به شما نداريم؛ چرا كه به نظر او حتما ميزان كشتاري كه قذافي در اين كشور انجام مي‌داد، بيشتر از اين ميزان نبود كه اكنون ناتو به عنوان اشتباه در حال انجام آن است.

* ايران و رهبري تحولات منطقه؛ فقط الگوي ملت‌ها هستيم

مشاور سابق رئيس جمهور درباره استراتژي ايران و ديگر كشورهاي منطقه در قبال تحولات جاري گفت: تاكيد مي‌كنم ايران نمي‌تواند تحولات منطقه را رهبري كند و خداوند هم به صراحت در قرآن كريم مي‌فرمايد هر جا پيامبر فرستاديم، از قوم و قبيله خودشان مبعوث شده‌اند و اصلا رهبري از راه دور معنا ندارد اما انقلابيون ليبي مي توانند الگوي قيام خود را با دقت ببينند و با اصول اسلامي تطبيق دهند.

وي افزود: قيام و انقلاب مانند اثر انگشت است و هر كشوري بايد قيام و انقلاب خود را انجام دهد و نمي‌توان براي ملت‌ها نسخه‌نويسي كرد و دليل آن هم اين است كه آزادي دادني نيست، بلكه گرفتني است اما مهم اين است كه بزرگان ملت‌ها در منطقه مفهوم استقلال را به خوبي درك كنند و جدي بگيرند؛ چرا كه زماني فشارها و سختي‌ها به حدي مي‌رسد كه انسان تصور مي‌كند ظالم ديروز مي‌تواند ناجي او باشد، اما اين تصور غلط است.

* آنكه آخرين ضربه را تحمل مي كند، برنده جنگ اراده‌هاست

كلهر با تاكيد بر لزوم توجه به دستورات شفاف قرآني از سوي ملت‌هاي منطقه و با بيان اينكه "ليبي مرداب بلاترديد اروپايي‌هاست و عربستان و جنوب خليج فارس گرداب آمريكايي‌ها خواهد بود "، متذكر شد: اگر انقلابيون منطقه توجه داشته باشند كه اين جنگ، جنگ اراده‌هاست و كسي كه اولين ضربه را مي‌زند برنده نيست، بلكه بر اساس آموزه‌هاي امام راحل (ره) آنكه آخرين ضربه را تحمل مي‌كند پيروز است، از وضعيت فعلي فائق بيرون مي‌آيند.

وي بر همين اساس مي گويد نظام‌هاي مردمي و مستقل در منطقه از جمله جمهوري اسلامي نمي توانند بيش از كمك‌هاي انسان‌دوستانه و حمايت سياسي از حركت ملت‌ها، كاري انجام دهند، در عين حال ماموريت اصلي اين كشورها را كمك رساني در امر سازندگي بعد از پيروزي انقلابيون دانست.

* نقش نظام‌هاي مردمي و مستقل در تحولات آينده

كلهر گفت كه نظام‌هاي مردم‌سالار در منطقه بايد به فكر دوره بعد از نتيجه‌گيري از اين قيام‌ها باشند؛ چرا كه وقتي ملتي بند نافش از غرب قطع مي‌شود، نيازمند حمايت علمي، صنعتي، ‌اقتصادي، نظامي و آموزشي است.

مشاور سابق احمدي‌نژاد اظهار داشت: ايران حدود 4 سال به آمريكايي‌ها نصيحت كرد كه از افغانستان و عراق بروند و به مرزهاي خود برگردند اما آنها گوش نكردند و دامنه جنگ‌افروزي را گسترش دادند و حالا از مرزي كه بتوانند در مسير درست حركت كنند عبور كرده‌اند و ديگر نمي‌توانند از باتلاقي كه در آن پا نهاده‌اند بازگردند.

* تكرار اشتباه صدام حتما تاوان دارد

وي افزود: به جز ملت سوريه كه در بازي اخير غربي ها ضربه‌اي به آنها زد كه سال ها طول مي‌كشد تا از گيجي آن خارج شوند و نبايد اين ضرب شست آگاهانه را دست كم گرفت، همه كشورهاي حاشيه جنوب خليج فارس دچار تكرار اشتباه صدام در قضيه كويت شدند كه قطعا تاوان آن را مي‌پردازند.

كلهر كه در سال 77 كه نواز شريف رئيس جمهور پاكستان بود و دولت او طالبان را به رسميت شناخته بود و تجهيز مي‌كرد، به سفير اين كشور هشدار داده بود افغانستان كويت پاكستان است و بايد مراقب باشند با سر در اين باتلاق نروند، مي گويد: فراموش نكنيد فاصله بين حمله صدام به كويت با تشويق و حمايت آمريكايي‌ها تا زمان حمله آمريكا و شركايش به عراق كمتر از دو سال بود.

"صدام با همه حماقتش مي دانست كه حمله به كويت كار غير متعارفي است اما قبل از حمله، آمريكايي ها با ارسال پيام‌هايي او را نسبت به انجام اين كار مطمئن كردند و وزير دفاع آمريكا در زمان بوش پدر، در آخرين پيامش به صدام گفت كه مسائل خاورميانه و اختلافات مرزي عراق با كشورهاي ديگر هيچ ربطي به آمريكا ندارد و در واقع با اين چراغ سبز، صدام را اغفال كرد ".

وي بر همين اساس يادآور شد: اينكه وزير جنگ آمريكا به عربستان سفر مي كند و فرداي آن روز تعدادي پليس براي قتل عام مردم بحرين اعزام مي‌شوند، واقعا تأمل برانگيز است؛ در حاليكه خود غربي‌ها مي‌توانستند مخالفين بحريني را سركوب كنند و نيازي به گسيل نيرو از كشورهاي ديگر نبود.

به اعتقاد كلهر، قصد آمريكايي ها اين است كه ملت عربستان از حكام خود به تنگ آيند و نسبت به اشغال كشورشان توسط آنها رضايت دهند و عكس‌‌العملي در برابر اشغالگران نداشته باشند؛ چنانكه عراقي‌ها هنگام حمله به صدام كه او را ظالم‌تر از مهاجمان به كشورشان مي‌دانستند، مقابل نيروهاي خارجي عكس‌العمل نشان ندادند.

* ذلت آمريكا و پيام‌هاي ملتمسانه براي ايران مقتدر

وي در عين حال خاستگاه ارسال پيام از سوي آمريكايي ها براي كشورها را متفاوت دانست و با اشاره به پيام باراك اوباما رئيس جمهور و پيغام هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در آغاز سال جديد، اين پيام‌ها را ناشي از هراس آنها از اقتدار جمهوري اسلامي ايران دانست و تصريح كرد: آمريكايي ها با اين پيام‌ها مي خواستند اطمينان دهند كه كاري با ما ندارند اما همانطور كه رهبر فرزانه انقلاب فرمودند ما گول آنها را نمي خوريم و مي دانيم اين لفاظي ها به خاطر آن است كه آنها اساسا جرات ندارند كوچك‌ترين ضربه اي را به ايران وارد كنند.

* آمريكا براي عربستان نقشه‌اي مشابه عراق و ليبي طراحي كرده است

مشاور سابق رئيس جمهور با بيان اينكه نبايد به اشتباه تصور كرد بازي تمام شده يا با تحولات يمن خاتمه مي‌يابد يا محدود به همين كشورهايي مي‌شود كه امروز درگير تحولات هستند، گفت: آمريكا براي عربستان نقشه‌اي ‌مشابه عراق و ليبي طراحي كرده و قطعا به اين كشور هم حمله نظامي مي‌كند تا آن را تجزيه كند.

وي افزود: آمريكايي‌ها بيش از يك پل برمر دارند كه بخواهند با تكه تكه كردن عربستان بر سر چاه‌هاي نفت اين كشور بگذارند و نيروهاي نظامي را در نقاط اين كشور مستقر كنند تا مردم احساس كنند نيمچه دموكراسي و آزادي در كنار امنيت براي آنها فراهم شده است.

* جليقه انتحاري صهيونيستي بر قامت اروپا و آمريكا

كلهر تنها نكته تعجب‌برانگيز در اين زمينه را آغاز دومينوي آفريقا توسط آمريكا همزمان با دومينوي خاورميانه جديد عنوان كرد و گفت: قرار بود آنها بعد از نتيجه‌گيري از بازي خاورميانه نوين دومينوي آفريقا را شروع كنند اما فريب صهيونيست‌ها را خوردند و اسراييلي ها با تحريك آنها به آغاز زودهنگام اين برنامه، جليقه انتحاري را به زور ابتدا تن اروپايي ها كردند كه مشكلات داخلي فراواني دارند و بعد بر اندام آمريكايي ها پوشاندند.

به اعتقاد كلهر، اينكه آنجلا مركل صدراعظم آلمان حاضر نشده وارد اين بازي بزرگ شود، به خاطر انسان‌دوستي آنها نيست؛ چون جنايات آنها در افغانستان كمتر از جنايات آمريكايي ها نيست بلكه آلمان‌ها از ترس از اين مهلكه فرار كرده‌اند اما آمريكايي ها و صهيونيست‌ها بالاخره آنها را هم درگير مي كنند.

* موضع روسيه، چين و تركيه در قبال تحولات منطقه

مشاور سابق رئيس جمهور درباره موضع روسيه، چين و تركيه درباره تحولات منطقه هم توضيح داد: روسيه در دوره ولاديمير پوتين براي مدت كوتاهي از خواب زمستاني خود كه از سال 1948 ميلادي گرفتار آن شده بود، بيرون آمد و سياست خارجي اتحاد جماهير شوروي كه بعدا فدراسيون روسيه شد، اندكي تغيير يافت اما مجددا روس ها در خواب فرو رفتند.

وي اضافه كرد: مواضع اخير روسيه بسيار ناچيزتر از اندازه بازي بزرگ آمريكايي‌ها در منطقه بود اما چين در برابر اين تحركات آگاهانه عمل كرد و تنها يك اشكال استراتژي در سياست خارجي اين كشور وجود دارد كه بايد آن را مورد توجه قرار دهد و هوشيارتر عمل كنند.

"سياست خارجي چين چند بار متناسب با شرايط تغيير كرد اما استراتژي كلي آنها اين است كه تا جايي كه ممكن است از درگيري پرهيز كنند و هر چه دارند براي جنگ اقتصادي بگذارند؛ آنها سال گذشته در بحث بازي افغانستان بزرگ و دالايي لاما خيلي خوب عمل كردند اما معتقدم كه با سياست‌هاي فعلي نمي‌توانند از مهلكه بازي جديد غرب نجات يابند ".

* زلزله ژاپن متزلزل كننده اقتصاد آمريكايي

اين كارشناس مسائل استراتژيك گفت: زلزله و سونامي ژاپن به عنوان دومين كشور صنعتي دنيا و بزرگ‌ترين شريك اقتصادي آمريكا هم فرصت خوبي براي به هم زدن بازي غربي‌هاست كه ضربه بزرگي به پيكره آنها وارد كرد و علت سانسور شديد خبري تحولات اين كشور هم، ناشي از همين است.

كلهر افزود: امروز شما مي‌بينيد اخبار زلزله ژاپن محرمانه‌تر از اخبار حمله بوش پدر به عراق است و آمريكايي‌ها باور دارند با انتشار خبر سقوط "ين " به محاق مي‌روند و به همين دليل هر گاه خبر جديدي در اين زمينه مطرح مي‌شود، شبكه رسانه‌اي نظام سلطه تصوير جديدي از سونامي به نمايش مي‌گذارد تا آن را تحت‌الشعاع قرار دهد.

وي با بيان اينكه بورس توكيو همان بورس نيويورك است، خاطرنشان كرد: اتفاقي كه در ژاپن افتاده فعلا تابوت آمريكايي ها را ساخته تا ببينيم چه زماني گور خود را در مناطق نفتي مي‌كنند اما مجموعا اين تحولات به نفع ملت‌هاي دنياست و تلاش آنها براي مخفي ماندن خبر سقوط ين فقط تا پايان ارديبهشت ماه داوم خواهد داشت.

كلهر معتقد است "تركيه در بحث تحولات اخير بسيار هوشمندانه عمل كرد و الگوها را درست تشخيص داد كه رجب طيب اردوغان از عبارت كربلا براي وقايع بحرين نام برد و رايزني‌هاي مفصلي هم براي پايان غائله به نفع انقلابيون بحريني انجام داده است ".

* ويكي ليكس در خدمت جنگ هوشمند آمريكايي

مشاور رسانه اي سابق احمدي نژاد "ويكي ليكس " را هم در مسير بازي خاورميانه جديد آمريكايي ارزيابي كرد و گفت: يك بار كلينتون گفته بود كه ما به دنبال يك بسته هوشمند در همه زمينه‌ها هستيم و از اين رو حتي پروژه ويكي ليكس را خارج از طرح خاورميانه جديد آمريكا نمي‌بينم.

وي افزود: داستان ويكي ليكس مرا ياد حوادث ويتنام مي‌اندازد كه آمريكايي‌ها تلاش كردند جنگ خود با اين كشور را درگيري مناطق جنوبي و شمالي آن نشان دهند و يادم هست كه در آن زمان خبرنگاران را از ميدان سايگون به منطقه‌اي منتقل كردند و جلوي دوربين‌ها يك ژنرال ويتنام جنوبي با گلوله به مغز يك ويت‌كينگ شليك كرد كه عكس وحشتناك آن كه پشت جلد كتاب اوريانا فالاچي هم منتشر شد، دنيا را تكان داد و اين حركت مقدمه‌اي براي خروج آمريكايي ها از ويتنام بود.

* غربي‌ها بدانند كه آخر بازي است

كلهر در پايان گفت: امروز هم ويكي ليكس اسنادي را منتشر مي‌كند كه متعلق به همه دنيا نيست بلكه اتفاقا مربوط به همين منطقه است كه امروز شاهد تحولات در آن هستيم و در واقع بخشي از جنگ هوشمند آمريكايي‌هاست تا سران منطقه را نسبت به يكديگر بدبين كرده تا به هم اطمينان نكنند و نتوانند با هم تعامل و ارتباط استراتژيك براي مقابله با نظام سلطه داشته باشند اما غربي ها بايد بدانند روزهاي آخر بازي است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 12:56  توسط مهدی ادریسی | 

در اینجا متن وصیت نامه شهیدی را خواهید خواند که در وصیت نامه خود اعلام می نماید که موفق به دیدار حضرت صاحب الزمان (عج) شده است .این شهید که در قطعه 24 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) دفن است، روزانه توجه زائران بسیاری را از اقصی نقاط کشور و حتی دنیا به زیارت مزارش جلب می نماید .

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

استغفرالله

 

من مصطفی ابراهیمی مجد دعای فوق را که در زیارت حضرت صاحب الامر آمده تا به انتها جزو اعتقاد خود دانسته و این زیارت را به این جهت بیشتر متذکر شدم چون در انتهای دعا امام عصر(عج) را شاهد و گواه بر شهادتین خود میگیرم و از شما میخواهم که دعای فوق را خوانده و در آنجا من شهادتین را به طور کامل پذیرفته ام و علت ذکر نکردن فقط به خاطر طولانی شدن وصیت نامه است.

 شهید مصطفی ابراهیمی مجد

اشهدک یا مولای انی اشهدان لااله الاالله وحده لا شریک له وان محمد عبده و رسوله لا حبیب الا هو واهله واشهدک یا مولای ان علیا امیرالمومنین حجته والحسن حجته والحسین حجته وعلی بن الحسین حجته و محمد بن علی حجته وجعفر بن محمد حجته وموسی بن جعفر حجته ومحمد بن علی حجته والحسن بن علی حجته فاشهد انک حجته الله انتم الاول والاخر.الی آخر... و سپس سلام بر نائب الامام الخمینی بزرگ وسلام بر شما همه بندگان پاکباز خدا و سلام بر شما شهیدان راستین اسلام.

 

برادران و خواهران دراین زمان ، رحمت خدا به تمامی بر ما نازل گشته و در این روزها خداوند بزرگترین لطف را برملت ما کرده است و اسباب و مرگ لقاء خود را برای ما فراهم ساخته است ومبادا که غافل باشید .

 

خدایا تو را شکر میکنم که عشق حضرت مهدی (عج) را در دل من جای دادی و خدایا تو را شکر میکنم که مرا به زیور ایمان آراستی و قبل از هر چیز لازم است از آنان که واسطه کسب معارف الهی من بوده اند از خدا برای این بزرگوران طلب اجر و علو مقام کنم و اینان بودند که قلب مرا روشن ساختند تا توانستم کلام پاک و گوهر بار امام امت،خمینی بزرگ را با تمام وجود دریابم که چه بسا دیگران را در درک کلام او عاجز میدانم خدایا این بزرگوار را برای مردم شیعه نگهدار باش.

 

بگذارید بعد از مرگم بدانند که همانطور که اساتید بزرگمان میگفتند:نوکر محال است صاحبش را نبیند من نیز صاحبم را، محبوبم را دیدار کردم اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را مینویسم دیدار مجدد او نصیبم نگشت.بدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان میباشد از یاد او غافل نگردید دیگر در این مورد گریه مجالم نمیدهد بیشتر بنویسم و تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفته ام مبادا که ریا شود و فقط که دیگر میگویم که از آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام تمام جگرم سوخته است ، واکنون به جبهه میروم تا پیروزی اسلام را نزدیک سازم و راه را جهت ظهور آن حضرتش بازسازم و امیدوارم که آن حضرت حکومتش را در زمان حیاتم ببینم (و ان حال بینی وبینه الموت) و خدایا اگر مرگ بین من و او حائل شد مرا از قبر خارج ساز هنگامیکه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حالیکه کفن بر تن دارم و...(دعا را در ابتدا نوشته ام ).

 

 

 

بر روی سنگ مزار شهید نوشته شده است

 

اینجاخانه شهیدی است که به انتظار قیام مولایش آرام گرفته است

 

باری برادران میروم برای پیروزی و اگر در این راه شهادت بالهایش را گشود و مرا همراه خود به پرواز در آورد چه خوب و نیکوست. و مادر با تو میگویم مادر: از اینکه فرزندی را به پیشگاه خدا تقدیم داشتی رنجور و غمین مباش بلکه شاد و سراپا سرور باش مادر تو بر گردن من حقهایی داشتی و نیز تو پدر متاسفم از اینکه حقوق شما را آن چنانکه خدا بر من قرار داده بود نتوانستم انجام دهم مرا ببخشید و از خدا بر من طلب عفو کنید و نیز بخواهید که هر کس که بر گردن من حقی داشته که نتوانستم ادا کنم مرا ببخشد واما مادر بر گردن تو حقی را میگذارم و آن این است که اگر من شهید شدم که خود را لایق شهادت نمیدانم بلکه باید بگویم مرگ یا اجلی به سراغ من آمد مادر چون تو روزی آرزو داشتی که من ازدواج کنم و امر خدایی را انجام دهم ولی تا کنون اینطور نشده بعد از مرگم به جای آنکه گریه و زاری کنی کارت عروسی تهیه کن در یک طرف اسم و در یک طرف دیگر نام شهادت را بنویس و مانند دیگر کارتهای عروسی و کاملا شبیه به آنها با کلمات سرور و شادی زینت بده و برای آشنایان و دوستان بفرست و آنها در جشن این موهبت الهی که نصیب من و تو شده دعوت کن و با شیرینی و شربت از آنها پذیرایی کن.

 

مادر اشک را بر چشم تو هیچ کس نباید ببیند زیرا هر قطره اشک ما چون دشمن اسلام شادان میکند پس گریستن دراین مورد امری است ناشایست.مادرم از اینکه شیر پاکت را حلالم کردی متشکرم و از اینکه چنین فرزندی داشتی سر افراز باش و لباس سرور به تن کن.

 

شما برادران و خواهرانم: فرزندانتان را به عشق مهدی (عج) آشنا سازید و آنان را برای جهاد در راه آن حضرت همیشه آماده نگهدارید. والسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 9:39  توسط مهدی ادریسی |