تبليغاتX
بوی نرگس , گل یاس

مقاله ايي خواندني از سايت موعود

كنون ما با دو جريان و دو سير كه هر دو بسيار شتابان‌اند روبرو هستيم. نخست، سيري مبارك به سوي معنويّت و روحانيّت هر چه بيشتر و دوم، سيري شوم به سوي نفسانيّت و قساوت هر چه شديدتر. سير نخست، ما را به آسمان، خداوند و سعادت مي‌‌خواند و سير دوم، ما را به زمين، شيطان و شقاوت مي‌‌كشاند.

اشاره:
از اوّلين روزهاي زندگي آدمي بر كرة خاك، نبرد حق و باطل و سياهي و سپيدي نيز آغاز شده و همواره حزب خدا و حزب شيطان رو در روي هم بوده‌‌اند. اين نبرد و رويارويي همچنان ادامه دارد تا روزي كه به دست مبارك امام مهدي(ع)، شيطان و حزب او براي هميشه به نابودي سپرده شوند.

هر چه زمان به نبرد نهايي حق و باطل و غلبة كامل روشني، بيداري و آگاهي بر تاريكي، غفلت و گمراهي نزديك‌تر مي‌‌شود، بر شدّت درگيري سپاه حق و باطل نيز افزوده مي‌‌شود و لشكر تاريكي بر تلاش خود براي تسخير دل‌ها مي‌‌افزايد و البتّه لشكر روشنايي نيز آسوده نبوده، خود را بيش از پيش براي رو در رويي با تاريكي و جهالت آماده مي‌سازد. مقاله‌‌اي كه پيش روي شماست، ‌‌شرحي از مقابلة روزافزون جريان روحانيّت و معنويّت‌‌ با جريان نفسانيّت و قساوت در آخرالزّمان است.

اكنون ما با دو جريان و دو سير كه هر دو بسيار شتابان‌اند روبرو هستيم. نخست، سيري مبارك به سوي معنويّت و روحانيّت هر چه بيشتر و دوم، سيري شوم به سوي نفسانيّت و قساوت هر چه شديدتر. سير نخست، ما را به آسمان، خداوند و سعادت مي‌‌خواند و سير دوم، ما را به زمين، شيطان و شقاوت مي‌‌كشاند.

ما اكنون ميان اين دو دعوت قرار گرفته‌‌ايم كه دقيقاً در نقطة مقابل هم هستند و هر چه جلوتر مي‌‌رويم هر دو شديدتر و جدّي‌‌تر مي‌‌شوند. سير نخست، سيري است عالمانه، روشن‌فكرانه، ناظر به آينده و به معناي دقيق كلمه، انقلابي، كه با تمام وجود تلاش مي‌‌كند «وضع گذشته و موجود» را به «وضع آينده و موعود» و «يوم ‌‌الدّنيا» را به «يوم ‌‌الدّين‌‌» بدل نمايد و سير دوم سيري است قهقرايي و به معناي دقيق كلمه ارتجاعي كه با تمام وجود در جهت ‌‌حفظ وضع موجود ـ وضع حاكميّت ظلم و كفر ـ و در جهت ‌‌حراست از يوم‌‌الدّنيا، تلاش مي‌‌كند و حالت «انقلابٌ علي الاعقاب‌‌» و برگشت ‌‌به گذشته دارد.

اكنون در رأس سير انقلابي و الهي، وجود مقدّس امام زمان(ع) و در رأس سير ارتجاعي، شيطان و قدرت‌هاي طاغوتي و شيطانيِ موجود قرار دارند كه مي‌‌خواهند آدم و عالم را به عقب برگردانند و مانع طلوع آفتاب حقيقت ‌‌شوند.

نكتة مهمّي كه وجود دارد، اين است كه در زمانة ما كه هنوز آفتاب نوراني مقدّس مهدوي به طور تام و تمام ظاهر نشده و در عين حال بارقه و جلوه‌‌اي از آن، به واسطة انقلاب اسلامي ايران، در جهان متجلّي گشته و درجه‌‌اي از درجات فرج تحقق يافته، فعّاليّت نفساني و شيطاني در روي زمين بسيار بيشتر شده است.
پس از وقوع انقلاب اسلامي و صلا در دادن به معنويّت و ايمان و بازگشت ‌‌به خداوند، توأمان ما شاهد سست‌‌ شدن پايه‌‌هاي حاكميّت‌‌ شيطان و در عين حال افزايش فعّاليت اين حاكميّت هستيم. طبيعي است كه وقتي جرياني زوال خود را احساس مي‌‌كند براي حفظ خود بر شدّت فعّاليت‌‌خويش مي‌‌افزايد. بنابراين وقتي ما در دنيايي كه نفسانيّت در آن حاكم بوده، دم از روحانيّت زده‌‌ايم، بايد تا قبل از شكسته شدن كامل سيطرة نفسانيّت و غلبة تامّ و تمام روحانيّت، منتظر شدّت و افزايش نفسانيّت و رسيدن آن به نقطة اوج باشيم. وقوف به اين مطلب به همة ما كه ميان اين دو جنبه و دو جريان قرار گرفته‌‌ايم مي‌‌تواند كمك كند زيرا كه هيچ كس بر كنار از اين ماجرا و بركنار از هجوم بي‌‌سابقة نفسانيّت نيست.

اكنون كفّار حاكم بر زمين وضع را به گونه‌‌اي تنظيم كرده‌‌اند كه در آن مؤمنان «خسته‌‌» شوند. زيرا دستور كار كافران پس از نوميدي از امحاي فيزيكي مؤمنان، خسته كردن آنان است.

وضع كنوني جهان به گونه‌‌اي است كه با سخت‌‌تر شدن معيشت و با صرف شدن تمام همّ و غم آدميان جهت تأمين معاش، هر گونه حال و حوصله از آنان سلب و دچار خستگي، وازدگي و گريز از فكر و ذكر شوند. سپس تمدّن كنوني براي رفع اين خستگي و بي‌‌حوصلگي چاره انديشيده، از طريق رسانه‌‌هاي صوتي و تصويري خود، انسان‌ها را با انواع بازي‌ها، شوخي‌ها و نوارهاي طرب‌‌انگيز، سرگرم ساخته است.

تمدّن كفرآميز موجود، از يك سو انسان‌ها را خسته مي‌‌كند و از سوي ديگر جهت رفع اين خستگي، سيل خروشاني از لهو و لعب و موسيقي را روانة ذهن و جان انسان‌ها مي‌‌نمايد. از طرفي شيطان در اين جهت ‌‌به شدّت فعّال است و آسيب او شرق و غرب عالم را فرا گرفته و ما حتّي درون حكومت اسلامي خود، از اين آسيب و از اين سيل تباهي بر كنار نيستيم، و از سويي شخص ديگري در جهت مقابل به شدّت و با قدرت، فعّال است و امواج فكر، ذكر، دعا و عبادت او در سراسر جهان منتشر است. يعني همان‌گونه كه پاي‌كوبي شيطان، كساني را به اين وادي مي‌‌كشاند در عين حال فكر، ذكر، دعا، گريه، تسبيح و تهليل امام زمان(ع) و ركوع و سجود آن وجود مقدّس، كساني را به اين امور سوق مي‌‌دهد. اين‌گونه نيست كه در آخرالزّمان تنها شيطان فعّال باشد، بلكه امام زمان(ع) نيز فعّال است و ما ميان اين دو فعّاليت و اين دو دعوت قرار گرفته‌‌ايم و دائماً دو ندا به گوشمان مي‌‌رسد: ندايي از آسمان و ندايي از زمين.

نداي آسماني در گوش جان ما مي‌‌گويد: «مهدي(ع) امام زمان(ع) در جهان وجود دارد و زنده و حاضر است، مبادا غافل شوي، مبادا فراموش كني، مبادا فريب بخوري و خيال كني دولت ‌‌باطل هميشگي است». نداي زميني مي‌‌گويد: «تا بوده دولت، دولت باطل بوده و از اين پس و تا آخر نيز اين چنين خواهد بود».

وقتي ما بدون نور و از زاوية نفسانيّت ‌‌به جهان نگاه مي‌‌كنيم، مسئله دقيقاً همين‌گونه است و دچار اين پندار مي‌‌شويم كه گويي قرار است دولت ‌‌باطل تا ابد برقرار باشد.

آدمي در اين ديدگاه با آنكه سقوط شوروي را ديده، لكن سقوط آمريكا را باور نمي‌‌كند و با خود مي‌‌گويد مگر مي‌‌شود كه آمريكا هم سقوط كند. اكنون در ميان برخي از مسلمانان ضيعف ‌‌النفس اين حالت وجود دارد كه خيال مي‌‌كنند آمريكا جاودانه است. وقتي انسان دچار اين پندار شد، به اين نظر متمايل مي‌‌شود كه دولت‌‌ شيطان بر زمين هميشگي است و اصلاً چيز ديگري نمي‌‌تواند واقع شود، مگر از طريق يك معجزه، غافل از آنكه معجزه اكنون آغاز شده و حادثة ظهور مقدّس و نوراني امام زمان(ع) البتّه به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اكنون در متن اين تجليّات قرار گرفته‌‌ايم و در درون كشور اسلامي، في ‌‌الواقع در دولت امام زمان(ع) به سر مي‌‌بريم و بديهي است كه تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختي‌ها، مشكلات و گرفتاري‌هايي خواهيم داشت.

كساني كه مي‌‌خواهند اين جريان را از جريان امام زمان(ع) جدا كنند و بگويند ما با اين جريان كاري نداريم، لكن منتظر ظهور حضرت هستيم؛ به خود ظلم مي‌‌كنند و دچار خسران و زيان‌اند. مگر مي‌‌شود به اين جريان كاري نداشت. مگر مي‌‌شود مرام خميني(ره) را نشناخت و همچنان منتظر ظهور امام زمان(ع) باقي ماند!؟ آن كسان كه خميني را نشناختند، خوف اين هست كه وقتي امام زمان(ع) نيز تشريف بياورند او را نشناسند و انكار نمايند.

در قرآن كريم در سورة مباركة بقره، آية عبرت‌‌انگيزي وجود دارد كه تنزيل آن در مورد يهود و تاويل آن در مورد هر قوم ديگري است كه در انتظار ظهور مصلح الهي هستند. ماجرا از اين قرار است كه يهوديان نيز منتظر ظهور منجي و به طور خاص منتظر بعثت آخرين پيامبر بودند و بر مبناي اطّلاعات و معلوماتي كه داشتند، مي‌‌دانستند كه پيامبر خاتم در مدينه ظاهر مي‌‌شود و به اين علت ‌‌به اين منطقه آمده و در مدينه و اطراف آن ساكن شده بودند تا به هنگام بعثت از جملة اولين مؤمنان به آن حضرت باشند. آنان منتظر آمدن پيامبر بودند و با طلب ظهور آن حضرت، عليه كفّار زمان خود طلب پيروزي مي‌‌كردند. بعد خداوند مي‌‌فرمايد: «فلمّا جائهم ما عرفوا كفروا به»؛1 هنگامي كه آمد به نزد ايشان آن كس كه او را مي‌‌شناختند، به او كافر شدند در حالي كه پيش از آن ظهور او را طلب مي‌‌كردند و به واسطة او فتح و پيروزي مي‌‌خواستند: «و كانوا من قبل يستفتحون علي الّذين كفروا».2

يهود در مدينه از جملة اوّلين كافران به پيامبر اكرم(ص) بودند و برهانشان هم اين بود كه: ايشان آن كسي نيست كه ما مي‌‌خواستيم. در مورد اينكه چرا يهود، پيامبر اكرم(ص) را قبول نكردند، «ابا ابان‌‌» وزير امور خارجة سابق اسرائيل در كتاب قطور «قوم من‌‌» توضيح مي‌‌دهد كه يهوديان به دو دليل پيامبر را قبول نكردند: نخست‌ ‌به اين دليل كه آنان از نظر اقتصادي و معيشتي وضع خوبي داشتند و مايل نبودند وضعشان تغيير كند و مي‌‌ترسيدند با حاكميّت پيامبر وضعشان عوض شود و دوم به اين دليل كه يهوديان خود، پيامبران بسياري داشتند و نمي‌‌خواستند از اعتقاد به آنان دست‌ ‌بردارند!

حال، اين چه پديده‌‌اي است كه انسان كسي را بخواهد لكن هنگامي كه آن كس مي‌‌آيد او را نخواهد و انكار نمايد. اين به نحوة ارتباط انسان با كسي كه منتظرِ اوست باز مي‌‌گردد. هنگامي كه ارتباط انسان جنبة ذهني و تخيّلي داشته باشد و واقعي نباشد، مسئله همين‌گونه است و از آنجا كه موعود مورد انتظار، منطبق با خيالات شخص منتظر نيست، هنگام ظهور، مورد انكار قرار مي‌‌گيرد و نكتة جالب اينجاست كه در اين حالت،‌‌ شخص منتظر در باطن خود خواهان ظهور نيست، همچون بعضي از مذهبي‌ها و منتظران ما كه دلشان مي‌‌خواهد امام زمان(ع) هميشه غايب باشد و هيچ‌گاه ظاهر نشود. آنان امام زمان(ع) هميشه غايب را دوست دارند، نه امامي كه بالاخره بايد ظاهر شود و ظهورش نيز درجات و مراتب دارد و تا قبل از ظهور تامّ و تمامش، درجاتي از ظهور و فرجش، تحقق مي‌‌يابد.
در زمانة ما وقوع انقلاب اسلامي با ظهور خميني كبير(ره)، قطعاً و يقيناً درجه‌‌اي از ظهور و فرج امام زمان(ع) است كه مي‌‌خواهند ببينند مردم با اين درجه از ظهور چه مي‌‌كنند؟ آيا خواهان ظهور بيشترند يا طالب اعادة تاريكي؟

آن كسان كه خود را منتظر ظهور حضرت مي‌‌دانند و كاري هم به انقلاب ندارند، اينان زندگي كردن در زير سلطة طواغيت و ولايت‌‌شيطان را مي‌‌پسندند و به آن راضي هستند. در اين انتظار، هيچ فضيلت و هنري نيست و هنر آن است كه وقتي آن وجود مقدّس مستقيم يا غير مستقيم، بلاواسطه يا مع‌‌الواسطه، پا در صحنة گيتي مي‌‌گذارد، ما بلافاصله او را بشناسيم و به او بپيونديم و البتّه اين امر، توفيق آگاهي، پاكي لازم دارد و سبكباري مي‌خواهد. آن كس كه مي‌خواهد به امام زمان(ع) بپيوندد بايد آگاه و بيدار و پاك و سبك‌بار باشد و خود را از وزنه‌‌هاي تعلّقات اين جهان سنگين بار نكرده باشد.

اگر بخواهيم در اين دو سير و دو جرياني كه ذكر شد با تمام وجود در جريان آسماني و مهدوي قرار داشته باشيم، بايد روز به روز بر تقوي و محبت و عرفان و عشقمان بيفزاييم، نداي آسماني را لبيك بگوييم. در دوران حسّاس كنوني، هر دو دعوت و هر دو سير بسيار شديد و فعّال است و ما بايد بسيار هوشيار باشيم تا ندانسته در جريان نفساني قرار نگيريم، و به سوي دعوت شيطاني نلغزيم. يكي از راه‌هاي لغزيدن به اين دعوت، ميل به لهو و لعب و غناست كه اكنون همة ما در معرض آلوده شدن به آن هستيم.

اين درست است كه اكنون با برقراري نظام اسلامي، درجه‌‌اي از فرج براي ما حاصل شده و اين درست است كه فرج مقتضي طرب است لكن مسئله اين است كه ما اكنون به ميزاني بسيار بيشتر از فرج حاصل شده مي‌‌خواهيم طرب كنيم گويي كه تمام فرج حاصل شده، شخص امام زمان(ع) ظهور فرموده و گويي كه انتقام خون مقدّس امام حسين(ع) گرفته شده و شيطان از مسند فرمانروايي جهان فرو كشيده شده است، هر چند معلوم نيست كه ما هنگام فرج كامل كه هنگام طرب كامل است‌‌ به اين موسيقي‌ها و به طرب‌هاي موجود نياز داشته باشيم و چه بسا كه آن هنگام، هنگامة طرب از نوع ديگر باشد.
اين موسيقي‌ها و غناهاي موجود كه غالباً با ابزار و آلات همراه است، اساساً به فرهنگ كفر تعلق دارد كه آدمي را از هر چه ‌‌حضور خداوند است دور مي‌‌كند و به طربي جعلي و مصنوعي سرگرم مي‌‌سازد.

اگر آدمي تكاليف خود را درست انجام دهد و در راه خداوند جهاد كند، شادي از درون وجود او مي‌‌جوشد و سرچشمه مي‌‌گيرد. شادي اين نيست كه از بيرون از وجود انسان و از طريق ابزار و آلات به جان او وارد شود.علت اينكه دنياي كفر تا اين حد بر موسيقي تأكيد دارد، اين است كه قرار نيست در اين دنيا، آدمي به تكليف خود در برابر خداوند عمل كند و بديهي است كه فرو نهادن تكاليف و ترك وظيفه، وجدان را تحت فشار و انقباض قرار مي‌‌دهد و چون اين حالت دردناك است و آدمي مي‌‌خواهد خود را از آن نجات دهد، از اين رو گوش جانش را به غنا و طرب‌هاي مصنوعي مي‌‌سپارد.

اميدوارم خداوند ما را به شادي وصال خود و نظر به جمال بي‌‌مثال خود، شاد و از جامي كه ساقي‌‌اش اميرالمؤمنين علي(ع) است، سرمست فرمايد.


سّيد محمّد قائم ‌مقامي
ماهنامه موعود شماره ۱۰۴
+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 18:8 |


جوحي به حج واجب ماه رجب رسيد
همراه شيخنا كه به درك رطب رسيد



مي‌خواست تا شراب طهوري دهد به ما
جوشيد آن‌قدر كه به آب عنب رسيد



صبحي به منبر آمد و فرمود باك نيست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسيد



از نو صلا زدند كه ما را وجب كنند
از رأي‌ها به شيخ همان يك وجب رسيد



مشت و وجب براي همين آفريده شد
بي آنكه انتخاب شود منتخب رسيد!



جمعي وضو نكرده دويدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسيد



صفين و نهروان و جمل نوش جانشان
اين كوفيان كه مِهر علي‌شان به سب رسيد



هر كس كه دم زد از ادب مرد حرف بود
هر كس كه فحش داد به فيض ادب رسيد



بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آيينه شكسته‌شان از حلب رسيد



شكر خدا كه عابد و زاهد به هم شدند
اين از جلو در آمد و آن از عقب رسيد



دنبال كرسي‌اند بر اين سنگ آسيا
دندان كرم خورده‌شان تا عصب رسيد



با غرب و شرق مسخره بازان يكي شدند
نوبت به ريشخند سران عرب رسيد



گوساله هاي سامري از طور آمدند
با سبز اشتري كه بر آن بولهب رسيد



چيزي نبود حاصل‌شان از هجوم وهم
جز مشت ريسمان كه به كام حطب رسيد



خاموشي‌ام مبين كه در اين آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسيد


+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 19:2 |
عاشقان لب‌بسته ‌در مقام شهدا هستند
 
 
 
 
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
 
آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:40 |

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»   همیشه

+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 9:46 |

زين طلا الاغ راتبديل به اسب نمي كند.

كسي كه از دود مي ترسد نمي تواند از لذت حرارت آتش برخودار شود.

دشوارترین قدم، همان قدم اول است.

كتاب پانصد صفحه اي باعث انقلاب نمي شود از جزوه هاي كوچك چند ÷صحفه اي بايد ترسيد.

پول را هر ابلهي مي تواند در بياورد ادم عاقل است كه مي داند چگونه ان را نگه دارد.

کسی که زییاد حرف می زند یا زیاد می داند یا زیاد دروغ می گوید

خاموشی حصاری است دور حکمت.

گاهی زیر کلاه کهنه فکر خوبی  پیدا میشود.

ماهی ، به سراغ قلاب کسی می آید که صبر می کند.

کسی که می خواهد در مدت یک سال ثروتمند شود در مدت شش ماه به پای چوبه دار می رود

مهم نیست که چند نفر را خوشحال می کنی مهم این است که چه کسانی را خوشحال می کنی.

شهرت کاذب مانند اسفنج است با آب غرور پر می شود و با حرارت آزمایش خشک می شود.

به کار سخت چنان باید روی آوریم که انگار آسان است و به کار آسان چندان حمله ور شویم که گویی دشوار است.

نصیحت مانند روغن کرچک است که دادنش آسان اما خوردنش دشوار است.

زمانی که سری را می برند ، ما نباید به خاطر مو گریه کنیم.

ممکن است دروغ یک سال بدود ولی راستی در یک روز از او جلو می افتد.

کسی که به امید شانس زنده است سالها قبل مرده است.

+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 17:53 |
عاشق موسیقی سنتی و اصیل ایرانی هستم به خاطر شعر و محتوای فوق العاده اش ...

شد خزان گلشن آشنائی

باز هم آتش به جان زد جدائی

عمر من این گل طی شد بهر تو

وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی

با تو وفا كردم تا به تنم جان بود

عشق و وفاداری با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر ووفایی

نوگل گلشن جورو جفائی

از دل سنگت...آه

دلم از غم خونین است

روش بختم این است

از جام غم مستم

دشمن می پرستم

تا هستم

 

تو مست ازمی به چمن

چون گل خندان از مستی بر گریه من

با دگران در گلشن نوشی می

من ز فراقت ناله كنم تا كی؟

 

تو و این چون ناله كشیدن ها

من و گل چون جامه دریدنها

ز رقیبان خواری دیدنها

دلم از غم خون كردی

جه بگویم چون كردی

دردم افزون كردی

 

برو ای از مهر و وفا عاری

برو ای عاری ز وفاداری

كه شكستی چون زلفت عهد مرا

دریغ و درد از عمرم

كه در وفایت شد طی

ستم به یاران تا چند

جفا به عاشق تا كی؟

 

نمی كنی ای گل یكدم یادم

كه همچو اشك از چشمت افتادم

گرچه ز محنت خوارم كردی

با غم و حسرت یارم كردی

مهر تو دارم باز

بكن ای گل با من

هرچه توانی ناز

كز عشقت میسوزم باز

 

+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 13:34 |
اميرمؤمنان علي(ع) پس از پايان جنگ نهروان به شهر كوفه بازگشتند. در اين هنگام به حضرتش گزارش دادند كه معاويه (با گستاخي و بي‌شرمي) آن حضرت را لعن نموده، دشنام مي‌دهد، و يارانش را به قتل مي‌رساند. حضرت علي(ع) به پا خاست و خطبة غرّايي آغاز فرمود: پس خداي را ستايش نمود و بر او ثنا خواند و بر پيامبر خدا(ص) درود فرستاد و شمّه‌اي از نعمت‌هايي را كه خداوند بر پيامبرش و بر او ارزاني داشته، برشمرد. آنگاه چنين فرمود:

اگر اين آية شريف در قرآن نبود كه مي‌فرمايد: «نعمت پروردگارت را بازگو كن»1 افتخارات و عناياتي را كه خداوند به من داده، بيان نمي‌كردم؛ ولي بنا به علّت اين فرمايش خداوند، سخن آغاز مي‌نمايم و مي‌گويم:

خداوندا! تو را بر نعمت‌هاي بي‌شمار، و فضل بي‌كران و فراموش نشدني‌ات سپاس‌گزارم.

اي مردم! به من رسيده آنچه كه رسيده و من اجلم را نزديك مي‌بينم. گويي هنوز كه در ميان شما هستم، به راستي كه شأن مرا از ياد برده‌ايد. من از ميان شما مي‌روم و آنچه را رسول خدا(ص) براي شما به يادگار گذاشت، من نيز آن را به يادگار مي‌گذارم: كتاب خدا و خاندان و عترتم. آنان همان عترت خاتم پيامبران، آقاي برگزيدگان و پيامبر برگزيده هستند كه هدايت‌گران به سوي نجاتند.

اي مردم! شايد پس از اين ديگر از گوينده‌اي گفتار مرا نشنويد جز آنكه دروغگو و افترا زننده باشد. من برادر رسول خدا(ص) و پسر عموي او هستم، من شمشير خشم و كيفر اويم، من ستون خيمة ياري او در هنگام ترس و شدّت و سختي هستم.

من همچون سنگ آسياب جهنّم2 در برابر دشمنان و دندان‌هاي خردكنندة آن بودم، من پسران و دختران آنان را يتيم مي‌گذاشتم، من جان آنان را مي‌گرفتم3، و من همان عذاب سخت شديد خداوند بودم كه از گروه ستمكاران فرو گذاشته نخواهد شد.

منم كه پشت پهوانان را به خاك ماليدم و سواران آنها را بر زمين انداخته، به هلاكت رساندم، و هر كه به خداي رحمان كفر مي‌ورزيد، نابودش نمودم. منم داماد بهترين مردم، منم سرور جانشينان پيامبران و جانشين برترين پيامبران، منم دروازة شهر علم، خزانه‌دار علم رسول خدا(ص) و وارث او. منم همسر بتول، بانوي بانوان جهانيان، حضرت فاطمه(س)، آن بانوي پرهيزكار، برگزيده، نيكوكار و هدايت‌گر، حبيبة حبيب خدا و برترين دختران او از سلالة او و ريحانه و گل خوش‌بوي رسول خدا(ص)، دو نوادة او بهترين نوادگان هستند كه هر دو فرزند من‌اند كه آنان شايسته‌ترين فرزندان هستند. آيا در ميان شما كسي هست كه آنچه را گفتم قبول نداشته باشد؟!

كجايند مسلمانان اهل كتاب و اديان گذشته (تا به شما بگويند) كه در انجيل نام من «اليا» و در تورات «بريء» و در زبور «اري» و در ميان مردم هندوستان «كبكر» و در ميان مردم روم «بطريسا» و نزد فارسيان «جبتر» و در نزد تركان «بثير» و در ميان مردم زنگيان4 «حيثر» و در ميان كاهنان «بوييء» و در ميان مردم حبشه «بثريك» و نزد مادرم «حيدره» و نزد دايه‌ام «ميمون» و در ميان عرب «علي» و در نزد ارمني‌ها «فريق» و در نزد پدرم «ظهير» است. آگاه باشيد من در قرآن مجيد نام‌هاي ويژه‌اي دارم، بپرهيزيد از اينكه آنها را ناديده بگيريد كه در اين صورت، در دينتان گمراه خواهيد شد.

خداوند مي‌فرمايد: «همانا خدا با راستگويان است»5، منم آن صادق راستگو. منم آن منادي در دنيا و آخرت كه خداي مي‌فرمايد: «پس در اين هنگام، ندادهنده‌اي در ميان آنان ندا مي‌دهد كه: لعنت خداوند بر ستمگران باد»6 كه آن ندا دهنده من هستم.

و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «اعلامي است از ناحية خدا و رسول او»7 من همان اعلام و اذان هستم.

منم آن محسن و نيكوكار كه خداوند مي‌فرمايد: «خداوند با نيكوكاران است».8

منم آن دارندة قلب، كه خداوند مي‌فرمايد: «در اين امر تذكّري است براي كسي كه قلب دارد».9
منم آن «ياد كننده» كه خداوند مي‌فرمايد: «كساني كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه بر پهلو خوابيده‌اند، ياد مي‌نمايند».10

و «اصحاب اعراف» ما هستيم: من، عمويم، برادرم و پسر عمويم، سوگند به خدايي كه شكافندة دانه و هستة گياه است! آتش جهنم دوست ما را فرا نمي‌گيرد، و دشمن كينه‌توز ما وارد بهشت نمي‌گردد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «و بر اعراف مرداني هستند كه همه را از چهره‌هايشان مي‌شناسند».11 منم آن «صهر»12 كه خداوند مي‌فرمايد: «و او كسي است كه از آب، انسان را آفريد آنگاه او را نسب و سبب قرار داد».13

منم آن «گوش شنوا» كه خداوند مي‌فرمايد: «و آن را گوش‌هاي شنوا دريابد و بفهمد».14

منم «سلم» براي رسول خدا(ص) كه خداوند مي‌فرمايد: «و مردي كه تنها تسليم يك نفر است»،15 و مهدي اين امّت از فرزندان من است.

آگاه باشيد! من وسيلة آزمايش شما قرار داده شده‌ام؛ با بغض و كينة من، منافقان شناسايي مي‌شوند و به مهر و محبّت من، خداوند، مؤمنان را آزمايش مي‌نمايد. و اين همان عهد و پيماني است كه پيامبر اُمّي در مورد من فرموده كه: «به راستي دوست نمي‌دارد تو را جز مؤمن و دشمن نمي‌دارد تو را جز منافق».

من پرچمدار پيامبر خدا(ص) در دنيا و آخرت هستم، رسول خدا(ص) پيشرو من، و من پيشرو شيعيان و پيروان هستم، به خدا سوگند! (در روز قيامت) دوستان من تشنگي نخواهند كشيد، و از چيزي نخواهند ترسيد، زيرا من وليّ و سرپرست مؤمنانم و خداوند سرپرست من است و بر دوستداران من همين بس كه دوست دارند آنچه را كه خدا دوست مي‌دارد و بر دشمنان كينه‌توز من همين بس كه كسي را دشمن مي‌دارند كه خداوند او را دوست مي‌دارد.

آگاه باشيد! به من گزارش رسيده كه معاويه به من دشنام داده و مرا لعن نموده است. خداوندا! او را با شدّت و سختي در هم كوب و لعنت خود را بر كسي كه مستحقّ آن است فرود آور، اي پروردگار جهانيان! اين را بپذير، اي پروردگار اسماعيل و مبعوث كنندة ابراهيم! كه همانا تو ستوده و بزرگواري.

آنگاه حضرتش از فراز منبر پايين آمده و ديگر بر بالاي آن نرفت تا آنكه به دست «ابن ملجم» به شهادت رسيد
+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 9:14 |

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما        ×××              افتاده در غرقابه ای تا خود که داند آشنا

 

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود           ×××       مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

 

ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته          ×××    زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

 

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده       ×××           ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

 

این باد اندر هر سری سودای دیگر می پزد           ×××          سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما

 

دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله                ×××      امروز می در می دهد تا برکند از ما قبا

 

ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری          ×××   خوش خوش کشانم می بری آخر نگویی تا کجا

 

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی             ×××  خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

 

عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان                 ××× هر دم تجلی می رسد برمی شکافد کوه را

 

یک پاره اخضر می شود یک پاره عبهر می شود         ×××   یک پاره گوهر می شود یک پاره لعل و کهربا

 

ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او             ×××       ای که چه باد خورده ای ما مست گشتیم از صدا

 

ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده ای          ×××          گر برده ایم انگور تو تو برده ای انبان ما

 

+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 20:4 |

شعری زیبا از آقای علیرضا قزوه

دارد تعطيل مي شود همه چيز

تعطيل مي شود بهشت و جهنم

نه باران مي بارد و

 نه طوفان در مي گيرد و

 نه نوح

حاضر به بازگشت به دنياست !

تاجر شدند اهل دين و سياست

حيوان خوش علف ديوان حافظ شدند

و هیچ کس نمی خواند:

مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی ....

 

برزخ شده ست دنيا و آخرتي نيست

تهران بهشت كوچك شيطان است

من گيج مي رود سرم

سرگيجه مي رود شعرم

 

يكي كمك كند

يكي كه از مردان خياباني سياست نباشد .

 

چراغ هاي مسجد مفتاحيان خاموش است و

مسجد شاه تعطيل مي شود چه زود

 به افق شرعي بازار

چقدر ابن ملجم به سجده مي روند و

بعد از تعقيبات

مردان پيوه و بيوه

 دويست و شش و خانه هاي  خالي مي شوند

يكي بيايد و اسلام را از دست اين همه مسلمان نجات دهد

كه آسمان و زمين را تعطيل كرده اند

 

تهران مي ماند و خاك سفيد

گرد مي ماند و مرد مي ميرد

ما مانده ايم با بوق ها و دوغ ها ي پاستوريزه

با مردان خياباني

و زناني كه راه خانه شان را گم كرده اند

 

سرم درد مي كند و

شقیقه ام دارد مي سوزد و

هيچ كسي نيست ...

يكي بيايد و اسلام را نجات بدهد از دست اين همه مسلمان...

در جمعه هاي جوك و دلتنگي

كسي به داد ما نمي رسد ... اي امام زمان

نه شمس كاري مي تواند و

 ني مولانا

رستم چه زود حشيشي شد !

كاوه چه كوكنار قشنگي مي كشد

و نام ها چه زود عوض مي شوند و

تهران چه زود به خواب مي رود و ...

 

سرگيجه مي رود اعصابم  يا امام زمان ...

 

عالي جناب نادر افشار شاه صاحب قران !

عالي جناب مظفر السلطنه و الدين !

عالي جناب آقا محمد خان  عزيز و دانشمند !

قربانت شوم

اگر بناست كسي عالي جناب باشد و به ريز و پاش داشته باشد

شما كه بوديد و اصلا

هواي تهران

چرا به پايتختي ايران ...

ايران را چرا معاهده گلستان ...

هند را براي چه مي خواستي ضميمه ايران ؟

جواهرات اصيل و

مردان بي اصل و نسب ...

 

تا دير نشده

كسي كاري كند براي اين همه مردان خياباني

كاري كند براي اعصاب اين همه شاعر

كه ريخته اند در مغز من ...

كاري كند براي نقطه هاي بي شمار ( ... )

خط هاي فاصله

تاتارهای حشو

 و فعل هايي كه عوض مي كنند و

( محقق است انشاء الله )

 

دارد خراب مي شود شعر

تعطيل مي شود همه چيز

تعطيل مي شود بهشت و جهنم

دارند تعطيل مي كنند خدا را هم ...

+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 10:18 |
رندى گويد: من بيش از آنچه از شيطان مى ترسم ، از زنان بيم دارم .

زيرا خداوند مى فرمايد: اَنَّ كَيدَ الشَّيطانِ كانَ ضَعيفا.(نسا- ۱۷)

و درباره زنان مى فرمايد: اَنَّ كَيدَكُنَّ عَظيمٌ.(یوسف-۲۸)

+ نوشته شده توسط مهدی ادریسی در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 17:53 |