ان‌شاءالله كه من اشتباه مي‌كنم، اما آنچه من احساس مي‌كنم شديدترين خطر است

مطلبی از حضرت آیةالله مصباح یزدی


طري كه من احساس مي‌كنم شديدترين خطري است كه تا به حال نظام ما را تهديد كرده است و ديگر جايي براي اسلام و ولايت فقيه و ارزش‌هاي اسلام نخواهد گذاشت.

به گزارش جهان به نقل از  فارس، ماهنامه پاسدار اسلام در شماره جديد خود گفتاري از آيت‌الله مصباح يزدي، فقيه و فيلسوف كشورمان منتشر شده كه متن كامل آن در ذيل مي‌آيد:

اشاره: عالم بزرگوار حضرت آيت‌الله مصباح يزدي دراين مقال با اشاره به دو اشكالي كه برخي فعاليت‌هاي فكري و اجتماعي در شرايط فعلي كشور دارد، خواستار نگاه كلان و فراگيرتر مردم و خواص نسبت به مشكلاتي شده است كه جمهوري اسلامي با آن مواجه است و خطراتي كه اصل و اساس آن را تهديد مي‌كند.

* ولايت فقيه؛ آماج فراماسونري جديد

يكي از دغدغه‌ها يا بالاترين دغدغه همه ما برقراري نظام اسلامي واقعي است. شايد هيچ كدام از ما به اندازه حضرت امام خميني (ره) نسبت به اين مسئله حساس نبوديم؛ يعني نه به آن اندازه در اين باره شناخت داشتيم و نه كار كرديم، ولي خوشحاليم كه به بركت رهبري‌ها و رهنمودهاي ايشان، نسبت به اين مسائل حساستر شديم و كوشيديم وظيفه خودمان را در اين زمينه‌ها بشناسيم و هرچه بيشتر و بهتر عمل كنيم.

بيش از سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌گذرد و در اين مدت، فعاليت‌هاي بسياري در اين زمينه انجام گرفته كه بسياري از آنها موفقيت‌آميز بوده و نتايج چشمگيري داشته است. بخش‌هاي ديگري هم هست كه همه مي‌د انيم هنوز به حد مطلوب نرسيده و مي‌بايست درباره آنها كار كرد. خود امام هم مي‌فرمودند كه از اسلام فقط بويي در كشور آمده است. رهبر معظم انقلاب هم در بيانات اخيرشان در سفر قم مكرر بر اين مسئله تأكيد كردند كه تا رسيدن به حد ايده‌آل خيلي فاصله داريم و بايد خيلي كار بشود.

* نگاه‌هاي كل‌نگر و جزء‌نگر به اسلام

گاهي ما نگاهي جزء‌گرا به اسلام داريم و در حدي كه شرايط طبيعي و اجتماعيمان اقتضا مي‌كند يك گوشه كار را مي‌گيريم و پيش مي‌رويم. به عنوان مثال نسبت به احقاق حقوق خانم‌ها احساس مسئوليت مي‌كنيم. مي‌بينيم از يك طرف در طول تاريخ محروميت كشيده‌اند و از سوي ديگر افراط‌هايي در جهان غرب وجود دارد كه بيشتر در جهت ضربه زدن به شخصيت زن و حقوق زن است. مي‌خواهيم در اين زمينه كار بكنيم؛ كار علمي، فرهنگي، تحقيقي، آموزشي، تربيتي، تا برسد به كار سياسي و قانونگذاري و بالاخره تا حد اجرا پيش برويم.

اين يك نگاه است. كار بسيار خوب و ديد مقدسي است. ساير اقشار هم به تناسب مي‌توانند كارهايي را كه مقتضاي صنف، امكانات و موقعيت اجتماعي‌شان است، دنبال‌كنند بدون اين كه نگاهي كلان و كل‌نگر به مسائل جامعه داشته باشند. بسياري از مسائل اينچنين است كه هم نشانه علاقه‌ و انگيزه‌ عاملان آنها نسبت به اجراي احكام اسلامي است و نيز نشانه وسعت نظر، عمق فكر و وسعت مطالعات آنها در اين زمينه‌ها. ما هم به سهم خودمان اين تلاش‌ها را تقديس مي‌كنيم، اما خوب است پيش از اينكه در بخش خاصي تلاشي را شروع كنيم، ادامه بدهيم، يا تكميل كنيم، نظري كلان نسبت به مسائل جامعه‌مان داشته باشيم. در اين‌باره نكاتي را يادآوري مي‌كنم.

* اسلام؛ مجموعه‌اي ارگانيك

تقريباً ده سال از سي و دو سال انقلاب اسلامي در زمان حيات حضرت امام بود. در اين مدت با مشكلاتي روبه‌رو بوديم كه آن اسلام واقعي - و به فرمايش امام خميني: اسلام ناب - در كشورمان اجرا نشد. به نظر مي‌رسد خوب است بعد از اين تجربه سي‌ودو ساله، قدري در اين پرسش بازنگري كنيم كه چرا آن‌گونه كه بايد، نشد؟ چرا كمبودها و كاستي‌هايي پيش آمد و حتي بعضي از آنها تشديد شد؟ البته در سايه انقلاب و به بركت خون شهدا پيشرفت‌هاي عظيم و موفقيت‌هاي بسيار بزرگي حاصل شده كه نبايد هيچ كدام از آن‌ها را فراموش كرد، ولي چرا اين پيشرفت‌ها و توفيقات كاملتر نشد؟

به نظر مي‌رسد در اين زمينه دو مشكل اساسي وجود دارد كه هر دو به نحوي به بينش و شناخت برمي‌گردد. ما بايد اسلام را به عنوان يك مجموعه سيستماتيك بلكه يك مجموعه ارگانيك بنگريم؛ مجموعه‌اي كه اعضايش تأثير و تأثر متقابل دارند و با فعاليت‌هايي كه انجام مي‌دهند زمينه رسيدن به هدف واحدي را فراهم مي‌كنند كه فوق هدف فعاليت‌هاي هر بخش از اين سيستم است. متأسفانه اين نگرش به اسلام چه در جامعه ما و چه در ساير كشورهاي اسلامي درست تبيين نشده است. وقتي بخواهيم اسلام را خيلي خوب تعريف كنيم، مي‌گوييم اسلام همه چيز دارد؛ اقتصاد، فرهنگ، سياست، حقوق، حكومت و روابط بين‌الملل دارد؛ اما آيا اينها را در مجموعه‌‌اي كنار هم قرار مي‌دهيم كه بايد به هم متصل كرد، يا اينها رابطه ارگانيك دروني دارند و اصلاً امكان انفكاك بين آنها نيست. ما هنگامي اسلام را درست شناخته‌ايم كه آن را به عنوان پيكري ببينيم كه اندام‌هاي گوناگوني دارد. دستگاه‌هاي گوارش، تنفس و اعصابش، حقيقت واحدي را تشكيل مي‌دهند و هيچ كدام به تنهايي انسان نيستند و جزو حقيقي انسان به شمار نمي‌روند. وقتي انسان هستند كه با يكديگر ارتباط داشته باشند. قلب وقتي كه در درون بدن و با مغز و اعصاب و سيستم عصبي و ساير دستگاه‌هاي تفنس و گوارش در ارتباط باشد قلب انسان است وگرنه اگر قلب را بيرون بياورند و در محفظه‌اي بگذارند، هر چند مشغول كار خودش باشد، قلب انسان نيست؛ وقتي قلب انسان است كه در ارتباط با مغز، فكر، احساسات و عواطف انسان باشد و گرنه موجودي مستقل است كه كار خودش را مي‌كند و تا شرايط طبيعي‌اش فراهم است قبض و بسطي دارد.
چه‌بسا بعضي از اندام‌هاي ديگر هم اين‌گونه باشند. ممكن است خون انسان را بيرون بياورند و در محفظه‌اي در شرايط بهداشتي حفظ كنند و سال‌ها گلبول‌هايش سالم بماند، اما اين انسان نيست. اسلام هم اين‌ گونه است؛ اين‌كه مي‌گوييم اسلام همه چيز دارد معنايش اين نيست كه بخش‌هاي جداگانه‌اي به نام اقتصاد و فرهنگ و حقوق و... دارد؛ بلكه همه اين‌ها در هم تنيده است و با هم تأثير و تأثر متقابل دارد. وقتي اسلام ناب است كه همه بخش‌ها به صورت يك كل منسجم و داراي تأثيرات متقابل و با هدف واحد در نظر گرفته شود كه متأسفانه اين مسئله درست تبيين نشده است.

* لزوم درك لايه‌هاي عميقتر

مسئله دوم اين است كه نگرش به هر بخشي از اسلام داراي لايه‌هايي است؛ لايه‌اي سطحي كه هر كسي نگاه كند اين لايه را مي‌بيند و اگر اين حداقل را درك نكند اصلاً اسلام را نشناخته است، ولي لايه‌هاي عميقتري هست كه اگر آن لايه‌ها را درست نشناسيم ممكن است در درازمدت، اسلام لطمه بخورد. گياهي را فرض كنيد كه در گلداني رشد مي‌كند، ممكن است گل هم بدهد، خوش‌بو هم باشد، اما اين گياه هيچ گاه درختي نمي‌شود كه صد سال عمر كند. اگر بخواهد عمري صدساله داشته باشد بايد در زمين حاصلخيزي رشد كند و بتواند در اعماق زمين ريشه بدواند وگرنه مثل خيلي ازگياهاني كه امروز به صورت مصنوعي پرورش مي‌دهند دوامي نمي‌آورد. قرآن در اين باره بيان زيبايي دارد: «... كشجره خبيثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار» (چون درخت ناپاكي است كه از روي زمين كنده شده و قراري ندارد.» بايد اسلام را در لايه‌هاي مختلفش ببينيم و به اعماقش پي ببريم. «كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء؛ تؤتي اكلها كل حين باذن ربها.»

* لايه عميق ولايت

در اين باره نمونه‌هاي بسيار وجود دارد. همين مسئله ولايت در اسلام (صرف‌نظر از مسئله ولايت فقيه و حكومت) يعني چه؟ اين ولايت در مجموعه مفاهيم اسلامي چه جايگاهي دارد؟ آنچه در خاطر ماست و از كودكي ياد گرفته‌ايم همين «محبت اهل بيت» بوده است. در خيلي جاها تصور بر اين است كه اهل ولايت كساني هستند كه زياد روضه مي‌خوانند، گريه مي‌كنند و توسلات دارند! اما به بركت انفاس قدسي امام خميني «ره» ما به لايه‌اي عميقتر از اين معنا پي برديم كه از لايه اول خيلي مهمتر است؛ ولايتي كه درباره آن مي‌گويند« ولم يناد بشيء كمانودي بالولايه» تنها همين سفره حضرت ابوالفضل و امثال آن نيست. چيزي كه اهميتش از نماز بيشتر است بايد تأثير خيلي عميقتري در سعادت انسان داشته باشد. بالاخره همين اندازه فهميديم كه ولايت فقيهي هست كه اصل نظام است. ولي اكنون كه همه دنيا نظام جمهوري اسلامي ايران را به عنوان نظام ولايت فقيه مي‌شناسند، مردم ما به خصوص اقشار و گروه‌هاي مؤثر كه شامل بالاترين مسئولان كشور هم مي‌شود از ولايت فقيه چه مي‌دانند و چه اندازه به آن معتقدند؟ اگر كسي ادعا كند كه بعد از سي و چند سال؛ بعد از اين همه بحث‌هايي كه خود امام فرمودند، كتاب‌هايي كه فقها در اين‌باره نوشتند؛بحث‌هاي تلويزيوني، راديويي و غيره‌اي كه انجام گرفت، هنوز در عاليترين سطوح مسئوليت كشور، ولايت فقيه به معناي واقعي‌اش جا نيفتاده، ادعاي گزافي نكرده است. البته ما علم غيب نداريم و نمي‌دانيم در دل هر كس چه مي‌گذرد، اما آثار نشان مي‌دهد كه هنوز در اعماق دل خيلي‌ها اين است كه اين يك فرصتي بود كه امام آن را غنيمت شمرد و براي آخوندها دكاني باز كرد! مي‌گويند: وقتي مردم بايد رأي بدهند و رئيس جمهور يا رئيس حكومتي انتخاب كنند، ديگر ولي فقيه چه كاره است؟! قواي سه‌گانه كه داريم. ده‌ها سال پيشتر مونتسكيو گفت، ديگران هم تصريح كردند و توجيهات عقلي خوبي هم دارد. قوه مقننه و قضاييه داريم، يك رئيس قوه مجريه هم مي‌خواهد كه آن مصوبات را عمل كند. ديگر چه مي‌خواهد؟ رهبر يعني چه؟ ولي فقيه چه كاره است؟ بله عده‌اي از آخوندها در مبارزه با نظام قبلي زحمت كشيدند و كشته و زنداني دادند؛ امام هم به پاس تشكر، چيزي به نام ولايت فقيه درست كردند! مردم هم به امام احترام گذاشتند و آن را قبول كردند!

نمي‌دانم اين افراد تا چه اندازه باور دارند كه اين ولايت را بايد به عنوان اسلام پذيرفت. گاهي در عمل نشان مي‌دهند كه باور ندارند. گاهي كسي مقام رسمي قانون پيدا مي‌كند، خيال مي‌كند ديگر مالك كشور است. مي‌گويد مردم به من رأي دادند و اختيار را به دست من داده‌اند، ديگر رهبر چه كاره است؟! حتي در حوزه‌هاي علميه هم كساني پيدا مي‌شوند كه هنوز بعد از اين همه بحث‌ها شك مي‌كنند كه اصلاً آيا ما ولايت فقيه داريم يا خير، واگر داريم قلمروش چه‌قدر است و اصلاً آيا حكومت اسلامي داريم يا نداريم؟! متأسفانه اين حرف‌ها تحت تأثير برخي عوامل، وسعتي نسبي در بعضي از حوزه‌ها پيدا كرده است.

با اين اوصاف هرچند ما مثلاً درباره حقوق زن تحقيق علمي كنيم، اجتهاد كنيم، خانم‌ها‌ خودشان مجتهد بشوند، به حد اعلميت برسند، در اين باره فتوا بدهند، تحقيق داشته باشند. و حكم مسئله را اثبات كنند يا فقهاي حوزه و مراجع بيايند، حمايت كنند و نظر بدهند كه بايد چنين كرد، اگر مسئولان كشور، آنهايي كه در قوه مقننه مؤثرند تصويب نكنند، چه مي‌شود؟ ما قوانيني داشتيم كه با اكثريت قاطع تصويب شده و شوراي نگهبان هم تأييد كرده، ولي سال‌هاست متروك مانده، چون مجري دلش نمي‌خواسته، سليقه‌اش نبوده و هر روز به بهانه‌اي قانون را كنار گذاشته است. بنابراين با اين كارها مسائل حل نمي‌شود. بايد فكر كلاني داشته باشيم، بايد كاري كنيم كه مسائل اصلي و زيربنايي نهادينه شود، نه اين كه بعد از سي - چهل سال هنوز هم مشكوك باشد و با آن برخوردي شعاري بشود. وقتي از عمق دل باور كردند و فهميدند اسلام و اقتضاي اسلام همين است، آنهايي كه واقعاً مسلمانند پاي آن مي‌ايستند و براي آن جان هم مي‌دهند، اما وقتي باور نكردند، مي‌گويند حالا آخوندها چيزهايي گفته و نوشته‌اند؛ اين بحث‌ها زير و رو زياد دارد و اختلاف‌نظر زياد است! در اخر هم يا آدم كج سليقه‌اي را پيدا مي‌كنند و فتوايش را مي‌گيرند، يا فتوايي مي‌تراشند تا در مقابل، به آن استناد كنند. حالا اگر شما صد تا فقيه داشته باشيد كه همه حكمي داده باشند و در مقابل، كسي سخن خلافي گفته باشد، اگر دلشان با آن حكم مخالف باشد، سخن اين يكي را مي‌گيرند و همه چيز را فراموش مي‌‌كنند.

* لزوم حركت هماهنگ

ما بايد در اين دو جهت يعني طرح كلان اسلام براي جامعه، و ارتباط دروني بخش‌هاي مختلف اسلام فعاليت كنيم. اين كه توقع داشته باشيم حقوق زن رعايت بشود يا مثلاً نكاح موقت درست اجرا شود، اما از ساير مسائل غفلت كنيم به جايي نمي‌رسيم. وقتي آموزش و پرورش ما گونه ديگري است؛ دستگاه‌هاي ارتباطي ما و فيلم‌ها طور ديگري است؛ اينترنت دائماً جوان‌هاي ما را بمباران مي‌كند، در اين شرايط، اين كه فتواي علما اين است كه اين حلال يا حرام است، هيچ مشكلي را حل نمي‌كند. آن مسئولي كه دختر، پسر، عروس يا دامادش با همين مشكلات دست به گريبانند چطور مي‌خواهد به صورت ديگري عمل كند؟ اين تلاش‌ها وقتي ثمر مي‌دهد كه اين مجموعه، هماهنگ حركت كند. قتي يك قدم پيش مي‌رود همان يك قدم را همه بروند، نه اينكه در يك بخش جلو برويم و خيلي پيشرفت كنيم، اما قسمت‌هاي ديگر مورد غفلت قرار بگيرد. مثل انسان ناموزوني كه دست و پايش خيلي دراز است، اما سركوچكي دارد، به جايي نمي‌رسد. در آخر هم دست‌هاي درازش جايي گير مي‌كند و مي‌افتد، سرش مي‌شكند و نابود مي‌شود.

ما بايد اسلام را در يك كل ببنيم كه بايد همه بخش‌هايش با هم متناسب و متوازن رشد كند. تصور اينكه مي‌توانيم مسائل حقوقي زن را بدون توجه به مسائل ديگر اصلاح كنيم نادرست است. مخصوصاً اگر اين مسائل با اعتقادات تماس داشته باشد. اگر خداي نكرده روزگاري بعضي مسئولان ما در اينكه احكام اسلام ابدي است و هميشه بايد اجرا بشود تشكيك كردند، اساس اسلام زير سؤال مي‌رود. چندين سال از طرف عاليترين سطوح رسمي كشور به جامعه القا مي‌شد كه اسلام را طوري تعريف كنيد كه دنيا بپذيرد، و آنهايي كه به فرمايش امام اسلام ناب را معرفي مي‌كردند، متهم به خشونت مي‌شدند. مي‌گفتند شما به اسلام خيانت مي‌كنيد؛ اسلام را به گونه‌اي معرفي مي‌كنيد كه دنيا نمي‌پذيرد؛ بايد طوري معرفي كنيد كه همه بپذيرند. همان‌طور كه در كنفرانسي در آلمان معرفي كردند و حتي ماركسيست‌ها هم گفتند اگر اسلام اين است ما هم قبول داريم!

* تلاش در جهت تغيير فرهنگ

بايد توجه پيدا كنيم كه كارمان يك اشكال اساسي دارد. وقتي مسائل اقتصادي شرايط زندگي را سخت كند، اگر بخواهيم به خانمي كه طلاق گرفته بگوييم طبق دستور اسلام عمل كن؛ مهرت را بگير و برو، نمي‌پذيرد. فرض كنيد به اندازه چند ماه خرجش را هم بدهند، بعد از آن مي‌خواهد چه كار كند؟ مخصوصاً در جامعه‌اي كه ازدواج مجدد براي يك خانم پسنديده نيست. در زندگي‌هاي قبائلي مسائل ازدواج اين‌گونه پيچيده نبود؛ امروز كسي زن مي‌گرفت، فردا طلاق مي‌داد و همين خانم با مرد ديگري ازدواج مي‌كرد. خيلي هم عادي بود، ولي حالا اين گونه نيست؛ ديگران زشت مي‌دانند كه خانمي كه شوهرش از دنيا رفته است، مجدداً ازدواج كند. متأسفانه اين مسئله در كشور ما به فرهنگي عمومي تبديل شده است. ازدواج موقت را كه اصلاً نمي‌توان حرفش را زد. بسياري از افراد تصريح مي‌كردند ما به گناه كردن حاضريم، اما حاضر نيستيم ازدواج موقت داشته باشيم. يعني ازدواج موقت را زشت‌تر از فحشا مي‌دانستند! هنوز هم در گوشه و كنار جامعه چنين تفكري هست. اين شرايط فرهنگي بايد عوض بشود. تا اين فرهنگ حاكم است اين طور حكم‌ها اجرا نمي‌شود. ما بايد براي تغيير فرهنگ جامعه برنامه‌ريزي داشته باشيم و مسئولان ما باور كنند كه بايد اين كارها را انجام بدهند.

* لزوم توجه به مسائل اساسي

بايد حواسمان جمع باشد. تمام نيرو، وقت و كارمان را صرف يك موضوع جزئي نكنيم كه معلوم نيست به جايي برسد يا نرسد. به نظر مي‌رسد در عين اينكه هر كسي بايد طبق شرايط خاص خودش و وظيفه، امكانات و تخصصي كه دارد براي حفظ نظام و پيشبرد اهداف اسلام حركت كند اما مهمترين كار توجه به مسئله كلان جامعه است. بايد بينديشيم اين مجموعه فعاليتي كه داريم در كجاي اين جامعه واقع مي‌شود، چه تعاملي با ساير بخش‌ها دارد و چه‌قدر شرايط اجرايش در جامعه فراهم شده است. اگر كساني برخوردشان با مقام ولايت فقيه از نوع برخورد سياسي با يك باند يا رقيب سياسي باشد. يعني سي و چند سال تلاش براي ولايت فقيه همه بر باد است. اگر اين طور شد تلاش‌هايي كه براي مسئله فقاهت و مرجعيت مي‌شود چه فايده‌اي دارد؟ كساني كه احساس مسئوليت مي‌كنند، كساني كه فكر و هوش و انگيزه‌اي دارند، آنها كه دلشان براي انقلاب مي‌سوزد، بايد براي مسائل اساسي دلسوزي كنند، بود و نبود مسائل ديگر چندان فرقي نمي‌كند. نمي‌گويم نبايد تلاش كرد، اما اگر اصل مسئله ولايت فقيه انكار بشود، اگر اصل امام زمان به گونه ديگري تفسير بشود ديگر چه چيزي باقي مي‌ماند؟ اين‌ها خطراتي است كه كمتر كسي به آن توجه پيدا مي‌كند و متأسفانه وقتي خطر واقع شد رفع كردن آن تقريباً محال مي‌شود.

* خطر فراماسونري

آنها كه تيزبين هسند بايد آينده را پيش‌بيني و خطرها را احساس كنند، ديدبان‌ها بايد از دور بنگرند كه چه پيش مي‌آيد. احساس من اين است كه در درون جامعه ما دستگاه فراماسونري در حال تقويت مجدد است. نبايد فراموش كرد كه در ايران، مشروطيت با دستگاه فراماسونري، با شعارهاي اسلامي و آيات قرآن بر سر كار آمد. سر كار آمد. امروز هم اگر بخواهد بيايد حتماً از همين شعارهاي برگرفته از انقلاب استفاده خواهند كرد و در زير اين پوشش‌ها حرف خودشان را مي‌زنند. همان چيزي كه هميشه گفته‌اند «قالب را حفظ كنيد و محتوا را عوض كنيد.» قالب، امام زمان (عج) و اين حرف‌هاست اما محتواي امام زمان، چيز ديگري (مثل انسان كامل نوعي) مي‌شود.

اگر در مسائل مبتلابه جامعه، با علما و مراجع تبادنظر كنيم، ولي به كسي كه اصلاً در طول عمرش با هيچ عالمي ميانه خوبي نداشته و اكنون نيز حاضر نيست داشته باشد و هرچه بتواند لگد مي‌زند چه اميدي مي‌توان داشت؟ كساني هم دلباخته اينها شده‌اند و فريبشان را خورده‌اند و با تمام قوا همه آنچه را كه بر ديگران عيب مي‌گرفتند، اعم از استفاده از امكانات دولتي براي مسايل شخصي و... درباره اين شخص فراموش مي‌كنند. با اين روند، روزي چشم باز مي‌كنيم مي‌بينيم كه اصلاً روز به شب تبديل شده است و ديگر همديگر را نمي‌شناسيم. اصلاً اينجا كجاست؟! و اينها از كجا پيدا شده‌اند؟ اين‌ها از درون همين دستگاه درآمده‌اند، خود ما حمايتشان كرديم اين بودجه‌هايي كه در اين راه صرف مي‌شود از جايي مي‌آيد؟ اين بند و بست‌هايي كه مي‌شود، اين عزل و نصب‌هايي كه انجام مي‌گيرد به چه دليل است؟ اين حرف‌هاي نچسبي كه هر روز در قالبي نو زده مي‌شود از كجا مي‌آيد؟ چه انگيزه‌اي براي طرح اينها وجود دارد؟ اين همه سخن از ملي‌گرايي آن هم در زماني كه كشورهاي اسلامي و عربي بيدار شده‌اند و يك نهضت اسلامي جهاني در حال شكل‌گيري است براي چيست؟ آيا پيامد طرح «اسلام‌ ايراني» چيزي جز اين است كه ما را به ملي‌گرايي متهم كنند و بگويند شما با اسلام سروكار نداريد؟ چه انگيزه‌ عقلايي مي‌تواند پشت اين كار وجود داشته باشد؟ اگر روزي از ما بپرسند كه چرا براي احياي حقوق زن كار نكرديد شايد عذري داشته باشيم، اما اگر روزي بپرسند كه چرا اساس اسلام بر باد رفت و ساكت مانديد، چه جواب بدهيم؟

* شديدترين خطر براي نظام

مگر هنگامي كه دستگاه بني‌اميه سر كار آمد چند سال از تولد اسلام گذاشته بود؟ آنها با چه نامي بر مسند حكومت نشستند؟ آيا جز به نام اسلام و خليفه رسول‌الله حكومت مي‌كردند؟ اما به فرمايش اميرالمؤمنين ظرف اسلام را واژگون كردند و پوستين اسلام را وارونه پوشاندند و ملت هم پذيرفتند! وقتي روي منبرها - العياذبالله - اميرالمؤمنين (ع) را لعن مي‌كردند، در كدام كشور اسلامي مقاومت شد؟ اين كار همه جا رسم شد. هر جا نماز جمعه خوانده مي‌شد، لعن علي (ع) هم بود. تا زمان عمربن عبدالعزيز كه كم‌كم نسبت به اين مسئله مقاومت شد. قبل از اينكه جنازه پيغمبر دفن شود چه كساني براي پيغمبر (ص) جانشين درست كردند؟‌ مشركان آمدند؟ زرتشتيان و يهوديان آمدند؟ خير، همين اصحاب پيغمبر بودند! پس تعجبي ندارد كه كساني به نام ولايت فقيه و به نام طرفداري از خط امام بيايند و اسلام را از امام كنار بزنند و مگر چنين نكردند؟ مگر به نام طرفداري از «خط امام» نيامدند اسلام را از بين ببرند؟ آيا ديگر تمام شد؟ فردا فتنه عميقتري در پيش است. ابزارش از همين‌جا و از همين الان تهيه شده است. از آسمان نازل نمي‌شود. مگر سران فتنه از آسمان آمدند و فتنه برپا كردند. همين‌ها بودند كه حكومت اسلامي را در عاليترين سطوح در طول چند دهه اداره مي‌كردند. حالا تعجب مي‌كنيم! بعيد نيست يكي دو سال ديگر وضع عوض بشود و همين‌هايي كه در همين نظام به وجود مي‌آيند و رشد مي‌كنند و از بودجه مملكت و از همين امكانات صرف به قدرت رسيدن آنها مي‌شود سر كار بيايند و ريشه همه چيز را بزنند. حالا بنشينيم گوشه‌اي يك تحقيق علمي بكنيم و حداكثر طرحي تهيه كنيم و براي تصويب به مجلس بفرستيم. آيا تصويب شود يا نشود، فردا بعد از اين كه تصويب شد شوراي نگهبان آن را تأييد كند يا نكند. شوراي نگهبان تأييد كرد آيا دولت اجرا كند يا نكند، آيا اين تنها كاري است كه از ما برمي‌آيد و هيچ وظيفه ديگري نداريم؟!

ان‌شاءالله كه من اشتباه مي‌كنم، ان‌شاء‌الله كه همه‌اش اشتباه باشد، اما آن خطري كه من احساس مي‌كنم شديدترين خطري است كه تا به حال نظام ما را تهديد كرده است و ديگر جايي براي اسلام و ولايت فقيه و ارزش‌هاي اسلام نخواهد گذاشت.

خداوند متعال همه ما را از آفت‌هايي ديني و معنوي حفظ كند و به همه ما توفيق انجام وظيفه - آن گونه كه مورد رضايت خودش هست - مرحمت كند. ان‌شاءالله سايه رهبر معظم انقلاب بر سر ما مستدام باشد كه اين شخصيت عظيم‌الشأن و الهي، ذخيره بزرگي براي حفظ اين نظام و بزرگترين نعمتي است كه براي حفظ اسلامي به آن اميدواريم.

يه مطلب حيرت انگيز و جالب در مورد حضرت امام خميني رحمة الله عليه

به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) محمد حسنین هیکل نویسنده مشهور مصری در کتاب معروف خود تحت عنوان " مدافع آیت الله"  پیرامون شخصیت حضرت امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران چنین می گوید:

" او - امام خمینی- همچون گلوله ای بود که از قرن هفتم میلادی (صدر اسلام) شلیک شده بود و بر قلب قرن بیستم نشسته بود. گویی شخصیتی از شخصیت های آزمون بزرگ صدر اسلام ( فتنه الکبری ) با معجزه ای به دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بیت ( علیهم السلام ) سپاه علی را رهبری کند. "

منبع : سايت موعود

به کدامین گناه کشته شد

گردش گردون دون بین کز جفای سامری

نقطه پرگار وحدت مرکز مسمار بود

 

 

صل الله علیک یا فاطمه الزهرا 

تفسير تحولات منطقه به زبان ساده از مهدي كلهر ( مشاور سابق رئيس جمهور)

مشاور سابق رئيس‌جمهور در گفت‌وگوي مشروح با فارس مطرح كرد:
آل‌سعود مرتكب اشتباه بزرگي شد؛ آمريكا براي عربستان هم نقشه دارد

خبرگزاري فارس: مهدي كلهر، لشكركشي عربستان را به بحرين براي سركوب مردم اين كشور با چراغ سبز آمريكا بازي ناخودآگاه آل سعود در پازل غرب و نتيجه اين حركت سعودي‌ها را حمله نظامي غرب به اين كشور و تجزيه آن دانست.

 

مهدي كلهر مشاور سابق رئيس جمهور در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرگزاري فارس به تحليل تحولات خاورميانه پرداخت و با ذكر مقدمه‌اي در اين زمينه‌، اظهار داشت: در دوران جنگ سرد بين اتحاد جماهير شوروي به عنوان پرچمدار كمونيزم (ابرقدرت سرخ) و ايالات متحده، آمريكايي ها تزي را تحت عنوان "كمربند سبز " مطرح كردند.

وي كه بيش از 40 سال يعني پيش از جنگ 1967 تحولات خاورميانه را پيگيري كرده است، افزود: بر اساس ايده مذكور، آمريكايي‌ها تلاش كردند كشورهاي همسايه شوروي كه بعد از جنگ جهاني دوم به شعار كمونيزم تمايل داشتند و مختص ايران هم نبودند و مصر، سوريه، تركيه، لبنان، عراق، افغانستان و حتي پاكستان را در بر مي‌گرفت، به سوي خود جذب كنند.

"در آن دوران شعار كمونيست‌ها عدالت‌ خواهي بود و مي‌گفتند كه مي خواهيم فقر را ريشه‌كن و عدالت و مساوات برقرار كنيم و طبعا شعارهايي چون ظلم‌ستيزي به خصوص براي هنرمندان شجاع جاذب است و در آن ايام حزب توده توانست سرشناس ترين هنرمندان كشور همچون جلال آل احمد، نوشين، محمدرضا لطفي، هوشنگ ابتهاج و بهرام بيضايي را براي دوره‌ كوتاهي جذب كند ".

كلهر يادآور شد: حتي جلال آل احمد مي گويد من در حزب توده تا جايي پيش رفتم كه در اتاق رئيس حزب شنيدم راديو اعلام كرد "اينجا مسكو؛ صداي ما را از شوروي مي شنويد " و آنجا بود كه فهميدم بايد برگردم و اتفاقا هم برگشت و با خليل ملكي جبهه سوم را عليه حزب توده به وجود آوردند.

* تحركات آمريكا در دوره جنگ سرد

مشاور سابق رئيس جمهور اظهار داشت: در جريان ملي شدن صنعت نفت كه در عملياتي تحت عنوان آژاكس در 28 مرداد توسط آمريكايي ها به براندازي منجر شد، استعدادهاي قوي از كشور چه 53 نفر دوره رضاخان (گروه تقي اراني كه شهيد مطهري او را قوي تر از كارل ماركس مي دانست) و چه بعد از آن در دوره محمدرضا شاه، در حزب قدرتمندي چون حزب توده تجمع كرده بودند.

وي افزود: آمريكايي ها در دوره جنگ سرد به اين نتيجه رسيدند كه قبل از آنكه كشورهاي اقماري شوروي سابق (بلوك شرق) جذب آنجا شوند و تبديل به قيام و حركتي شود كه تنوان جلوي آن را گرفت، خودشان يك شبه انقلاب درست كنند كه اين برنامه در ايران توسط شاه معدوم تحت عنوان "انقلاب سفيد " انجام شد.

كلهر ادامه داد: در تركيه هم در زمان نظامي هاي لائيك همزمان چنين كاري صورت گرفت و بسته‌هايي هم در حوزه‌هاي فرهنگ، اقتصاد، سياست تهيه شد كه به عنوان نمونه در آن زمان در ايران فيلمي به نام "وقتي پرستوها به لانه برمي گردند " توسط مجيد محسني ساخته شد كه در تركيه هم فيلمي با سناريوي مشابه به نام "عروس سياه‌پوش " توليد شد و در پاكستان هم فيلمي شبيه اين دو ساخته شده بود.

* انقلاب‌هاي قلابي در منطقه

مشاور سابق احمدي‌نژاد ايجاد انقلاب‌هاي بدلي در منطقه از سوي آمريكايي‌ها را داراي چند ويژگي دانست و گفت كه يكي اين ويژگي ها آن بود كه همه حكومت‌هاي اطراف اتحاد جماهير شوروي دست‌نشانده و ديكتاتور بودند و تمام آنها از نظر مصادر حكومتي و اداري فاسد بودند و در واقع همه اين كشورها به نوعي سنتي اداره مي شدند.

"در اين كشورها كه مختص ايران هم نبود، نوعي حكومت ارباب و رعيتي و ملوك‌‌الطوايفي مستقر بود و در كشور ما شاه بدون دخالت در امور مناطق فقط خان يك منطقه را مي ديد و به قول قديمي ها ده را مي چاپيد تا اينكه در زمان رياست جمهوري جان. اف. كندي برنامه بسته‌بندي شده اي براي ايجاد شبه انقلاب با ظاهر مردم‌سالاري در اين كشورها تهيه شد ".

كلهر افزود: در دي ماه 1340، شاه معدوم در ايران طرح انجمن‌هاي ولايتي و ايالتي را مطرح كرد كه خود اين انجمن ها به معناي حكومت‌هاي‌ پارلمانتاريستي يا شوراي ولايات بود كه از اين طريق قصد داشت با عوام‌فريبي بگويد من مانند ملكه انگليس در امور دخالت ندارم و خود مردم متولي كارها هستند!

* تعويق 30 ساله بيداري منطقه

وي تصريح كرد: دسيسه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي به شدت مورد نقد و حمله امام (ره) قرار گرفت كه چون پدر ايشان توسط خان منطقه خودشان از بين رفته بود، با خان و خان‌سالاري مخالف بودند و فرموده بودند كه ما خان‌گزيده‌ايم اما از سوي ديگر پشت پرده اين توطئه را هم افشا كردند كه حكومت دروغ مي‌گويد و مي‌ خواهد خان‌ها را به شهرها منتقل و روستائيان را در آنجا بار ديگر در كارخانجات كارگر خان‌ها كند.

"اين حركت يك فرمول حساب شده از سوي آمريكايي‌ها براي ايجاد كمربند سبز بود كه گر چه در ايران توسط حضرت امام (ره) با هوشياري ضربه خورد اما آمريكايي ها در كشورهاي ديگر به تكاپو افتادند و در نتيجه بيداري منطقه حدود 30 سال به تعويق افتاد ".

* نقش امام (ره) در بيداري ملت‌هاي منطقه

كلهر ادامه داد: حضرت امام پروسه مبارزه را كليد زد و با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه، آمريكا به تكاپو افتاد و همه نيروي خود را روي دو رخ كه يكي مصر و ديگري تركيه بود، متمركز كرد تا كمبود وزير از دست رفته را جبران كند.

وي تصريح كرد: اتحاد جماهير شوروي كه درك درستي از تحولات نداشت، به افغانستان حمله كرد و ببرك كارمل و محمد تركي به نصيحت امام براي پايان جنگ گوش نكردند و تصورشان اين بود كه با تسخير افغاستان و كمونيست كردن اين كشور، مي‌توانند يك گام به آب‌هاي گرم نزديك‌تر شوند.

مشاور سابق رئيس جمهور گفت: هند در آن زمان در تقسيم‌بندي‌هاي سياسي جهان با شوروي بود و روس ها معتقد بودند پاكستان را هم ساندويچ مي‌كنند و به تصرف خود درمي‌آورند كه امام در نامه‌اي به صدر هيئت رئيسه وقت شوروي نوشت كه شما بازي آمريكا را خورديد و به آنها توصيه كرد از افغانستان برگردند كه البته گوش نكردند.

كلهر افزود: نامه امام به برژنف مانند نامه ايشان به گورباچف رهبر شوروي سابق بود كه او هم 12 سال بعد در مصاحبه‌اي اعلام كرد حسرت مي‌خورم كه نامه رهبر ايران را جدي نگرفتم و دقيق مورد توجه قرار ندادم.

وي ادامه داد: همان زمان من گفتم كه نامه حضرت امام به گورباچف در مسكو باز شد اما در پكن خوانده شد و امروز چيني‌ها هر چه پيشرفت دارند، ناشي از توجه به نصايح حضرت امام است ولي روس ها بازنده اين قضيه بودند.

* توطئه آمريكا براي ايجاد تعادل جديد در خاورميانه

"آمريكايي ها در دوره جنگ سرد به فراست افتادند در منطقه تعادل جديدي ايجاد كنند و به همين دليل جنگ عراق و ايران را راه انداختند؛ آن زمان عراق هم جزء بلوك شرق بود اما در پازل غرب بازي مي‌كرد و فقط حضرت امام (ره) بودند كه قبل از تصرف خرمشهر توسط ارتش بعثي فرمودند امروز دست آمريكا از آستين صدام بيرون آمده است و بعدها ثابت شد اگر چه سلاح‌هاي عراقي روسي بود، اما اين جنگ را آمريكايي ها راه انداختند و شوروي هم مثل هميشه در خواب زمستاني بود ".

اين كارشناس مسائل استراتژيك اظهار داشت: دستگاه اطلاعاتي روسيه (كا.گ.ب) براي جمع‌كردن اطلاعات بسيار هزينه مي‌كنند ولي با توجه به غرور نژادي روس‌ها، همواره غربي‌ها از اطلاعات آنها سوء‌استفاده مي كنند و هنگامي كه قرار است خرده اطلاعات ماخوذه را پردازش كنند، سر و كله جاسوسان انگليسي و آمريكايي پيدا مي‌شود و اطلاعات آنها با خرج روبل روسي براي تجزيه و تحليل به واشنگتن و لندن مي‌رود.

* تاسيس MI6 براي نفوذ انگليس در مديريت جهان

كلهر افزود: بيش از هزار مورد در دوره جنگ سرد ديده شده و آخرين مورد آن هم مربوط به ناخدا افضلي فرمانده نيروي دريايي وقت ايران بود كه در حزب توده عضويت داشت و اطلاعات ما را به سفارت شوروي در تهران مي‌داد و اين اطلاعات از آنجا توسط يك جاسوس دوجانبه به اينتليجنت سرويس منتقل مي شد و آنها هم اطلاعات را به CIA مي‌دادند كه در نهايت افضلي و چند نفر ديگر به جرم خيانت به كشور اعدام شدند.

وي اضافه كرد: سرويس جاسوسي انگليس از جمله سرويس‌هاي اطلاعاتي است كه شيوه كاري آن در جمع‌آوري، پردازش و نتيجه‌گيري از اطلاعات قابل تجزيه و تحليل و مداقه است و اسناد دوره فتحعلي شاه قاجار (دو قرن پيش) نشان مي‌دهد كه از آن زمان MI6 فعال بوده كه اين سازمان اساسا براي آن تشكيل شده كه براي هر شخصي در هر كجاي دنيا تصور مي شود در هر زمينه آدم برجسته‌اي مي‌شود، پرونده اي تشكيل مي دهد و خصوصيات شخصيتي وي را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي‌دهد.

"اساس فلسفي نگاه گردانندگان اين سازمان اين است كه زمين توسط خواص و انسان‌هاي ويژه اداره مي‌شود و با آگاهي از همه نقاط قوت و ضعف و سلايق و علايق يك نفر، بالاخره مي توان روزي از اين اطلاعات جهت استفاده از وي براي نفوذ بهره برداري كرد و بر اساس آنچه تاكنون منتشر شده در طول تاريخ دو مرتبه اطلاعات MI6 بعد از ابرقدرتي آمريكا پس از جنگ جهاني دوم با قيمت 8 و 18 ميليارد دلار توسط سازمان CIA خريداري شده است ".

* تبديل مهر‌ه‌هاي انگليسي به عناصر آمريكايي

مشاور سابق رئيس جمهور گفت: در آن زمان غير از كشور هند كه البته حالا ديگر جزو بلوك شرق نيست و بيشتر آمريكايي است، آمريكا مستعمرات انگليس را از آنها تحويل گرفت و ديديم كه شاه 25 مرداد 1332 انگليسي از ايران رفت و 28 مرداد آمريكايي برگشت و در واقع رجال سياسي انگلوفيل به آمريكافيل تبديل شدند.

* امام خميني: انقلاب اسلامي صادر شد

كلهر افزود: پس از پيروزي انقلاب اسلامي آمريكا با چالش بزرگي مواجه شد كه بايد براي آن تدبيري مي‌انديشيد؛ چون فقط ايران را از دست نداده بود بلكه از صدور انقلاب در منطقه هراس داشت و حضرت امام در سال‌هاي آخر حيات نوراني‌ اشان به صراحت فرمودند انقلاب ما صادر شد و اين جمله درست و دقيقي است.

وي اضافه كرد: اگر چه امروز رهبري تحولات منطقه با ايران نيست و به دليل آنكه اساسا رهبري كار ميداني است، نمي تواند باشد اما حتما الگوي تحولات و انقلاب‌هاي منطقه انقلاب اسلامي ايران است و ترديد نكنيد كه ايران در اين عرصه خط ‌شكن است و اين مسئله را پيش از متفكران ما، متفكران غربي به روشني درك كردند.

* رابطه انقلاب اسلامي و انقلاب هند با نهضت حسيني

"درست است كه قبل از انقلاب اسلامي ايران گاندي هم در هند براي خروج انگليسي‌ها انقلابي شبيه انقلاب ما برخاسته از قيام امام حسين (ع) و نهضت عاشورا انجام داد اما بين انقلاب او و انقلاب اسلامي تفاوت وجود دارد؛ قيام مردم هند مستقيما عليه نيروهاي خارجي حاكم بر هند بود و آنها با دشمن خود بي‌ واسطه رو در رو بودند در حاليكه در ايران يك ايراني مقابل مردم قرار داشت و ارتشي با مردم مواجه بود كه فرزند خود ملت بود و اتفاقا اكثريت آنها واقعا اين آب و خاك را دوست داشتند ".

كلهر تصريح كرد: ترديدي نيست كه الگوي انقلاب هند و انقلاب اسلامي قيام امام حسين (ره) و نهضت عاشورا بود اما كار حضرت امام به مراتب سخت‌تر از كار گاندي بود؛ چون بايد حكومت را از چنگال نامرئي خارجي كه در هند اين چنگال مشاهده مي‌شد، خارج مي‌ كرد و حتي در مصر هم كار امروز مردم به مراتب دشوارتر از كار ژنرال نجيب است كه با كمك افسران نظامي از جمله جمال عبدالناصر، حسني مبارك كانال سوئز را از دست فرانسه و انگليس نجات داد و ملي كرد.

* طرح 30 ساله آمريكا براي ايجاد خاورميانه نوين

وي با بيان اينكه نبايد درباره تحولات امروز خاورميانه و شمال آفريقا ساده‌انگاري شود اما ظاهرا با اين تحولات ساده برخورد مي‌شود، گفت: در دولت بوش طرحي تحت عنوان خاورميانه نوين مطرح شد كه اصلا شعار نبود بلكه اين طرح پروژه‌اي بود كه آمريكايي‌ها حدود 30 سال درباره آن تحقيق و بررسي كردند كه البته شباهت‌هايي با طرح انقلاب سفيد يا انقلاب‌هاي بدلي جان‌. اف. ‌كندي داشت.

كلهر ادامه داد: آمريكايي ها مي‌دانستند كه الگوي انقلاب اسلامي ايران بالاخره منطقه را تكان خواهد داد و به همين دليل به اين فكر افتادند تا قبل از آنكه منطقه دچار انقلاب‌هاي واقعي شود، شبه انقلاب‌هايي با ظاهر مردم‌سالار درست كنند و به ظاهر بساط حكام فاسد دست‌نشانده غرب را برچينند.

"فساد خصيصه مشترك همه حكام وابسته به غرب است و فقط محمدرضاه شاه فاسد نبود، بلكه حسني مبارك، بن علي و علي عبدالله صالح هم فاسد هستند و اساسا نظام غرب از آدم صالح و برخوردار از پشتيباني ملت كه نيازي به حمايت ديگران ندارد، پشتيباني نمي‌كند ".

* راز تعويق در اجراي طرح خاورميانه جديد

مشاور سابق احمدي‌نژاد گفت: ايده خاورميانه جديد كه توسط كاندوليزا رايس وزير خارجه سابق آمريكا مطرح شد، در حقيقت دومينويي بود كه بايد اجرا مي‌شد اما به دليل وقوع جنگ 33 روزه اسراييل با حزب‌الله در سال 2005 كه با هدف خلع سلاح جريان مقاومت در لبنان و 3 ماه زودتر از برنامه رخ داد و جنگ 22 روزه، عملياتي نشد.

كلهر افزود: بر اساس طراحي هاي صورت گرفته در اين دو جنگ، قرار بود اسراييل در چارچوب استراتژي ژئوپوليتيك خود، سواحل مديترانه را كه يك بار بخشي از آن تا بيروت را گرفته و چند سال هم بر آن حاكم بود، تصرف كرده و راه شمالي سوريه به اين دريا را قطع كند و دامنه كار را تا تركيه بكشاند.

وي خاطرنشان كرد: در آن زمان تركيه وضعيتي داشت كه نيروهاي امنيتي، نظامي و اطلاعاتي اين كشور دوست و هم‌پيمان آمريكا و اسراييل محسوب مي شدند و حتي با آنها مانور مشترك هم انجام مي‌دادند و از سوي ديگر عراق را هم تصرف كرده بودند و در جنوب سوريه هم اسراييل قرار داشت و لذا اين كشور كاملا محاصره بود.

* شكل گيري هسته مقاومت عربي توسط سوريه

"بعد از سقوط شاه در نقطه حساس منطقه درست در كنار شاه داوود شطرنج خاورميانه، تنها نقطه ضعف آمريكا سوريه بود كه در جريان جنگ 6 روزه 1967 در زمان رياست جمهوري مصطفي طلاس و فرماندهي حافظ اسد در نيروي هوايي حاضر نشد آتش ‌بس كامل مورد پذيرش مصر و اردن را بپذيرد ".

* تاكيد اسراييل بر حذف مبارك از صحنه قدرت

كلهر متذكر شد: در واقع آنها متوجه شدند كه هسته مقاومت در منطقه عربي به تنهايي توسط حافظ اسد شكل گرفته و لذا اينها بايد سوريه را به عنوان نماد مقاومت عربي اسلامي فلج مي‌كردند تا شبه انقلاب‌هايي را در منطقه شكل دهند و از اين منظر بود كه حدود 3 سال قبل روزنامه هاآرتص ارگان ارتش اسراييل نوشت حسني مبارك - كه از او اسراييلي‌تر در منطقه نداشتيم - بايد برود.

وي درباره دليل اين مسئله توضيح داد: قرار بود در قالب طرح خاورميانه جديد آمريكايي شبه انقلاب‌هايي در مصر، ليبي، يمن و كشورهاي جنوب خليج فارس رخ دهد تا ملت‌ها از رفتن شاهان و حاكمان فاسد خود راضي شوند و در واقع از اين طريق يك فرصت 30 ساله ديگر براي غربي‌ها ايجاد شود.

"آنها براي اجراي اين ايده خود راه‌هايي را طي كردند كه برداشتن حكام جور حالت قيام‌هاي مردمي هم داشته باشد؛ چون مي‌دانستند كه اگر معلوم شود منشأ اين اتفاقات خارجي است، مردم منطقه مقاومت مي‌كنند و از سوي ديگر قرار بود اشتباهاتي كه در دوره شاه معدوم مرتكب شدند را تكرار نكنند ".

* اشتباه غرب نسبت به انقلاب اسلامي ايران

اين كارشناس مسائل استراتژيك گفت: يكي از اشتباهات غربي ها درباره انقلاب اسلامي ايران اين بود كه اجازه دادند شاه از كشور خارج شود كه تاكنون تاوان آن را مي‌پردازند و به همين دليل وقتي مبارك خواست بعد از اقامت در شرم‌الشيخ، از مسير ايلات به آمريكا برود، گفتند برگرد و حتي بن‌ علي كه قصد فرار داشت، در عربستان نگه داشتند و وزير جنگ آمريكا به علي عبدالله صالح هم صراحتا گفت كه نمي‌تواند از يمن خارج شود.

كلهر افزود: آنها مي دانستند كه با خروج حاكمان منطقه از اين كشورها، عملا نيروهاي خشن نظامي غارتگر منفعل و كرخ مي‌‌شوند و بر همين اساس يقين بدانيد تمام اين رجال را مانند صدام حسين براي لحظه مورد نياز خود نگه مي‌دارند تا براي رضايت مردم يا براي باج دادن به حكومت بعدي براي سازش با آنها، قرباني كنند.

* نسخه‌هاي آمريكايي براي كشورهاي منطقه

وي خاطرنشان كرد: ترديد نكنيد كه ما به سهولت از طرح خاورميانه جديد عبور كرديم و عمليات آنها با شكست مواجه شده است اما آنها از اين ايده عبور نكرده اند و همچنان آن را در دستور كار دارند اما فقط آن را به روز كرده اند و براي هر كشور هم نقشه جداگانه دارند و لذا خواهيد ديدي كه ماجراي ليبي و معمر قذافي خيلي شبيه ماجراي عراق و صدام است اما ماجراي مصر و مبارك شباهتي به اين سناريو ندارد و تونس و بن علي و بحث بحرين و آل خليفه هم شكل ديگري دارد.

مشاور سابق رئيس جمهور در بخش ديگري از گفت‌وگوي خود با فارس از دخالت عربستان و امارات در غائله بحرين انتقاد كرد و گفت: اشتباه بزرگ عربستان و امارات همان اشتباه صدام در حمله به كويت بود كه با سوت داور آمريكايي با مغز به باتلاق كويت افتاد و بايد گفت كاري كه حاكمان اين دو كشور براي سركوب مردم بحرين انجام دادند، كار آمريكا براي وارد كردن ضربه نهايي به اين دو كشور و استيلا بر آنها را آسان كرد.

* نقشه آمريكا براي امارات و عربستان

كلهر افزود: امارات جمعيتي ندارد اما از نظر سردمداران كاخ سفيد تمام سواحل جنوبي خليج فارس و حتي كويت جزء خاورميانه جديدند كه بر اساس نقشه طراحي شده بايد به تصرف آمريكا درآيد و فقط حرمين شريفين است كه فعلا به خاطر پرهيز از تحريك احساسات مسلمانان از شر آنها در امان است.

وي ادامه داد: در اين طرح آمريكايي ها از پشت بحرين تا درياي سرخ، عربستان و كل مناطق نفتي را تصرف مي كنند و حتي تسخير بخشي از مسقط و عمان هم جزو برنامه هاي آنهاست و اينكه آمريكايي ها در بحث ليبي اروپايي ها را تحريك و تحريص كردند و بالاخره كار را هم به ناتو سپردند، روشن بود كه مي خواهند دست اروپا را با تمام مشكلات اقتصادي كه دارد، در حنا بگذارند و خودشان با شراكت فرانسه مناطق نفت خيز خليج فارس را تصرف كنند.

"آمريكا اساسا امارات و عربستان را درگير بحرين كرد تا حكام اين كشورها منفور ملت‌هاي منطقه شوند تا وقتي اين كشورها را تصرف كرد، مثل عراقي ها، اماراتي‌ها و عربستاني‌ها هم خوشحال شوند؛ وگرنه براي آنها سركوب چند نفر انسان بي سلاح آسان بود و نيازي نبود كه اين همه نيرو از كشورهاي ديگر گسيل شود ".

* بازگشت دومينوي غربي با هوشياري مردم سوريه

كلهر در عين حال گفت كه خداوند دشمنان را دچار مكر خوشان كرد و اتفاق هفته گذشته در سوريه و راهپيمايي بزرگ حمايت‌آميز مردم اين كشور از بشار اسد، حركت بي‌نظيري بود كه كاملا بازي آمريكايي ها را به هم زد و مسير دومينوي غربي‌ها را تغيير داد و به سوي خودشان كه در راس اين دومينو قرار دارند، بازگرداند.

وي با تاكيد بر اينكه حركت آگاهانه مردم سوريه ضربه بزرگي به پيكره نقشه خاورميانه جديد آمريكا زد كه هنوز مبهوت آن هستند و رهبري و مردم سوريه بايد قدر نقش فوق العاده تعيين كننده خود را در تحولات جاري بدانند و مراقب توطئه‌ها باشند، در عين حال گفت كه آمريكايي ها هم چاره اي جز ادامه اين سناريوي قطعا بازنده را ندارد.

* جدال اصلي امروز؛ جنگ اقتصادي غرب با چين

مشاور سابق احمدي‌نژاد جدال اصلي امروز را جنگ اقتصادي غرب با چين دانست و گفت: چين به عنوان قدرت فائق اقتصادي جهان وابسته به انرژي نفت است و نزديك‌ترين و ارزان‌ترين انرژي هم متعلق به خليج فارس است كه براي چيني ها حكم شريان انژري را دارد؛ چون آنها از آمريكا نمي توانند نفت بياورند و آوردن نفت مديترانه هم براي آنها گران تمام مي شود.

كلهر افزود: اوباما صريحا از چيني‌ها خواست كه قيمت "يوآن " را بالا ببرند اما آنها توجه نكردند و به همين دليل آمريكايي‌ها قيمت "دلار " را پايين آوردند و الان موازنه دلار نسبت به "يورو " و ساير ارزها نصف سال گذشته است و چاپ اسكناس هاي 100 و 200 دلاري نشانگر رضايت آنها از كاهش واردات و افزايش صادرات است.

وي اضافه كرد: رهبر فرزانه انقلاب هم فرمودند آمريكايي‌ها به ورشكستگي و فقر ملت خود راضي هستند كه اين فرمايش ايشان بسيار درست و حكيمانه است؛ چون آنها براي حفظ سرمايه‌داران و نجات مستربانك و آن هم نه بانك‌هاي خرد، دلار را وارد بازار كردند.

"از زمان به قدرت رسيدن اوباما تا سخنراني اخير وي تا به حال از واژه دموكراسي استفاده نكرده بود؛ چون او اساسا مسئول تصفيه حساب كاپيتالسيم جهاني است و آمده تا نگذارد ورشكستگي نظام سرمايه‌داري به فروپاشي منجر شود و كاهش ارزش دلار به يك سوم و يا يك چهارم هم از مأموريت‌هاي اوست ".

* ناكامي آمريكا در بازي افغانستان بزرگ

اين كارشناس مسائل استراتژيك گفت: يكي از سناريوهاي آمريكايي ها كه تا چند ماه پيش هم آن را پيگيري مي كردند اما ناكام ماندند، بازي "افغانستان بزرگ " بود كه نمايش آن را هم در برادوي به روي صحنه بردند كه بر اساس آن قرار بود با آوردن دالايي لاما به عنوان مهره پياده شطرنج منطقه از هند، در ارتفاعات تبت كشوري برهمايي - بودايي ايجاد و رابطه زميني چين با غرب را قطع و از اين طريق طبق قانون بازي شطرنج، شايد پياده اي را تبديل به وزير كنند.

* دزدان دريايي در خدمت طراحان خاورميانه آمريكايي

كلهر افزود: تنها راه ارتباطي چين با غرب دور زدن شبه قاره هند از مسير دريا بود و به همين دليل آنها قبلا تدارك دزدان دريايي سومالي را ديده بودند، بستن خليج عدن را برنامه ريزي كرده بودند و هزينه صادرات و واردات را آنقدر براي چين بالا برده بودند كه اين كشور را مجبور به تمكين از سياست هاي خود كنند.

وي ادامه داد: قرار بود بر اساس اين طرح، افغانستان به سه كشور تقسيم و پاكستان هم حداقل به دو كشور تبديل شود اما با هوشياري چين قبل از زمستان گذشته كه نيروهاي نظامي خود را در مرزهايش با كشورهاي جنوبي در ارتفاعات تبت مستقر و اوضاع را كنترل كرد، بازي افغانستان بزرگ انجام نشد.

* بركات سيل براي پاكستاني ها

كلهر تصريح كرد: گر چه حادثه سيل پاكستان تألم‌بار است اما براي پاكستاني‌ها يك حسن داشت و آن هم اين بودكه ناتو و آمريكا نتوانستند نيروهاي خود را در آن زمان از افغانستان منتقل و پاكستان را تجزيه كنند و اين هم مزيد بر علت شد تا بازي ايجاد كشور بودايي تبت و كشور باريك پشتونستان (شامل بخشي از افغانستان و بخشي از پاكستان) به عنوان دو لايه محافظتي چين شكست بخورد.

وي متذكر شد كه امروز چيني ها مي‌توانند با سرمايه‌گذاري خود لوله‌ گازي كه از ايران به پاكستان منتقل شده را مستقيما به طور زميني به ارتفاعات تبت منتقل كنند و غرب هيچ راهي براي تحت فشار قرار دادن اين كشور جز اينكه نيروهايش رادر خليج فارس متمركز كند، ندارد.

"آنها به شمال خليج فارس كه نمي‌توانند كاري داشته باشند و تنها راهي كه براي آنها مانده، اين است كه فقط كشورهاي جنوبي خليج فارس را به طور يكسره تصرف كنند تا به منابع عظيم نفتي و گازي در جنوب و غرب خليج فارس كه كويت است، تسلط يابند ".

* از پايگاه نظامي آمريكا در منطقه تا تلاش براي استيلا بر شيرهاي نفت

مشاور سابق رئيس جمهور گفت: شايد بگوييد آمريكايي‌ها در خليج فارس پايگاه دارند و نيازي نبود اين همه هزينه كنند اما بين داشتن پايگاه و تسلط كامل بر يك كشور تفاوت وجود دارد و كسي كه پايگاه دارد حكم مهمان را دارد كه صاحبخانه هر از گاه خرده فرمايشات خود را مطرح مي‌كنند اما وقتي شير نفت كامل در دست آنها باشد، خيالشان راحت است.

كلهر افزود: به عنوان مثال اگر امروز ملت عربستان ترجيح دهد حكومت ظالم‌ اين كشور توسط يك نيروي نظامي خارجي سركوب شود، غربي ها وارد عمل شده و بر اين منطقه استيلا مي‌يابند و آن را خواست اعراب براي استقرار دموكراسي مي نامند و اين دقيقا اشتباهي است كه برخي انقلابيون عراق كردند كه هنوز هم تاوانش را مي‌دهند.

* توصيه قرآني به انقلابيون ليبي

وي اضافه كرد: انقلابيون ليبي هم متاسفانه در حال تكرار اين اشتباه هستند و به اين آيه شريفه قرآن كريم توجه ندارند كه در سوره هود مي‌فرمايد "ولا تركنوا الي‌ الذين ظلموا فتمسكم النار " يعني به اهل ظلم تكيه نكنيد و آنها را ركن قرار ندهيد و با ظالمان دوست و همدست نشويد كه مانند لمس كردن آتش است و شما را مي‌سوزاند.

"متاسفانه انقلابيون عراقي كه سال ها در راه مبارزه با رژيم صدام شهيد داده بودند و حتي شيعياني كه به عنوان معارض از عراق خارج شده و در ايران بودند، در پايان جنگ آمريكا با عراق كه آمريكا نشست مخالفين صدام را در واشنگتن برگزار كرد، در آن كنفرانس شركت كردند و اين اتكا، در واقع رسميت‌بخشيدن به اشغال اين كشور توسط ديكتاتورهاي ظالم‌تر و مستبدتر از صدام و افروختن آتشي بود كه هنوز سوزان است ".

كلهر بر همين اساس معتقد است كه انقلابيون ليبي بايد به صراحت به آمريكايي و اروپايي‌ها مي‌گفتند كه ما نيازي به شما نداريم؛ چرا كه به نظر او حتما ميزان كشتاري كه قذافي در اين كشور انجام مي‌داد، بيشتر از اين ميزان نبود كه اكنون ناتو به عنوان اشتباه در حال انجام آن است.

* ايران و رهبري تحولات منطقه؛ فقط الگوي ملت‌ها هستيم

مشاور سابق رئيس جمهور درباره استراتژي ايران و ديگر كشورهاي منطقه در قبال تحولات جاري گفت: تاكيد مي‌كنم ايران نمي‌تواند تحولات منطقه را رهبري كند و خداوند هم به صراحت در قرآن كريم مي‌فرمايد هر جا پيامبر فرستاديم، از قوم و قبيله خودشان مبعوث شده‌اند و اصلا رهبري از راه دور معنا ندارد اما انقلابيون ليبي مي توانند الگوي قيام خود را با دقت ببينند و با اصول اسلامي تطبيق دهند.

وي افزود: قيام و انقلاب مانند اثر انگشت است و هر كشوري بايد قيام و انقلاب خود را انجام دهد و نمي‌توان براي ملت‌ها نسخه‌نويسي كرد و دليل آن هم اين است كه آزادي دادني نيست، بلكه گرفتني است اما مهم اين است كه بزرگان ملت‌ها در منطقه مفهوم استقلال را به خوبي درك كنند و جدي بگيرند؛ چرا كه زماني فشارها و سختي‌ها به حدي مي‌رسد كه انسان تصور مي‌كند ظالم ديروز مي‌تواند ناجي او باشد، اما اين تصور غلط است.

* آنكه آخرين ضربه را تحمل مي كند، برنده جنگ اراده‌هاست

كلهر با تاكيد بر لزوم توجه به دستورات شفاف قرآني از سوي ملت‌هاي منطقه و با بيان اينكه "ليبي مرداب بلاترديد اروپايي‌هاست و عربستان و جنوب خليج فارس گرداب آمريكايي‌ها خواهد بود "، متذكر شد: اگر انقلابيون منطقه توجه داشته باشند كه اين جنگ، جنگ اراده‌هاست و كسي كه اولين ضربه را مي‌زند برنده نيست، بلكه بر اساس آموزه‌هاي امام راحل (ره) آنكه آخرين ضربه را تحمل مي‌كند پيروز است، از وضعيت فعلي فائق بيرون مي‌آيند.

وي بر همين اساس مي گويد نظام‌هاي مردمي و مستقل در منطقه از جمله جمهوري اسلامي نمي توانند بيش از كمك‌هاي انسان‌دوستانه و حمايت سياسي از حركت ملت‌ها، كاري انجام دهند، در عين حال ماموريت اصلي اين كشورها را كمك رساني در امر سازندگي بعد از پيروزي انقلابيون دانست.

* نقش نظام‌هاي مردمي و مستقل در تحولات آينده

كلهر گفت كه نظام‌هاي مردم‌سالار در منطقه بايد به فكر دوره بعد از نتيجه‌گيري از اين قيام‌ها باشند؛ چرا كه وقتي ملتي بند نافش از غرب قطع مي‌شود، نيازمند حمايت علمي، صنعتي، ‌اقتصادي، نظامي و آموزشي است.

مشاور سابق احمدي‌نژاد اظهار داشت: ايران حدود 4 سال به آمريكايي‌ها نصيحت كرد كه از افغانستان و عراق بروند و به مرزهاي خود برگردند اما آنها گوش نكردند و دامنه جنگ‌افروزي را گسترش دادند و حالا از مرزي كه بتوانند در مسير درست حركت كنند عبور كرده‌اند و ديگر نمي‌توانند از باتلاقي كه در آن پا نهاده‌اند بازگردند.

* تكرار اشتباه صدام حتما تاوان دارد

وي افزود: به جز ملت سوريه كه در بازي اخير غربي ها ضربه‌اي به آنها زد كه سال ها طول مي‌كشد تا از گيجي آن خارج شوند و نبايد اين ضرب شست آگاهانه را دست كم گرفت، همه كشورهاي حاشيه جنوب خليج فارس دچار تكرار اشتباه صدام در قضيه كويت شدند كه قطعا تاوان آن را مي‌پردازند.

كلهر كه در سال 77 كه نواز شريف رئيس جمهور پاكستان بود و دولت او طالبان را به رسميت شناخته بود و تجهيز مي‌كرد، به سفير اين كشور هشدار داده بود افغانستان كويت پاكستان است و بايد مراقب باشند با سر در اين باتلاق نروند، مي گويد: فراموش نكنيد فاصله بين حمله صدام به كويت با تشويق و حمايت آمريكايي‌ها تا زمان حمله آمريكا و شركايش به عراق كمتر از دو سال بود.

"صدام با همه حماقتش مي دانست كه حمله به كويت كار غير متعارفي است اما قبل از حمله، آمريكايي ها با ارسال پيام‌هايي او را نسبت به انجام اين كار مطمئن كردند و وزير دفاع آمريكا در زمان بوش پدر، در آخرين پيامش به صدام گفت كه مسائل خاورميانه و اختلافات مرزي عراق با كشورهاي ديگر هيچ ربطي به آمريكا ندارد و در واقع با اين چراغ سبز، صدام را اغفال كرد ".

وي بر همين اساس يادآور شد: اينكه وزير جنگ آمريكا به عربستان سفر مي كند و فرداي آن روز تعدادي پليس براي قتل عام مردم بحرين اعزام مي‌شوند، واقعا تأمل برانگيز است؛ در حاليكه خود غربي‌ها مي‌توانستند مخالفين بحريني را سركوب كنند و نيازي به گسيل نيرو از كشورهاي ديگر نبود.

به اعتقاد كلهر، قصد آمريكايي ها اين است كه ملت عربستان از حكام خود به تنگ آيند و نسبت به اشغال كشورشان توسط آنها رضايت دهند و عكس‌‌العملي در برابر اشغالگران نداشته باشند؛ چنانكه عراقي‌ها هنگام حمله به صدام كه او را ظالم‌تر از مهاجمان به كشورشان مي‌دانستند، مقابل نيروهاي خارجي عكس‌العمل نشان ندادند.

* ذلت آمريكا و پيام‌هاي ملتمسانه براي ايران مقتدر

وي در عين حال خاستگاه ارسال پيام از سوي آمريكايي ها براي كشورها را متفاوت دانست و با اشاره به پيام باراك اوباما رئيس جمهور و پيغام هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در آغاز سال جديد، اين پيام‌ها را ناشي از هراس آنها از اقتدار جمهوري اسلامي ايران دانست و تصريح كرد: آمريكايي ها با اين پيام‌ها مي خواستند اطمينان دهند كه كاري با ما ندارند اما همانطور كه رهبر فرزانه انقلاب فرمودند ما گول آنها را نمي خوريم و مي دانيم اين لفاظي ها به خاطر آن است كه آنها اساسا جرات ندارند كوچك‌ترين ضربه اي را به ايران وارد كنند.

* آمريكا براي عربستان نقشه‌اي مشابه عراق و ليبي طراحي كرده است

مشاور سابق رئيس جمهور با بيان اينكه نبايد به اشتباه تصور كرد بازي تمام شده يا با تحولات يمن خاتمه مي‌يابد يا محدود به همين كشورهايي مي‌شود كه امروز درگير تحولات هستند، گفت: آمريكا براي عربستان نقشه‌اي ‌مشابه عراق و ليبي طراحي كرده و قطعا به اين كشور هم حمله نظامي مي‌كند تا آن را تجزيه كند.

وي افزود: آمريكايي‌ها بيش از يك پل برمر دارند كه بخواهند با تكه تكه كردن عربستان بر سر چاه‌هاي نفت اين كشور بگذارند و نيروهاي نظامي را در نقاط اين كشور مستقر كنند تا مردم احساس كنند نيمچه دموكراسي و آزادي در كنار امنيت براي آنها فراهم شده است.

* جليقه انتحاري صهيونيستي بر قامت اروپا و آمريكا

كلهر تنها نكته تعجب‌برانگيز در اين زمينه را آغاز دومينوي آفريقا توسط آمريكا همزمان با دومينوي خاورميانه جديد عنوان كرد و گفت: قرار بود آنها بعد از نتيجه‌گيري از بازي خاورميانه نوين دومينوي آفريقا را شروع كنند اما فريب صهيونيست‌ها را خوردند و اسراييلي ها با تحريك آنها به آغاز زودهنگام اين برنامه، جليقه انتحاري را به زور ابتدا تن اروپايي ها كردند كه مشكلات داخلي فراواني دارند و بعد بر اندام آمريكايي ها پوشاندند.

به اعتقاد كلهر، اينكه آنجلا مركل صدراعظم آلمان حاضر نشده وارد اين بازي بزرگ شود، به خاطر انسان‌دوستي آنها نيست؛ چون جنايات آنها در افغانستان كمتر از جنايات آمريكايي ها نيست بلكه آلمان‌ها از ترس از اين مهلكه فرار كرده‌اند اما آمريكايي ها و صهيونيست‌ها بالاخره آنها را هم درگير مي كنند.

* موضع روسيه، چين و تركيه در قبال تحولات منطقه

مشاور سابق رئيس جمهور درباره موضع روسيه، چين و تركيه درباره تحولات منطقه هم توضيح داد: روسيه در دوره ولاديمير پوتين براي مدت كوتاهي از خواب زمستاني خود كه از سال 1948 ميلادي گرفتار آن شده بود، بيرون آمد و سياست خارجي اتحاد جماهير شوروي كه بعدا فدراسيون روسيه شد، اندكي تغيير يافت اما مجددا روس ها در خواب فرو رفتند.

وي اضافه كرد: مواضع اخير روسيه بسيار ناچيزتر از اندازه بازي بزرگ آمريكايي‌ها در منطقه بود اما چين در برابر اين تحركات آگاهانه عمل كرد و تنها يك اشكال استراتژي در سياست خارجي اين كشور وجود دارد كه بايد آن را مورد توجه قرار دهد و هوشيارتر عمل كنند.

"سياست خارجي چين چند بار متناسب با شرايط تغيير كرد اما استراتژي كلي آنها اين است كه تا جايي كه ممكن است از درگيري پرهيز كنند و هر چه دارند براي جنگ اقتصادي بگذارند؛ آنها سال گذشته در بحث بازي افغانستان بزرگ و دالايي لاما خيلي خوب عمل كردند اما معتقدم كه با سياست‌هاي فعلي نمي‌توانند از مهلكه بازي جديد غرب نجات يابند ".

* زلزله ژاپن متزلزل كننده اقتصاد آمريكايي

اين كارشناس مسائل استراتژيك گفت: زلزله و سونامي ژاپن به عنوان دومين كشور صنعتي دنيا و بزرگ‌ترين شريك اقتصادي آمريكا هم فرصت خوبي براي به هم زدن بازي غربي‌هاست كه ضربه بزرگي به پيكره آنها وارد كرد و علت سانسور شديد خبري تحولات اين كشور هم، ناشي از همين است.

كلهر افزود: امروز شما مي‌بينيد اخبار زلزله ژاپن محرمانه‌تر از اخبار حمله بوش پدر به عراق است و آمريكايي‌ها باور دارند با انتشار خبر سقوط "ين " به محاق مي‌روند و به همين دليل هر گاه خبر جديدي در اين زمينه مطرح مي‌شود، شبكه رسانه‌اي نظام سلطه تصوير جديدي از سونامي به نمايش مي‌گذارد تا آن را تحت‌الشعاع قرار دهد.

وي با بيان اينكه بورس توكيو همان بورس نيويورك است، خاطرنشان كرد: اتفاقي كه در ژاپن افتاده فعلا تابوت آمريكايي ها را ساخته تا ببينيم چه زماني گور خود را در مناطق نفتي مي‌كنند اما مجموعا اين تحولات به نفع ملت‌هاي دنياست و تلاش آنها براي مخفي ماندن خبر سقوط ين فقط تا پايان ارديبهشت ماه داوم خواهد داشت.

كلهر معتقد است "تركيه در بحث تحولات اخير بسيار هوشمندانه عمل كرد و الگوها را درست تشخيص داد كه رجب طيب اردوغان از عبارت كربلا براي وقايع بحرين نام برد و رايزني‌هاي مفصلي هم براي پايان غائله به نفع انقلابيون بحريني انجام داده است ".

* ويكي ليكس در خدمت جنگ هوشمند آمريكايي

مشاور رسانه اي سابق احمدي نژاد "ويكي ليكس " را هم در مسير بازي خاورميانه جديد آمريكايي ارزيابي كرد و گفت: يك بار كلينتون گفته بود كه ما به دنبال يك بسته هوشمند در همه زمينه‌ها هستيم و از اين رو حتي پروژه ويكي ليكس را خارج از طرح خاورميانه جديد آمريكا نمي‌بينم.

وي افزود: داستان ويكي ليكس مرا ياد حوادث ويتنام مي‌اندازد كه آمريكايي‌ها تلاش كردند جنگ خود با اين كشور را درگيري مناطق جنوبي و شمالي آن نشان دهند و يادم هست كه در آن زمان خبرنگاران را از ميدان سايگون به منطقه‌اي منتقل كردند و جلوي دوربين‌ها يك ژنرال ويتنام جنوبي با گلوله به مغز يك ويت‌كينگ شليك كرد كه عكس وحشتناك آن كه پشت جلد كتاب اوريانا فالاچي هم منتشر شد، دنيا را تكان داد و اين حركت مقدمه‌اي براي خروج آمريكايي ها از ويتنام بود.

* غربي‌ها بدانند كه آخر بازي است

كلهر در پايان گفت: امروز هم ويكي ليكس اسنادي را منتشر مي‌كند كه متعلق به همه دنيا نيست بلكه اتفاقا مربوط به همين منطقه است كه امروز شاهد تحولات در آن هستيم و در واقع بخشي از جنگ هوشمند آمريكايي‌هاست تا سران منطقه را نسبت به يكديگر بدبين كرده تا به هم اطمينان نكنند و نتوانند با هم تعامل و ارتباط استراتژيك براي مقابله با نظام سلطه داشته باشند اما غربي ها بايد بدانند روزهاي آخر بازي است.

 

 

متن وصیت نامه شهیدی که امام زمانش را  دیده بود .

در اینجا متن وصیت نامه شهیدی را خواهید خواند که در وصیت نامه خود اعلام می نماید که موفق به دیدار حضرت صاحب الزمان (عج) شده است .این شهید که در قطعه 24 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) دفن است، روزانه توجه زائران بسیاری را از اقصی نقاط کشور و حتی دنیا به زیارت مزارش جلب می نماید .

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

استغفرالله

 

من مصطفی ابراهیمی مجد دعای فوق را که در زیارت حضرت صاحب الامر آمده تا به انتها جزو اعتقاد خود دانسته و این زیارت را به این جهت بیشتر متذکر شدم چون در انتهای دعا امام عصر(عج) را شاهد و گواه بر شهادتین خود میگیرم و از شما میخواهم که دعای فوق را خوانده و در آنجا من شهادتین را به طور کامل پذیرفته ام و علت ذکر نکردن فقط به خاطر طولانی شدن وصیت نامه است.

 شهید مصطفی ابراهیمی مجد

اشهدک یا مولای انی اشهدان لااله الاالله وحده لا شریک له وان محمد عبده و رسوله لا حبیب الا هو واهله واشهدک یا مولای ان علیا امیرالمومنین حجته والحسن حجته والحسین حجته وعلی بن الحسین حجته و محمد بن علی حجته وجعفر بن محمد حجته وموسی بن جعفر حجته ومحمد بن علی حجته والحسن بن علی حجته فاشهد انک حجته الله انتم الاول والاخر.الی آخر... و سپس سلام بر نائب الامام الخمینی بزرگ وسلام بر شما همه بندگان پاکباز خدا و سلام بر شما شهیدان راستین اسلام.

 

برادران و خواهران دراین زمان ، رحمت خدا به تمامی بر ما نازل گشته و در این روزها خداوند بزرگترین لطف را برملت ما کرده است و اسباب و مرگ لقاء خود را برای ما فراهم ساخته است ومبادا که غافل باشید .

 

خدایا تو را شکر میکنم که عشق حضرت مهدی (عج) را در دل من جای دادی و خدایا تو را شکر میکنم که مرا به زیور ایمان آراستی و قبل از هر چیز لازم است از آنان که واسطه کسب معارف الهی من بوده اند از خدا برای این بزرگوران طلب اجر و علو مقام کنم و اینان بودند که قلب مرا روشن ساختند تا توانستم کلام پاک و گوهر بار امام امت،خمینی بزرگ را با تمام وجود دریابم که چه بسا دیگران را در درک کلام او عاجز میدانم خدایا این بزرگوار را برای مردم شیعه نگهدار باش.

 

بگذارید بعد از مرگم بدانند که همانطور که اساتید بزرگمان میگفتند:نوکر محال است صاحبش را نبیند من نیز صاحبم را، محبوبم را دیدار کردم اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را مینویسم دیدار مجدد او نصیبم نگشت.بدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان میباشد از یاد او غافل نگردید دیگر در این مورد گریه مجالم نمیدهد بیشتر بنویسم و تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفته ام مبادا که ریا شود و فقط که دیگر میگویم که از آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام تمام جگرم سوخته است ، واکنون به جبهه میروم تا پیروزی اسلام را نزدیک سازم و راه را جهت ظهور آن حضرتش بازسازم و امیدوارم که آن حضرت حکومتش را در زمان حیاتم ببینم (و ان حال بینی وبینه الموت) و خدایا اگر مرگ بین من و او حائل شد مرا از قبر خارج ساز هنگامیکه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حالیکه کفن بر تن دارم و...(دعا را در ابتدا نوشته ام ).

 

 

 

بر روی سنگ مزار شهید نوشته شده است

 

اینجاخانه شهیدی است که به انتظار قیام مولایش آرام گرفته است

 

باری برادران میروم برای پیروزی و اگر در این راه شهادت بالهایش را گشود و مرا همراه خود به پرواز در آورد چه خوب و نیکوست. و مادر با تو میگویم مادر: از اینکه فرزندی را به پیشگاه خدا تقدیم داشتی رنجور و غمین مباش بلکه شاد و سراپا سرور باش مادر تو بر گردن من حقهایی داشتی و نیز تو پدر متاسفم از اینکه حقوق شما را آن چنانکه خدا بر من قرار داده بود نتوانستم انجام دهم مرا ببخشید و از خدا بر من طلب عفو کنید و نیز بخواهید که هر کس که بر گردن من حقی داشته که نتوانستم ادا کنم مرا ببخشد واما مادر بر گردن تو حقی را میگذارم و آن این است که اگر من شهید شدم که خود را لایق شهادت نمیدانم بلکه باید بگویم مرگ یا اجلی به سراغ من آمد مادر چون تو روزی آرزو داشتی که من ازدواج کنم و امر خدایی را انجام دهم ولی تا کنون اینطور نشده بعد از مرگم به جای آنکه گریه و زاری کنی کارت عروسی تهیه کن در یک طرف اسم و در یک طرف دیگر نام شهادت را بنویس و مانند دیگر کارتهای عروسی و کاملا شبیه به آنها با کلمات سرور و شادی زینت بده و برای آشنایان و دوستان بفرست و آنها در جشن این موهبت الهی که نصیب من و تو شده دعوت کن و با شیرینی و شربت از آنها پذیرایی کن.

 

مادر اشک را بر چشم تو هیچ کس نباید ببیند زیرا هر قطره اشک ما چون دشمن اسلام شادان میکند پس گریستن دراین مورد امری است ناشایست.مادرم از اینکه شیر پاکت را حلالم کردی متشکرم و از اینکه چنین فرزندی داشتی سر افراز باش و لباس سرور به تن کن.

 

شما برادران و خواهرانم: فرزندانتان را به عشق مهدی (عج) آشنا سازید و آنان را برای جهاد در راه آن حضرت همیشه آماده نگهدارید. والسلام

باز هم یه شعر دشتی دیگه از حضرت قزوه علیه السلام

 

 

ز فرط گريه باران مي‌چكد از دستم اين شب‌ها

يكي دستم بگيرد، مست مست مستم اين شب‌ها

 

غزل مي‌خوانم و سجاده‌ام پر مي‌كشد با من

نمي‌خوابند يك شب عرشيان از دستم اين شب‌ها

 

خدا را شكر سوزي هست، آهي هست، اشكي هست

همين كه قطره اشكي هست يعني هستم اين شب‌ها

 

به جاي خون به رگ‌هايم كبوتر مي‌پرد تا صبح

تشهد نامه مي‌بندد به بال دستم اين شب‌ها

 

دلي برداشتم با تكه ابري از نگاه خود

به پابوس قيامت بار خود را بستم اين شب‌ها

دو سير شتابان در آخرالزمان

مقاله ايي خواندني از سايت موعود

كنون ما با دو جريان و دو سير كه هر دو بسيار شتابان‌اند روبرو هستيم. نخست، سيري مبارك به سوي معنويّت و روحانيّت هر چه بيشتر و دوم، سيري شوم به سوي نفسانيّت و قساوت هر چه شديدتر. سير نخست، ما را به آسمان، خداوند و سعادت مي‌‌خواند و سير دوم، ما را به زمين، شيطان و شقاوت مي‌‌كشاند.

اشاره:
از اوّلين روزهاي زندگي آدمي بر كرة خاك، نبرد حق و باطل و سياهي و سپيدي نيز آغاز شده و همواره حزب خدا و حزب شيطان رو در روي هم بوده‌‌اند. اين نبرد و رويارويي همچنان ادامه دارد تا روزي كه به دست مبارك امام مهدي(ع)، شيطان و حزب او براي هميشه به نابودي سپرده شوند.

هر چه زمان به نبرد نهايي حق و باطل و غلبة كامل روشني، بيداري و آگاهي بر تاريكي، غفلت و گمراهي نزديك‌تر مي‌‌شود، بر شدّت درگيري سپاه حق و باطل نيز افزوده مي‌‌شود و لشكر تاريكي بر تلاش خود براي تسخير دل‌ها مي‌‌افزايد و البتّه لشكر روشنايي نيز آسوده نبوده، خود را بيش از پيش براي رو در رويي با تاريكي و جهالت آماده مي‌سازد. مقاله‌‌اي كه پيش روي شماست، ‌‌شرحي از مقابلة روزافزون جريان روحانيّت و معنويّت‌‌ با جريان نفسانيّت و قساوت در آخرالزّمان است.

اكنون ما با دو جريان و دو سير كه هر دو بسيار شتابان‌اند روبرو هستيم. نخست، سيري مبارك به سوي معنويّت و روحانيّت هر چه بيشتر و دوم، سيري شوم به سوي نفسانيّت و قساوت هر چه شديدتر. سير نخست، ما را به آسمان، خداوند و سعادت مي‌‌خواند و سير دوم، ما را به زمين، شيطان و شقاوت مي‌‌كشاند.

ما اكنون ميان اين دو دعوت قرار گرفته‌‌ايم كه دقيقاً در نقطة مقابل هم هستند و هر چه جلوتر مي‌‌رويم هر دو شديدتر و جدّي‌‌تر مي‌‌شوند. سير نخست، سيري است عالمانه، روشن‌فكرانه، ناظر به آينده و به معناي دقيق كلمه، انقلابي، كه با تمام وجود تلاش مي‌‌كند «وضع گذشته و موجود» را به «وضع آينده و موعود» و «يوم ‌‌الدّنيا» را به «يوم ‌‌الدّين‌‌» بدل نمايد و سير دوم سيري است قهقرايي و به معناي دقيق كلمه ارتجاعي كه با تمام وجود در جهت ‌‌حفظ وضع موجود ـ وضع حاكميّت ظلم و كفر ـ و در جهت ‌‌حراست از يوم‌‌الدّنيا، تلاش مي‌‌كند و حالت «انقلابٌ علي الاعقاب‌‌» و برگشت ‌‌به گذشته دارد.

اكنون در رأس سير انقلابي و الهي، وجود مقدّس امام زمان(ع) و در رأس سير ارتجاعي، شيطان و قدرت‌هاي طاغوتي و شيطانيِ موجود قرار دارند كه مي‌‌خواهند آدم و عالم را به عقب برگردانند و مانع طلوع آفتاب حقيقت ‌‌شوند.

نكتة مهمّي كه وجود دارد، اين است كه در زمانة ما كه هنوز آفتاب نوراني مقدّس مهدوي به طور تام و تمام ظاهر نشده و در عين حال بارقه و جلوه‌‌اي از آن، به واسطة انقلاب اسلامي ايران، در جهان متجلّي گشته و درجه‌‌اي از درجات فرج تحقق يافته، فعّاليّت نفساني و شيطاني در روي زمين بسيار بيشتر شده است.
پس از وقوع انقلاب اسلامي و صلا در دادن به معنويّت و ايمان و بازگشت ‌‌به خداوند، توأمان ما شاهد سست‌‌ شدن پايه‌‌هاي حاكميّت‌‌ شيطان و در عين حال افزايش فعّاليت اين حاكميّت هستيم. طبيعي است كه وقتي جرياني زوال خود را احساس مي‌‌كند براي حفظ خود بر شدّت فعّاليت‌‌خويش مي‌‌افزايد. بنابراين وقتي ما در دنيايي كه نفسانيّت در آن حاكم بوده، دم از روحانيّت زده‌‌ايم، بايد تا قبل از شكسته شدن كامل سيطرة نفسانيّت و غلبة تامّ و تمام روحانيّت، منتظر شدّت و افزايش نفسانيّت و رسيدن آن به نقطة اوج باشيم. وقوف به اين مطلب به همة ما كه ميان اين دو جنبه و دو جريان قرار گرفته‌‌ايم مي‌‌تواند كمك كند زيرا كه هيچ كس بر كنار از اين ماجرا و بركنار از هجوم بي‌‌سابقة نفسانيّت نيست.

اكنون كفّار حاكم بر زمين وضع را به گونه‌‌اي تنظيم كرده‌‌اند كه در آن مؤمنان «خسته‌‌» شوند. زيرا دستور كار كافران پس از نوميدي از امحاي فيزيكي مؤمنان، خسته كردن آنان است.

وضع كنوني جهان به گونه‌‌اي است كه با سخت‌‌تر شدن معيشت و با صرف شدن تمام همّ و غم آدميان جهت تأمين معاش، هر گونه حال و حوصله از آنان سلب و دچار خستگي، وازدگي و گريز از فكر و ذكر شوند. سپس تمدّن كنوني براي رفع اين خستگي و بي‌‌حوصلگي چاره انديشيده، از طريق رسانه‌‌هاي صوتي و تصويري خود، انسان‌ها را با انواع بازي‌ها، شوخي‌ها و نوارهاي طرب‌‌انگيز، سرگرم ساخته است.

تمدّن كفرآميز موجود، از يك سو انسان‌ها را خسته مي‌‌كند و از سوي ديگر جهت رفع اين خستگي، سيل خروشاني از لهو و لعب و موسيقي را روانة ذهن و جان انسان‌ها مي‌‌نمايد. از طرفي شيطان در اين جهت ‌‌به شدّت فعّال است و آسيب او شرق و غرب عالم را فرا گرفته و ما حتّي درون حكومت اسلامي خود، از اين آسيب و از اين سيل تباهي بر كنار نيستيم، و از سويي شخص ديگري در جهت مقابل به شدّت و با قدرت، فعّال است و امواج فكر، ذكر، دعا و عبادت او در سراسر جهان منتشر است. يعني همان‌گونه كه پاي‌كوبي شيطان، كساني را به اين وادي مي‌‌كشاند در عين حال فكر، ذكر، دعا، گريه، تسبيح و تهليل امام زمان(ع) و ركوع و سجود آن وجود مقدّس، كساني را به اين امور سوق مي‌‌دهد. اين‌گونه نيست كه در آخرالزّمان تنها شيطان فعّال باشد، بلكه امام زمان(ع) نيز فعّال است و ما ميان اين دو فعّاليت و اين دو دعوت قرار گرفته‌‌ايم و دائماً دو ندا به گوشمان مي‌‌رسد: ندايي از آسمان و ندايي از زمين.

نداي آسماني در گوش جان ما مي‌‌گويد: «مهدي(ع) امام زمان(ع) در جهان وجود دارد و زنده و حاضر است، مبادا غافل شوي، مبادا فراموش كني، مبادا فريب بخوري و خيال كني دولت ‌‌باطل هميشگي است». نداي زميني مي‌‌گويد: «تا بوده دولت، دولت باطل بوده و از اين پس و تا آخر نيز اين چنين خواهد بود».

وقتي ما بدون نور و از زاوية نفسانيّت ‌‌به جهان نگاه مي‌‌كنيم، مسئله دقيقاً همين‌گونه است و دچار اين پندار مي‌‌شويم كه گويي قرار است دولت ‌‌باطل تا ابد برقرار باشد.

آدمي در اين ديدگاه با آنكه سقوط شوروي را ديده، لكن سقوط آمريكا را باور نمي‌‌كند و با خود مي‌‌گويد مگر مي‌‌شود كه آمريكا هم سقوط كند. اكنون در ميان برخي از مسلمانان ضيعف ‌‌النفس اين حالت وجود دارد كه خيال مي‌‌كنند آمريكا جاودانه است. وقتي انسان دچار اين پندار شد، به اين نظر متمايل مي‌‌شود كه دولت‌‌ شيطان بر زمين هميشگي است و اصلاً چيز ديگري نمي‌‌تواند واقع شود، مگر از طريق يك معجزه، غافل از آنكه معجزه اكنون آغاز شده و حادثة ظهور مقدّس و نوراني امام زمان(ع) البتّه به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اكنون در متن اين تجليّات قرار گرفته‌‌ايم و در درون كشور اسلامي، في ‌‌الواقع در دولت امام زمان(ع) به سر مي‌‌بريم و بديهي است كه تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختي‌ها، مشكلات و گرفتاري‌هايي خواهيم داشت.

كساني كه مي‌‌خواهند اين جريان را از جريان امام زمان(ع) جدا كنند و بگويند ما با اين جريان كاري نداريم، لكن منتظر ظهور حضرت هستيم؛ به خود ظلم مي‌‌كنند و دچار خسران و زيان‌اند. مگر مي‌‌شود به اين جريان كاري نداشت. مگر مي‌‌شود مرام خميني(ره) را نشناخت و همچنان منتظر ظهور امام زمان(ع) باقي ماند!؟ آن كسان كه خميني را نشناختند، خوف اين هست كه وقتي امام زمان(ع) نيز تشريف بياورند او را نشناسند و انكار نمايند.

در قرآن كريم در سورة مباركة بقره، آية عبرت‌‌انگيزي وجود دارد كه تنزيل آن در مورد يهود و تاويل آن در مورد هر قوم ديگري است كه در انتظار ظهور مصلح الهي هستند. ماجرا از اين قرار است كه يهوديان نيز منتظر ظهور منجي و به طور خاص منتظر بعثت آخرين پيامبر بودند و بر مبناي اطّلاعات و معلوماتي كه داشتند، مي‌‌دانستند كه پيامبر خاتم در مدينه ظاهر مي‌‌شود و به اين علت ‌‌به اين منطقه آمده و در مدينه و اطراف آن ساكن شده بودند تا به هنگام بعثت از جملة اولين مؤمنان به آن حضرت باشند. آنان منتظر آمدن پيامبر بودند و با طلب ظهور آن حضرت، عليه كفّار زمان خود طلب پيروزي مي‌‌كردند. بعد خداوند مي‌‌فرمايد: «فلمّا جائهم ما عرفوا كفروا به»؛1 هنگامي كه آمد به نزد ايشان آن كس كه او را مي‌‌شناختند، به او كافر شدند در حالي كه پيش از آن ظهور او را طلب مي‌‌كردند و به واسطة او فتح و پيروزي مي‌‌خواستند: «و كانوا من قبل يستفتحون علي الّذين كفروا».2

يهود در مدينه از جملة اوّلين كافران به پيامبر اكرم(ص) بودند و برهانشان هم اين بود كه: ايشان آن كسي نيست كه ما مي‌‌خواستيم. در مورد اينكه چرا يهود، پيامبر اكرم(ص) را قبول نكردند، «ابا ابان‌‌» وزير امور خارجة سابق اسرائيل در كتاب قطور «قوم من‌‌» توضيح مي‌‌دهد كه يهوديان به دو دليل پيامبر را قبول نكردند: نخست‌ ‌به اين دليل كه آنان از نظر اقتصادي و معيشتي وضع خوبي داشتند و مايل نبودند وضعشان تغيير كند و مي‌‌ترسيدند با حاكميّت پيامبر وضعشان عوض شود و دوم به اين دليل كه يهوديان خود، پيامبران بسياري داشتند و نمي‌‌خواستند از اعتقاد به آنان دست‌ ‌بردارند!

حال، اين چه پديده‌‌اي است كه انسان كسي را بخواهد لكن هنگامي كه آن كس مي‌‌آيد او را نخواهد و انكار نمايد. اين به نحوة ارتباط انسان با كسي كه منتظرِ اوست باز مي‌‌گردد. هنگامي كه ارتباط انسان جنبة ذهني و تخيّلي داشته باشد و واقعي نباشد، مسئله همين‌گونه است و از آنجا كه موعود مورد انتظار، منطبق با خيالات شخص منتظر نيست، هنگام ظهور، مورد انكار قرار مي‌‌گيرد و نكتة جالب اينجاست كه در اين حالت،‌‌ شخص منتظر در باطن خود خواهان ظهور نيست، همچون بعضي از مذهبي‌ها و منتظران ما كه دلشان مي‌‌خواهد امام زمان(ع) هميشه غايب باشد و هيچ‌گاه ظاهر نشود. آنان امام زمان(ع) هميشه غايب را دوست دارند، نه امامي كه بالاخره بايد ظاهر شود و ظهورش نيز درجات و مراتب دارد و تا قبل از ظهور تامّ و تمامش، درجاتي از ظهور و فرجش، تحقق مي‌‌يابد.
در زمانة ما وقوع انقلاب اسلامي با ظهور خميني كبير(ره)، قطعاً و يقيناً درجه‌‌اي از ظهور و فرج امام زمان(ع) است كه مي‌‌خواهند ببينند مردم با اين درجه از ظهور چه مي‌‌كنند؟ آيا خواهان ظهور بيشترند يا طالب اعادة تاريكي؟

آن كسان كه خود را منتظر ظهور حضرت مي‌‌دانند و كاري هم به انقلاب ندارند، اينان زندگي كردن در زير سلطة طواغيت و ولايت‌‌شيطان را مي‌‌پسندند و به آن راضي هستند. در اين انتظار، هيچ فضيلت و هنري نيست و هنر آن است كه وقتي آن وجود مقدّس مستقيم يا غير مستقيم، بلاواسطه يا مع‌‌الواسطه، پا در صحنة گيتي مي‌‌گذارد، ما بلافاصله او را بشناسيم و به او بپيونديم و البتّه اين امر، توفيق آگاهي، پاكي لازم دارد و سبكباري مي‌خواهد. آن كس كه مي‌خواهد به امام زمان(ع) بپيوندد بايد آگاه و بيدار و پاك و سبك‌بار باشد و خود را از وزنه‌‌هاي تعلّقات اين جهان سنگين بار نكرده باشد.

اگر بخواهيم در اين دو سير و دو جرياني كه ذكر شد با تمام وجود در جريان آسماني و مهدوي قرار داشته باشيم، بايد روز به روز بر تقوي و محبت و عرفان و عشقمان بيفزاييم، نداي آسماني را لبيك بگوييم. در دوران حسّاس كنوني، هر دو دعوت و هر دو سير بسيار شديد و فعّال است و ما بايد بسيار هوشيار باشيم تا ندانسته در جريان نفساني قرار نگيريم، و به سوي دعوت شيطاني نلغزيم. يكي از راه‌هاي لغزيدن به اين دعوت، ميل به لهو و لعب و غناست كه اكنون همة ما در معرض آلوده شدن به آن هستيم.

اين درست است كه اكنون با برقراري نظام اسلامي، درجه‌‌اي از فرج براي ما حاصل شده و اين درست است كه فرج مقتضي طرب است لكن مسئله اين است كه ما اكنون به ميزاني بسيار بيشتر از فرج حاصل شده مي‌‌خواهيم طرب كنيم گويي كه تمام فرج حاصل شده، شخص امام زمان(ع) ظهور فرموده و گويي كه انتقام خون مقدّس امام حسين(ع) گرفته شده و شيطان از مسند فرمانروايي جهان فرو كشيده شده است، هر چند معلوم نيست كه ما هنگام فرج كامل كه هنگام طرب كامل است‌‌ به اين موسيقي‌ها و به طرب‌هاي موجود نياز داشته باشيم و چه بسا كه آن هنگام، هنگامة طرب از نوع ديگر باشد.
اين موسيقي‌ها و غناهاي موجود كه غالباً با ابزار و آلات همراه است، اساساً به فرهنگ كفر تعلق دارد كه آدمي را از هر چه ‌‌حضور خداوند است دور مي‌‌كند و به طربي جعلي و مصنوعي سرگرم مي‌‌سازد.

اگر آدمي تكاليف خود را درست انجام دهد و در راه خداوند جهاد كند، شادي از درون وجود او مي‌‌جوشد و سرچشمه مي‌‌گيرد. شادي اين نيست كه از بيرون از وجود انسان و از طريق ابزار و آلات به جان او وارد شود.علت اينكه دنياي كفر تا اين حد بر موسيقي تأكيد دارد، اين است كه قرار نيست در اين دنيا، آدمي به تكليف خود در برابر خداوند عمل كند و بديهي است كه فرو نهادن تكاليف و ترك وظيفه، وجدان را تحت فشار و انقباض قرار مي‌‌دهد و چون اين حالت دردناك است و آدمي مي‌‌خواهد خود را از آن نجات دهد، از اين رو گوش جانش را به غنا و طرب‌هاي مصنوعي مي‌‌سپارد.

اميدوارم خداوند ما را به شادي وصال خود و نظر به جمال بي‌‌مثال خود، شاد و از جامي كه ساقي‌‌اش اميرالمؤمنين علي(ع) است، سرمست فرمايد.


سّيد محمّد قائم ‌مقامي
ماهنامه موعود شماره ۱۰۴

يك شعر توپ از قاي عليرضا قزوه ( قابل توجه سبز لجني ها)


جوحي به حج واجب ماه رجب رسيد
همراه شيخنا كه به درك رطب رسيد



مي‌خواست تا شراب طهوري دهد به ما
جوشيد آن‌قدر كه به آب عنب رسيد



صبحي به منبر آمد و فرمود باك نيست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسيد



از نو صلا زدند كه ما را وجب كنند
از رأي‌ها به شيخ همان يك وجب رسيد



مشت و وجب براي همين آفريده شد
بي آنكه انتخاب شود منتخب رسيد!



جمعي وضو نكرده دويدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسيد



صفين و نهروان و جمل نوش جانشان
اين كوفيان كه مِهر علي‌شان به سب رسيد



هر كس كه دم زد از ادب مرد حرف بود
هر كس كه فحش داد به فيض ادب رسيد



بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آيينه شكسته‌شان از حلب رسيد



شكر خدا كه عابد و زاهد به هم شدند
اين از جلو در آمد و آن از عقب رسيد



دنبال كرسي‌اند بر اين سنگ آسيا
دندان كرم خورده‌شان تا عصب رسيد



با غرب و شرق مسخره بازان يكي شدند
نوبت به ريشخند سران عرب رسيد



گوساله هاي سامري از طور آمدند
با سبز اشتري كه بر آن بولهب رسيد



چيزي نبود حاصل‌شان از هجوم وهم
جز مشت ريسمان كه به كام حطب رسيد



خاموشي‌ام مبين كه در اين آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسيد


نظرات خوب از آقای پناهیان که من هم موافق این نظرات هستم

عاشقان لب‌بسته ‌در مقام شهدا هستند
 
 
 
 
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
 
آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

یه مصاحبه که قبلا متن اینگلیسیش رو دیده بودم

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»   همیشه